این کلمات درد دارد اما صدا ندارد

این کلمات درد دارد اما صدا ندارد


✍🏻 علی نیک‌جو 

انا لله و انا الیه راجعون

▫️بعد از مدتی سر در جبین خفه‌گی فرو بردن و جگر خونین بر دندان گزیدن، به احترام مخاطبین این سالها و با کمال خضوع و در نهایت شرم و با ناامیدی چند سطری را به اشتراک می‌گذارم.

یکم) بی‌تردید چه در ساحت حیات فردی و چه در ساحت اجتماعی و سیاسی، روزها و شب‌هایی که گذشت رنج‌آورترین و هول‌انگیزترین ایام همه عمر راقم و کثیری از هم‌فکران و هم‌راهان در تمام طول عمر بوده است. بارها در نیمه‌های شب با تپش قلب از خواب برخاستم با این امید عبث که همه این "کیسه های سیاه" تلنبار شده، همه این حجم دهشتناکِ "سنگینیِ سیاهِ خونینِ داغِ یخ‌زده" کابوسی بیش نبوده است. اما واقعیت، هولناک‌تر از هر حادثه‌ای از دوران مشروطه تا کنون است.

آنچه بر جوانان نورسیده در آن سه شبِ ننگین و چرکین رفت، به هیچ روی قابل جبران نیست.

جان عزیزِ ازدست رفته، کجا احیا می‌شود؟ چشم زیبای کورشده، کجا به جهان باز می‌شود؟ شکستگی مهره‌ها و آسیب‌های نخاعی و فلج‌های دو اندام و چهار اندام کجا می‌تواند باردیگر بر زمین سفتِ زیرپا بایستد؟ آرزوهای کابوس شده، کجا می‌تواند باز به رویا بدل شود؟ رویای لگدمال شده در کف هر خیابان و کوچه، هر شهر و قصبه کجا باز روایت می‌شود؟ حاشا! هرگز!

دوم) بی‌شک مسولیت اصلی این تراژدیِ تاریخی با کلیت حاکمیت است. حتی اگر روایت رسمی را هم بپذیریم؛ مسولیتِ خرابکاری و جنایت گروه‌های تروریستی -چه در این ایام و چه در جنگ دوازده روزه- تماما بر عهده نیروهای اطلاعاتی-امنیتی است. 

سوم) حاکمیت باید این میزان از - نه دیگر سبکی تحمل ناپذیر هستی- بلکه "سنگینی تحمل ناپذیر هستی" را فهم کند و برای میلیون‌ها هم‌وطن سوگ‌مند به طور نسبی جایی برای تاب آوردن این همه حرمان بگشاید. نه آنکه همچنان بر سبیل سابق براند و با صدا و سیمای لمپن‌پرور و لجن‌پراکن و وقیح، نمک بر زخم‌های داغ و همچنان داغ و همیشه داغِ مردمانِ "جگرگوشه از دست داده" و کودکان یتیم شده بپاشد. حاکمیت باید هر چه زودتر -به ویژه- نوجوانان بازداشتی را آزاد کند و از ایذا و آزار مجروحینی که در منازل، با دل‌نگرانی دوران نقاهت را پشت سر می‌گذارند، دست بردارد. نظام باید تکلیف خود را با فلان آقازاده‌ای که به طور صریح می‌گوید "همه باید به دَرَک واصل می‌شدند و نباید هیچ کس به اسارت گرفته می‌شد چون بازداشتی‌ها تبدیل به پرونده حقوق بشری می‌شوند" مشخص کند. نظام باید تکلیف خود را با فلان "خودخداانگاری" که در گعده‌های شبه‌نظامی صفت شنیع "حرام..." رابه معترضین نسبت می‌دهد، مشخص کند. باید نسبت خود را با رییس بی‌شرم شورای شهر تهران -که از شرافت و حریت برادرش فقط نام خانوادگی‌اش را به ارث برده' و می‌گوید "حتی یک نفر معترض هم کشته نشده، همه کشته‌ها محارب هستند" مشخص سازد. باید تکلیف آن مشهدیِ "خود شریعتی‌پندار" را که بیست و چهار ساعته در تلوزیون رجز می‌خواند و می‌گوید ما برای انقلاب شهید دادیم شما هم اگر می‌خواهید انقلاب کنید شهید بدهید، مشخص کند. از این مثال‌های خانه برافکن و ویران‌ساز که همگی مصداق تفرقه و نفاق و نقار و تشویش اذهان عمومی و جریحه‌دار کردن عواطف ملی و ریختن بنزین بر هیمنه خشم و استیصال مردمانی تا بن استخوان تحقیر شده است، بسیار می‌توان گفت. اما هزاران دریغ که همگی این تئوریسین‌های تروریسم در تمام این سی سال از امنیت قضاییِ فولادین بهره‌مند بوده‌اند.

چهارم) خانواده‌های داغدار و بی‌پناه باید احساس کنند که نظام -یا لااقل بخشی از نظام- رنج بی‌انتهای ایشان را می‌بیند، می‌شنود و به جا می‌آورد و پاسدار کرامت جان‌های از دست رفته است و حرمت بازمانده‌گان سوگوار را حفظ می‌کند. از جمله هزینه‌ای که بابت تحویل پیکرها از برخی خانواده‌ها اخذ شده باید به سرعت بازگردانده شود. بیانیه اخیر دولت #پزشکیان گام اولیه و البته مهمی در جهت حفظ حرمت همه آسیب‌دیده‌گان، مجروحین و جان‌باخته‌گان است. این بیانیه تصریح کرده که همه ازدست‌رفته‌گان، فرزندان این مرز و بوم هستند و رییس جمهور خود را متعهد می‌داند از همه خانواده‌های عزادار دلجویی کند.

پنجم) برای جریانی که منتسب به آن هستم، حفظ حتی یک جان ارزش والایی دارد. در اندیشه #محمد_خاتمی، میر حسین موسوی و مصطفی تاجزاده حرمت جان تک تک آدمیان از حرمت هر معنای منیف و هر باور متعالی هم ارزشمندتر است. در نظرگاه جریان اصلاح‌طلب و نیز گذارطلبِ مسالمت‌آمیز - تا آنجا که من می شناسم- آزادی، عدالت، توسعه و دموکراسی "ابزاری" هستند در خدمت آدمیان. نه آنکه آدمیان در نیل به مفاهیمی هر چقدر منیف و متعالی ذبح شوند. این گونه است که در سال ۸۸ #مهندس_موسوی خود در وسط جمعیت حضور داشت و زمانی که احساس کرد دوز سرکوب بالا می‌گیرد از دعوت مردم به خیابان احتراز کرد و این چنین است که خود و خانم دکتر رهنورد پانزده سال عمر گرانمایه را در تعب و سختی در #زندان_اختر به سر می‌برند. این چنین است که #مصطفی_تاجزاده بیش از ده سال از عمر را پشت میله‌های زندان اوین می‌گذراند و هزینه‌های هنگفت بر خود و خانواده بار کرده است اما حاضر نیست خون از دماغ کسی بیاید. چه آنکه معتقد است نیروی سیاسی در برابر عواقب و تبعات تصمیم‌ها و فرخوان‌ها و حرف‌هایش در برابر مردم و تاریخ باید مسولیت‌پذیر باشد.

اما از آن سو برای جریانی که سودای سلطنت مطلقه، مستش کرده و لایعقل؛ جان آدمی تنها یک "عدد" است. #رضا_پهلوی چندی پیش در مصاحبه‌ای به طور شفاف اعلام کرد که برای آزادی ایران حاضر نیست لحظه‌ای از آزادی خودش در لس‌آنجلس بگذرد. همین فرد و اطرافیان فاشیست و تندخوی او با رویافروشیِ بزک کرده سانتی منتالیستیِ تک خطی، مردمِ بی‌پناه و مستاصل را به کف خیابان کشاندند و دو روز بعد از کشتار هزاران نفر در گفت و گوی دیگری با وقاحت گفت "جنگ تلفات دارد و تلفات در جنگ گزیر ناپذیر است" 

ششم) جریان اصلاح‌طلبی در طول این سی سال تلاش کرد ترجمان خواسته‌ها و اشتیاقات و نیازهای مردمان و ضروریات تاریخی این دیار در برابر بخش‌های متصلب حاکمیت باشد. گاه با خاتمی چهره رحمانی از دین و حکومت نشان داد. گاه به عیادت #سعید_حجاریان در بیمارستان سینا رفت. گاه جلوی قتل‌های زنجیره‌ای را گرفت. گاه هر ۹ روز یک بحران را تاب آورد. گاه فاجعه خونین #کوی_دانشگاه را چون استخوان در گلو حمل کرد. گاه #مجلس_ششم را بر ساختار متصلب موجود تحمیل کرد. گاه در برابر تصلب شورای نگهبان به تحصن نشست. گاه طی انتخابات شوراها آزادترین انتخابات تاریخ ایران را برگزار کرد. گاه شاهد بگیر و ببند و عسرت بهترین فرزندان خود بود. گاه کارناوال عصر عاشورا را به نظاره نشست و گاه برنامه چراغ را و گاه نمایش رقاصه‌ها در برلین بر سیمای لاریجانی را. روزنامه از پس روزنامه منتشر کرد و آگاهی را حق مردم دانست و یک شبه اعدام فله‌ای آنها را به سوگ نشست. بعد هم که دوران معجزه هزاره سوم رسید و به دنبال آن تجربه کمر شکن هشتاد و هشت. اما باز هم از پا نیفتاد و در سال ۹۲ و ۹۴ و به دنبال برجام، #امید را به فضای زیست جامعه برگرداند. اما اینبار ترامپ از راه رسید و شد آنچه شد. از ۹۶ به این سو "گام دوم انقلاب" در پی یک‌دست‌سازی حاکمیت برآمد و همان اندک منافذ موجود هم مسدود شد. دولت پزشکیان در بدترین شرایط تاریخی بر سر کار آمد. پروژه وفاق هم مانع از انسجام دولت شد. بار عظیم اقتصادی که بخش مهمی از آن منبعث از سالها تحریم خردکننده بود، برگرده ملت نهاده شد.

به قول #بیهقی این افسانه‌ای است با بسیار عبرت. همه عمر گذاشتیم تا توسعه متوازن را شاهد باشیم اما امروز در جایی ایستاده‌ایم که عامه مردم ما را لعنت می‌فرستند. 

و اینگونه ما هم به شکست‌خوردگان تاریخ پیوستیم.

ما از دست شدگانیم.

کلماتی که می‌نویسم هر چند صدا ندارد

اما تا دلتان بخواهد درد دارد.

هفتم) شرمسارم از آنکه به وسع بسیار محدود خود نتوانستم مانع این دوقطبیِ خانمان‌سوز و بنیادبرافکن شوم. می‌دانم هق هق بی امان مظلومان تا همیشه تاریخ ادامه خواهد یافت.

به تعبیر غسان کنفانی

ان قضیه الموت

لیست علی الاطلاق 

قضیه المیت

انها قضیه الباقین

به طور قطع

مرگ دیگر مساله انسانِ درگذشته نیست

بلکه مساله آنهایی است که باقی مانده‌اند.

پی نویس)

همین لحظه که در حال نوشتنم دو ابرقدرت اتمی جهان، ایرانِ جان را محاصره کرده‌اند و خود را برای شخم زدن این"جغرافیای به قامت تاریخ" آماده می‌کنند.

با نهایت درد باید گفت خشونت بی‌مهار و لجام گسیخته سرکوب‌گران، مشروعیت بین‌الملل برای دو ابر شیطان تاریخ - ترامپ و نتانیاهو- فراهم کرده است. چنانچه جنگی تمام عیار در گیرد این ملک مطعون دست خوش سالها جنگ درونی و خونین و کین‌کشی و انتقام‌گیری و تجزیه خواهد شد. آواری تاریخی را شاهد خواهیم بود که تراژدی اخیر در برابرش چونان دیباچه‌ای بر فصول مترا‌کم بغض و خون و کینه خواهد بود. 

بر دولت پزشکیان فرض است که با همه توان و با هر وسیله ممکن مانع از جنگ همه جانبه شود.

چه دانیم؛ شاید همچون خواجه نصیر الدین طوسی"امید به گشایش‌های بی‌‌ محاسبه" این ملک و ملت را نجات بخشد.



برادر کوچک شما

#علی_نیک‌جو

Report Page