...♡

...♡

𝘗𝘪𝘯𝘬𝘺;

پسرک مو خرمایی اجازه داد هوای تازه وارد اتاق هتل بشه و پوست نمناکش رو نوازش بکنه. با حلقه شدن دست‌های جونگ‌سونگ دور کمرش، مقداری از پنجره فاصله گرفت و نفسش رو توی سینه حبس کرد.

"قشنگه نه؟"

جونگوون در واکنش دست‌هاش رو روی دست‌های جونگ‌سونگ گذاشت و جواب داد:

"اوهوم...قشنگه."

آلفا بدون اینکه نگاهش رو از منظره‌ی بیرون بگیره، بوسه‌ای روی گونه‌ی جونگوون کاشت.

"فقط همین؟"

امگا بی‌حال خندید: "فقط هنوز یکم خسته‌ام و باورم نمی‌شه که اینجاییم؛ نگران نباش بچه‌ی لوس." و وقتی به نامزدش اطمینان خاطر داد، سر چرخوند تا اون رو ببوسه...

جونگ‌سونگ با ملایمت لب‌های پسر کوچک‌تر رو به بازی گرفت و قبل از اینکه بخواد کار بیشتری انجام بده، خودش رو عقب کشید.

جونگوون لحن چند لحظه پیش آلفا رو تقلید کرد و گفت:

"فقط همین؟"

جونگ‌سونگ با چهره‌ی جا خورده چندین دور پلک زد و سعی کرد کلمات رو کنار هم بچینه.

"آره؟ منظورم اینه که تو... من... یعنی... منظورت اینه که میخوای..."

امگا گیلاس شامپاینش رو از لبه‌ی پنجره برداشت و قهقه زد.

"آه پارک؛ قیافه‌ی دست‌پاچه‌ت باعث می‌شه بدجور بزنم بالا!"

Report Page