...

...


وحید احسانی


1- مرور قسمت های پیشین

در قسمت اوّل از سلسله نوشتار حاضر، بیان شد که درمان ناکارآمدی، منطقاً نمی تواند از «راهکار عملیاتی» آغاز شود، زیرا چنانچه فرد یا جامعه ای دچار معضل ناکارآمدی باشد، برنامۀ «رفع ناکارآمدی» آن فرد یا جامعه نیز «ناکارآمد» خواهد بود. بنابراین، «کارآمد شدن» یک فرد یا جامعۀ «ناکارآمد»، پیش از دست زدن به «اقدام و عمل»، مستلزم تحقق یک تحوّل درونی است.

در قسمت دوّم، تحوّل مورد نظر از سه دیدگاه مختلف تشریح شد که به طور مختصر می توان آن را «نوشیدن داروی تلخ»، «توبه»، «یقظه» یا همان «پذیرش مسئولیت خود در حصول وضعیّت نامناسب موجود» دانست.

در قسمت سوّم، توضیح داده شد که هر چه اشتباه های گذشته، بیشتر، خسارت های ناشی از آنها، شدیدتر و دامنۀ افراد خسارت دیده، گسترده تر باشد، به همان نسبت، داروی تحوّل آفرین مورد نظر نیز تلخ تر خواهد بود.


2- به منظور کارآمد شدن یک جامعۀ ناکارآمد، کدام اعضای جامعه باید داروی تلخ را بنوشند؟

بدیهی است وقتی یک شخص بخواهد تحوّل مورد نظر در سلسله نوشتار حاضر را تجربه کُند، خود او باید داروی تلخ را بنوشد، امّا در خصوص یک جامعه با این پرسش مواجه می شویم که «از میان کل جمعیّت کشور، چه کسانی باید داروی تلخ را بنوشند؟».

احتمالاً در نگاه اوّل، پاسخ این پرسش واضح و بدیهی به نظر می رسد، امّا مسئله به این سادگی ها هم نیست[1] (لااقل نگارنده این طور می پندارد). در این قسمت، تلاش شده نشان داده شود که پرسش مورد نظر، بر خلاف دیدگاه احتمالی بیشتر هم وطنان عزیزم، پرسشی جدّی بوده و پاسخ دادن به آن هم کار ساده ای نیست (چه از حیث درک عوامل موثر بر مسئله و چه از حیث توانایی کنار آمدن با گزینه های مختلف). بدین منظور، این قسمت به طرح پرسش های گوناگونی که ناظر بر ابعاد مختلف مسئله هستند اختصاص داده شده است. هدف آن است که پیش از پرداختن به پاسخ (در قسمت بعدی)، ذهن مخاطبان با پرسش مورد نظر و پیچیدگی های آن آشنا و درگیر شود.

جامعه ای که پس از سال ها اصرار متعصّبانه (احتمالاً ایدئولوژیک) بر برخی اصول خود ساخته و حذف سخت گیرانۀ ناصحان و منتقدان به بن بست رسیده و زمین و زمان خطاب به آن فریاد برآورده اند که: «به لبۀ پرتگاه رسیده ای»، دو راه در پیش دارد: یا ادامۀ رویکرد خود مطلق انگارانۀ گذشته که معادل سقوط در قعر دره است و یا اصلاح مسیر اشتباه گذشته که در اوّلین قدم مستلزم «نوشیدن داروی تلخ» است. در چنین شرایطی، معمولاً تلخی داروی مورد نظر در بیشترین حدّ ممکن است چرا که علی القاعده در طول مسیر اشتباه گذشته، ظلم های زیادی روا داشته شده و مردمان بسیاری به فقر و فلاکت کشیده شده اند. در اینجا پرسش اساسی این است که «چه کسانی از جمعیّت مثلا یکصد میلیونی جامعۀ مورد نظر باید داروی تلخ را بنوشند؟».

چنانچه بخواهیم در راستای یافتن پاسخ، ابتدا مسئله را ساده کرده باشیم، باید ببینیم که چه کسانی مقصر بوده اند یا به عبارتی، چه کسانی در قرار گرفتن در یک مسیر اشتباه، پیش رفتنِ چشم و گوش بسته در آن مسیر و رسیدن به نقطۀ نامطلوب موجود (لب پرتگاه) نقش داشته اند (چه به صورت مستقیم و چه غیرمستقیم)؟

مسلّماً، چنانچه بررسی جامعۀ مورد نظر نشان دهد که طی دهه های گذشته، به جز عدّۀ اندکی (مثلا سردمداران سیاسی، متولّیان دین رایج یا هر دو گروه)، سایرین وظایف اجتماعی خود را به نحو مطلوب انجام داده اند، مقصّر اصلی همان عدّۀ قلیل خواهند بود، امّا مسئله وقتی پیچیده تر می شود که بیشتر مردم در انجام وظایف اجتماعی خود کوتاهی کرده باشند. به عنوان مثال، چنانچه مشخص شود که در جامعۀ به لب پرتگاه رسیده، طی دهه های گذشته، بیشتر کارمندان، کم کاری، بیشتر بازاریان، گران فروشی، بیشتر دانشجویان، تقلب، بیشتر معلّمان و استادان، رفع تکلیف، بیشتر کارگران، سمبل کاری، بیشتر مدیران، پارتی بازی، بیشتر بازرسان و قاضیان، رشوه گیری، بیشتر وکیلان، سیاسی بازی، بیشتر ناصحان، ریا، بیشتر واعظان، آن کار دیگر (چون به خلوت می رفته اند)، بیشتر رأی دهندگان، قومی گری و قبیله گری، بیشتر تولید کنندگان، جعل، بیشتر شهروندان، تجاوز (به حقوق سایرین)، بیشتر رانندگان، تُند روی، بیشتر پدران، کتک کاری، بیشتر مادران، چشم و هم چشمی و بیشتر کشاورزان در مصرف مواد شیمیایی زیاده روی کرده باشند، در این صورت، مردم آن جامعه چگونه می توانند از خوردن داروی تلخ طفره رفته و همۀ کاسه و کوزه ها را بر سر یک عدّۀ معدود بشکنند؟

در شرایط بالا، مردم جامعه برای آن که مجبور نشوند فشار سنگین «داشتن نقش غیرمستقیم در ظلم ها و بدبختی های پیش آمده» را بر وجدان خود احساس کنند، دو راه در پیش دارند. اوّل، این که در عین اعتراف به عملکرد اشتباه و زیان بخش خود و سایرین، مقصّرِ بد رفتاری های مردم (شامل خود) را نیز همان فرادستان معدود (احتمالاً سردمداران سیاسی، فرادستان دینی یا هر دو) دانسته و با استدلال های گوناگون ثابت کنند که «تقصیر آن فلان فلان شده ها بوده است که ما این کارهای ناشایست را انجام داده ایم» و دوّم، آن که به جای مبرّا کردن عموم مردم، فقط گروه کوچک دربرگیرندۀ خودشان را مظلوم جلوه داده و سایرین (سردمداران و سایر مردم) را مقصّر اعلام کنند. به این صورت که اگر دانشجو باشند، تمامی طبقات (کارمندان، مدرسان، کشاورزان، مدیران و غیره) به جز دانشجویان را مسبب پیش آمدن شرایط نامناسب موجود دانسته و در خصوص عدم انجام وظایف اجتماعی خودشان (یعنی یادگرفتن دانش و مهارت هایی که انتظار می رفته است در هنگام فارغ التحصیل شدن بلد باشند) چنین استدلال کنند که «ناکارآمدی دانشجویان به علّت آن بوده است که مدرسان، برنامه ریزان آموزشی، مدیران، کارمندان، پدران، مادران، سیاست مداران و غیره و غیره (همه به جز دانشجویان) کارشان را درست انجام نداده اند». به همین ترتیب، مدرسان، کشاورزان، کارمندان، مدیران، کارگران و غیره و غیره نیز می توانند با مظلوم جلوه دادن خود و بیان این که «علّت بدرفتاری های ما (من و هم طبقه ای هایم)، این بوده است که سایر مردم (سایر طبقات و گروه ها به جز ما) وظایفشان را درست انجام نداده اند و با توجه به عدم انجام وظایف توسّط سایرین، هر کس دیگری هم اگر به جای ما بود، غیر از این رفتار نمی کرد»، از خودشان رفع اتّهام کنند.

3- ختم ناخواستۀ متن!

علی رغم پیچیدگی و اهمّیت موضوع (لاقل به زعم نگارنده) و باقی ماندن عمدۀ حرف ها، از آنجا که این قسمت از سلسله نوشتار «درمان ناکارآمدی در ایران»، از لحاظ حجم نوشتار، از حداکثر مقدار سازگار با میانگین زمان مطالعه در ایران تجاوز کرده است [2]، به ناچار آن را ختم کرده و به امید خدا، ادامۀ مطلب در قسمت های بعدی دنبال خواهد شد.

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

[1] «ساده انگاشتن رفع توسعه ­نیافتگی از ویژگی­ های جوامع توسعه ­نیافته است. ما هم بیش از یکصد سال است که گرفتار همین توهّمیم» (منصوری، رضا. 1389. معماری علم در ایران. تهران: نشر دیبایه. ص. 159).

[2] جهت مطالعه در این رابطه، رجوع کنید به متن کوتاهی از نگارنده با عنوان: بحران آب، بحران نان، یا بحران مطالعه!


چنانچه این مطلب را مفید می دانید، لطفا بازنشر دهید.

تاریخ انتشار در کانال وحید احسانی: 1397/06/01


قسمت اوّل) ناکارآمدی: معضلی بدون «راهکار عملیاتی»!

قسمت دوّم) درمان ناکارآمدی مستلزم یک تحوّل درونی است.

قسمت سوّم) «پذیرش مسئولیت خود» چقدر سخت است؟

قسمت پنجم) «انگشت های اتّهام» و «مردمی که غیب می شوند»!


«ادامه دارد»