.

.

.

چپ چپ نگاهش کردم .


_والا بخدا خانم بو نمیده ببینید!


با نزدیکی بشقاب حالت تهوع گرفت و دور برگردونم



_آه... ببرش انور... بنداز سطل آشغال این گوه رو!


منشیم با من منی گفت :

_خانم شاید... چیزه.. شاید حامله باشین !



جفت ابروهام بالا رفت حامله؟ عصبانی کنارش زدم و از مزون بیرون زدم.

حالم از زنایی که همیشه به چیزای اینجوری فکر می کردم بهم میخوره. اونا دم دستی تر احتمال ها رو میگفتن.

ما قرص بارداری مصرف میکردم و میدونم که آرشاویر هم محتاط تر از اونیه که قبلا باهام خوابیده باشه ما همین الانم هم به زور می بینیم شب هام از خستگی توی تخت غش میکردیم.


عصبانی سمت یه بیمارستان روندم باید پیش یه پزشک عمومی میرفتم فکر کنماز بی توجه ای به خورد و خوراک بدنم ضعیف شده .


ماشین رو دم بیمارستان پارک کردم و کیفم برداشتم و داخل رفتم . بعد از کلی انتظار نوبت گرفتم و داخل شدم دکتر زنی هم که پشت میز بود احتمالی رو که منشیم داده بود رو دوباره گفت اما به این منظور برام آزمایش خون نوشت و قرار شد فردا صبح قرار شد برم خون بدم همین کار رو کردم و عصر آرشاویر قرار شد نتیجه رو بگیره و به دکتر نشدن بده.

اونقدر از خودم مطمئن بودم که می دونستم دلیل تهوع و سرگیجه م می تونه هر چیزی باشه الا حاملگی..


سرم توی برگ هایی بود که برای خرید و اجازه لباس دستمون مونده بود.


_مبارکه این عروسه که لباس برده بود اقساطش سر وقت میده؟


منشیم نگاهشو به سیستمم داد انگار چک کرد.


_آره، خانم... کلا تسویه کرد نمی دونم چطوری یهو اون هم پول آورد بعد اولین قسطش کلا پرداخت کرد باقیه رو...


متعجب ابروهام بالا رفت و با خنده گفتم :

_گنج پیدا کرده !


منشیم خندید و شوخی کرد :

_لابد از خونه ی مردم بالا رفتن... آخه بدجور هشتشون گروه هشت و نیمشون بود .


براش سر تکون دادم که گوشیم زنگ خورد آرشاویر بود.

اخ اخ باز دیر کرده بود. زود کیف رو برداشتم و به مبارکه نشر زدم :

_دختر جمع کن بریم خونه دیگه صدای شوهرمم در اومد . نه شبه..

به سمت در رفتم و گوشی رو جواب دادم :

_جانم شرمنده الان میام...


توی گوشی نفس نفس زد و خش دار گفت :

_کجایی!


از صدای تندش تو ماشین نشستم.


_جلوی مزون اصلا حواسم نبود به ساعت شرمنده عزیزم...


نفس کشید و سکوت کرد انگار چیزی عصبی‌ کرده.


استارت زدم :

_راستی نتیجه آزمایش منم گرفتی... من دارم میام چیزی کم و کسری ببین تو یخچال داریم بگو بخرم.


یهو آنچنان داد زد که دهنم بست شد.


_فقط گمشو خونه تا تکلیفم با تو روشن بشه .


وسط خیابون پا زدم رو ترمز