🚶🏼‍♂️

🚶🏼‍♂️

ارمان فا

صدای کودتای زجرها تو دهنش که به شکل یه خنده میشنیدش از خواب آلودگی بیدارش کرد ،بین قرمزی چشمِ پسرش و قرمزیِ خونی که روی جسد مادرش بود سفیدی دستاش و میدید ، برای اولین بار تو زندگی ۳۷ سالش به ۱۸ و ۸۱ دست هاش توجه نمیکرد


صدای به هم خوردن دندون هاشو پس از مشت زدن به پسرش می شد موزیک یک فیلم اکشن کرد ، 


...انقدر مشت زد تا سفیدی دست هاش به رنگ چشم های پسرش و خون مادرش درومد،


نوبت توعه،، هی نوبت توعه ،،،خوابی؟……


بازم خواب دیدی؟ 


از جاش بلند شد بدون اینکه حرفی بزنه یه آبی به صورتش زد هرروز خواب اون شب و میبینه ، به ۱۸ و ۸۱ ها نگاه میکرد و با دقت اتاقش و بو میکشید ، شاید برای آخرین بار.


با نگهبان به سمت وَن منتظر بیرون زندان رفت ، قدم هاش و میشمرد ، هیجوقت فکر نمیکرد با قدم های خودش به سمت مرگ بره ، حتی کنترلی روی سریع یا کند کردن قدم ها نداشت تنها چیزی که مسلم بود مقصد بود، یعنی تسخیر شدن تو واقعیتی که حقیقت نداره 


توی وَن


بر خلاف نگهبانای دورش به تنها چیزی که فکر نمیکرد آزادی بود،


دلش برای زندگیِ پوچ تنگ نشده بود ولی پوچیِ زندگی رو به بودن با آدمهای پوچِ دوربرش ترجیح میداد 


 ازدواج کرده بود اونم ۲ بار ،یک بار با خودش یک بار با یه زن، اعتقاد داشت "خود" هم شریک زندگی هر آدم تو تنهایی هاشه ، یه پسر هم داشت که مادرش و کشته بود و هیچکس حتی خودش باورش 


نمیشد به خاطر همین بود که امروز روزه ،امروز روزه 


……..


.دادستان :امروز روزه آخر دادگاه شماست 


باز به خودش اومد باز هم همون خواب آلودگی همیشگی هرچندوقت یکبار سرگیجه یی میگیره و بدون اینکه بخواد حواسش نیست،بعد از مردن مادرش این بلا سرش اومد.


امروز روز آخر برای دفاع از خودش بود ،


به جمعیت نگاه میکرد که منتظر صادر شدن حکم اعدامش بودند، در بین جمعیت زنی که آرایش غلیضِش و سفیدی وصاف بودن زانوهاش از زیر دامن کوتاهش و قرمزی لب های ورم کردش و نحوه مجلسی نشستنش معلوم میکرد که جزوه خبرنگارا میتونه باشه ، محوش کرد، محو به فکر گرمی رون هاشو سرمای گردنش که برای یه لحظه از جایی که هست رهاش کنه


...


حدود ۱ ساعت از دادگاه گذشت بود و تنها چیزی که گاهی توجه ش و جلب میکرد صدای وکیلش بود


که حتی با مطمئن نبودن به بی گناهیش برای آزادیش تلاش میکرد،حالا ،،،،


نوبت به خودش رسید ، 


چطور یه پدر میتونه پسرشو قاتل مادرش خطاب کنه ، یه نگاه به ۱۸ ، ۸۱ها انداخت و باز هم واقعیت و گفت : “ اینکه وقتی به خونه اومده صدای گریه مادرش و شنیده و اینکه پسرش روی مواد بوده و از مادربزگش پول میخواسته و بعد از گرفتن پول به مادرش شلیک میکنه و این لحظه خودش به اتاق میرسه و اینکه به دست هاش نگاه کرده و پسرش و به قصد کشت زیر مشت و لگد گرفته. با یه مکث قاضی و صدا کرد و گفت این حقیقته ،حقیقتی که هیچکس باور نمیکنه

….........

چطور میتونست ثابت کنه قاتل مادرش ،پسره خودشه، 


: بعد از یک استراحت نیم ساعت ه حکم دادگاه اعلام شد


 


متهم از ۹ماه پیش وقوع حادثه دچار بیماری روان پریشی شده که پس از بررسی و صحبت بادکترهای متهم این بیماری باعث سرگیجه و تب و ایجاد توهمی شدید است که بیمار را از حالت عادی خارج کرده و تسلطی بر رفتار خود ندارد، و در روز قتل هیچکس به جزء متهم و مادرشان در خانه حضور نداشتند و در حین دستگیری پسر متهم در شهر دیگری اقامت میکرده است ، بر طبق این نظریات متهم مجرم و به اعدا…..


……...به اعدام محکوم شد……..


 


 گیج و مبهم 


به دست هاش نگاه میکرد ، اون قرص ها ،به بلیطی که خودش برای زن و بچش گرفته بود ،به اون خواب آلودگی ها به اون شب که مست بود به خونه مادرش رفت ، به اینکه قبل از ورود به خونه داشت با پسرش تلفنی حرف میزد به اینکه مریض بوده،،،،


یادش رفته بود ، یادش رفته بود که مریض بوده ، باورش سخت و سخت تر میشد ، اینکه مادرشو خودش کشته با دست های خودش ، قاتل خودشه، مجرم خودشه و انقدر پست که حتی حاضر نشده پسرش و که برای ملاقاتش میومده ببینه تو تمام این مدت قاتل براش پسرش بود نه خودش،


بدون اینکه متوجه بشه ۳روز دادگاه گذشت و برای اعدام آمادش کردند 


در آخرین دقایق با پسرش ملاقات کرد ازش معذرت خواست و پسرش خونسرد باهاش رفتار میکرد ، 


انگار که بخشیدَنِش آسون باشه ، نمیدونست باید چه حرفی بزنه،نگاه میکرد ، برای آخرین بار به پسرش ،به چشای شبیه به خودش به لب ها و دماغی که به مادرش رفته ،به اَبروی پسرش که میگفت توی دعواشکسته ،به اینکه چقدر دوسش داره و حتی نمیتونست از پشت شیشه ها پسرش و از نزدیک تر ببینه 


توی راهروی زندان به سوی محل اعدام برای آخرین درخواست ، سیگار در خواست کرد ، وقتی سیگارو ، روشن می کرد، دردی آشنارو احساس کرد ،  انگشته دستش شکسته بود و تا حالا متوجهش نشده بود ، دستش کبود شده بود انگار به کسی مشت زده باشه ، انگار که مشت به ابروی کسی زده باشه 


انگار که قاتل مادرش پسرش باشه ، 


قاتل