Mr Boss🔞🔥
Liaسونگمین با قدم های اروم و لوند نزدیک میز رئیس رفت...
یکی از دست هاش رو روی میز گذاشت و انگشت های دست دیگش رو تحریک امیز روی لبه میز کشید...
« آقای رئیس... من اطلاعات جاسوس ها رو بهت میدم!»
چان به چشم های پر از شیطنت سونگمین نگاه کرد و بعد با لبخند زمزمه کرد:
« در عوضش چی میخوای؟ خونه؟ ماشین؟ پول؟»
سونگمین با لبخند به چشم های چان نگاه کرد...
از میز فاصله گرفت و سمت دیگه میز رفت...
صندلی چان رو از میزش فاصله داد و روی پاهای چان نشست...
لبخند بزرگی زد و گفت:
« خودتو میخوام، آقای رئیس!»
چان با سرگرمی گفت:
« پس میخوای یک یا دو بار به فاک بری؟ بعدش میری؟»
سونگمین نفس عمیقی کشید و بعد دوباره توی چشم های چان نگاه کرد:
« میخوام پارتنرت بشم! قول میدم علاوه بر اینکه کارم توی تخت عالیه، توی باندت هم برات مفید باشم!»
اولین بار بود که کسی با جسارت توی چشم های چان نگاه میکرد و باهاش صحبت میکرد...
این کار پسر کوچکتر که با فیزیک بدنی فوق العادش همراه شده بود، بی نهایت برای چان جذاب بود....
بدن ظریفش و قوس کمرش... چهره زیباش و لب های بوسیدنیش...
ترکیبی فوق العاده که چان رو تسلیم خودش کرده بود...
چان، با دستش موهای سونگمین رو توی چنگش گرفت و دم گوشش زمزمه کرد:
«قبوله! »
سونگمین لبخند بزرگی زد...
به هدفش رسیده بود...
الان دوست پسر رئیس این باند بود و میتونست هر کاری که دوست داره انجام بده...
از قتل و شکنجه تا سکس های زیاد با این مرد جذاب!
با همون لبخند که چهره اش رو زیباتر کرده بود ، اغواگرانه زیر گوش چان زمزمه کرد:
« پس به فاکم بده! همینجا! روی همین میز! »
چان که منتظر همین اجازه بود، به سرعت لبهای سونگمین رو بین لبهاش کشید و شروع به بوسیدنش کرد...
بوسه های نامنظم و پر سر و صدایی بین اون دو نفر جا به جا میشد...
سونگمین همزمان باسنش رو روی میز گذاشت و شروع به قوس دادن به کمرش کرد...
با دست هاش بدن چان رو لمس کرد و سعی کرد دکمه های پیراهن مشکی چان رو باز کنه...
چان هم بی حرکت نموند و دستش رو زیر لباس سونگمین برد...
دست هاش رو نوازش وار روی پهلو های ظریف سونگمین کشید و کم کم شروع به حرکت به سمت نیپل های سونگمین کرد...
لمس های دو پسر به اوج خودشون رسیده بودن...
سونگمین واقعا این رابطه رو میخواست...
با نفس های منقطع از چان جدا شد و شلوار و باکسرش رو بیرون اورد....
بعد از باز کردن دکمه های لباس سفیدش، بین پاهای چان نشست و الت چان رو از داخل لباسش بیرون اورد...
با دیدن سایز چان ناله تحریک امیزی کرد و بدون مکث عضو چان رو توی دهنش برد....
صدای ناله چان بالا رفت و توی اتاق پیچید...
گرمای دهن سونگمین میتونست همینجا و توی همین موقعیت چان رو توی بهشت ببره...
بعد از چند بار جا به جا شدن الت چان توی دهن سونگمین، چان، کنترل رو توی دستش گرفت...
با به چنگ گرفتن موهای پشت سر سونگمین، سرعتش جلو و عقب شدن دهان سونگمین روی التش رو بیشتر کرد و همزمان با ناله اش گفت:
« فاک بهش پسر! تو فوق العاده ای! چطوری تمام این مدت خودت رو بین این حرومی ها قایم کرده بودی؟»
صدای ناله های خفه سونگمین توی اتاق میپیچید و چان رو بیشتر از قبل تحریک میکرد...
چان توی یه حرکت سر سونگمین رو از عضوش فاصله داد و روی میزش خوابوندش...
سونگمین از حس برامدگی های مختلف زیر بدنش ناله ای کرد...
به خوبی میتونست چیز هایی که روی میز بودن رو زیر بدنش حس کنه...
سردی وسایل فلزی و حس عجیب لمس کاغذ با قسمت های بدنش....
چان از داخل کشوی میزش، ژل لوبریکانت و کانتدومی بیرون کشید....
مقدار نسبتاً زیادی از ژل رو روی سوراخ سونگمین خالی کرد و شروع کرد به وارد کردن انگشت هاش توی سوراخ سونگمین...
سونگمین با حس ورود انگشت بلند چان توی سوراخش ناله بلندی کرد و کمرش رو قوس داد...
چان بسته بندی کاندوم رو باز کرد و روی عضوش کشید...
انگشت هاش رو بیرون اورد و با یک ضربه تما حجم التش رو وارد سونگمین کرد...
سونگمین ناله دردناکی کرد و پشت کمر چان رو با ناخن هاش خراشید...
صدای زمزمه چان توی گوشش ، سونگمین رو شکه کرد:
« خوشمزه ای! دیگه نمیزارم در بری پسر کوچولو! به جهنمت خوش اومدی!»
سونگمین لبهاش رو فاصله داد تا راجب منظور چان بپرسه اما چان بی صبر و پر قدرت لگنش رو حرکت داد و التش رو با ضربه قدرتمندی وارد سونگمین کرد...
سونگمین با حس حرکت چان، حرفشرو فراموش کرد و دردش رو نادیده گرفت...
سونگمین بالاتنه اش رو به سمت بالا کشید و ناله بلندی کرد...
چان با لبخند شهوت امیزش به سونگمین لرزون نگاه کرد و به ضرباتش قدرت بیشتری داد...
سونگمین از شدت لذت به هر جایی که بین انگشت هاش میومد چنگ میزد و ناله های بلند تری سر میداد...
چان بلند خندید و روی کمر سونگمین خم شد...
هم زمان که ضربه هاش رو به نقاط مختلف سوراخ سونگمین میزد، تیکه تیکه توی گوش سونگمین زمزمه کرد:
«خوشت... هاع... خوشت میاد زیر... هممم... من باشآآآه... باشی؟ دوست داری هرزه من باشی؟ هیع! فاک خیلی خوبه!»
سونگمین به حدی غرق لذت بود که متوجه حرف های چان نمیشد...
فقط ناله های بلند و کشدارش توی دفتر مدیر میپیچید...
سونگمین با حس نزدیک شدنش، ناله بلندی کرد و جیغ ظریفی کشید:
«همونجا! لطفا... محکم تر... دارم میام... هق...»
با ضربه بعدی چان، چشم های سونگمین رو به بالا چرخید و کمرش رو قوس داد و با جیغ کوتاهی کامش روی میز و پروند های زیرش خالی کرد...
چان هم بعد از چند ضربه، با ناله بمی کامش رو توی سوراخ سونگمین خالی کرد و خودش رو روی بدن خسته سونگمین انداخت...
کم کم نفس های هر دو منظم شد...
چان التش رو از سوراخ سونگمین بیرون کشید و روی صندلی که عقب رفته بود نشست؛ اما سونگمین به حدی خسته بود که توی همون حالت موند...
چان پوزخندی زد و نگاهش رو روی باسن درشت سونگمین و سوراخی که کامش ازش چکه میکرد چرخوند:
«راستش نیازی به اسم اون جاسوس ها ندارم! ولی ارزشش رو داشتی که باهات بازی کنم!»
سونگمین شکه از میز فاصله گرفت و با چان نگاه کرد...
«نمیدونستی نه؟ از اولشم همه این کارا برای کشوندن تو به تختم بود! اگر همون اول پا میدادی دیگه انقدر مزه نداشتی که بخوام تا ابد نگهت دارم!»
سونگمین ناباور سری تکون داد و زیر لب زمزمه کرد:
«یعنی... همه اون جاسوس بازی ها دروغ بود؟»
چان هومی کشید و مماس لبهای سونگمین زمزه کرد:
« اره دقیقا! حالا هم لباس هات رو بپوش و برو روی تختم منتظر باش! قراره امشب رو برات خاطره انگیز کنم!»
***
یلداتون مبارک🫣🔥