یاد
کانون نویسندگان ایران«سال بد
سالِ باد
سالِ اشک
سالِ شک.
سالِ روزهای دراز و استقامتهای کم
سالی که غرور گدایی کرد.
سالِ پست
سالِ درد
سالِ عزا
سالِ اشکِ پوری
سالِ خونِ مرتضا...» - الف. بامداد
مرتضی کیوان؛ نویسنده، منتقد ادبی، روزنامهنگار، مبارز انقلابی و از تأثیرگذارترین چهرههای تاریخ معاصر ایران در سال ۱۳۰۰ خورشیدی در یک خانواده طبقهی متوسط مذهبی در اصفهان پا به جهان گذاشت.
زندگی کیوان در نوجوانی با از دست دادن پدر به دشواری گرایید، سایهی فقر و حرمان و تنگناهای اقتصادی بر زندگیاش سایه افکند و او را در شناخت جامعه و قرار گرفتن در مسیر مبارزاتی خود آبدیده کرد.
کیوان از جوانی طبعآزماییهایی در سرودن شعر و نوشتن داستان کرد که از آیندهی درخشان او در عرصهی ادبیات خبر میداد. پس از مهاجرت به تهران به طور جدی روزنامهنگاری و نوشتن نقد ادبی را پی گرفت و در نشریههای چون «کبوتر صلح»، «مصلحت»، «پیک صلح»، «سوگند»، «به سوی آینده» و «شهباز» در زمینههای مختلف هنری و ادبی و اجتماعی قلم میزد؛ مدتی هم سردبیر مجلههای «بانو» و «جهان نو» بود.
مرتضی کیوان فعالیت سیاسی را از سال ۱۳۲۱ آغاز کرد. چراغ راه زندگانی او آزادی و نیکروزی تمامی مردم بود از این رو در عرصهی اجتماعی به مبارزی خستگیناپذیر بدل شد که یگانه راه رهاییِ رنجبران و محرومان از زنجیرهای استبداد و استثمار را نهضت انقلابی مردم میدانست: «ما سعی میکنیم عظمت انسان را در بهروزی همهی مردم بجوییم».
کیوان همچون بسیاری از روشنفکران و نویسندگان و آزادیخواهان زمانهی خود در پی دادگریِ اجتماعی و پیکار با فقر و جهل و تبعیض بود. او بهجانآمده از بیداد حاکم و در آرزوی تحقق آرمانهای انسانیاش «رهایی و اعتلای بشر» در سال ۱۳۲۴ پا به عرصهی فعالیت حزبی گذاشت.
کیوان در جریان مبارزات و فعالیتهای سیاسیاش تا پیش از سال ۱۳۳۲ چندین بار دستگیر و یک بار هم به جزیرهی خارک تبعید شد: «در تبعید و زندان آموختم که خندهها باید جای خود را به اندیشهها بدهند، بیهودهگذرانیها را باید با کار کردن و آموختن جبران کرد... قلعهداران ایمان ما چون شب، سیاهی را تحمّل میکنند تا شبچراغها به جلوه درآیند و زیبایی را عیان سازند. شما شاعران شبافروزان این سیاهیها هستید».
افزون بر روزنامهنگاری، یکی از کارهایی که مرتضی کیوان به آن شهره بود نامههای پرشماری است که به دوستان، شاعران و نویسندگان همعصر خود مینگاشت. در برخی از نامههای بهجایمانده از او باورهای انساندوستانه و آزادیخواهانهی کیوان و اندیشهاش در هنر متعهد به مردم و آزادیِ انسان تجلی یافتهاند.
کیوان معتقد به هنر مدرن اجتماعی بود، هنری که قواعد کهن را بر هم زند و، همشانه با مردم، هنر والا را از طریق بازتاب آلام جامعه پدید آورد. به اعتقاد کیوان پیوندی دوسویه میان هنر و مردم هر جامعه برقرار است که او آن را «مادر هنر» قلمداد میکرد، رابطهای که سبب میشود شاعر راستین انعکاسدهندهی رنجها و شادیهای مردم به زبان هنری باشد بهگونهای که موضوع را از دل اجتماع برگیرد و با عبور دادن آن از آینهی وجود و اندیشهی خویش، سرودهی خود را به مردم باز گرداند.
بسیاری از دوستان کیوان، که بعدها از نویسندگان و شاعران و مترجمان نامآور ادبیات معاصر ایران شدند، او را حلقهی اتصال هنردوستان و اهل قلم و نقطهی مرکزی جمعهای ادبی و هنری میدانستند که رفاقت و عشق بیدریغ به انسان از صفات کمنظیرش بود. برخی نیز کشف استعداد و بالیدن خود را مدیون هدایتها و تشویقهای کیوان دانستهاند.
مرتضی کیوان در خرداد ۱۳۳۳ زندگی مشترک با پوراندخت سلطانی (پوری) را آغاز میکند و عشق شگفت او به پوری با عشق عظیم او به خلق درهم میآمیزد: «عشقهای ما موجی از اقیانوس نهضت ماست و با عشقهای خود خون نهضتمان را سرختر میسازیم و در خون پاک نهضتمان تابناکتر میشویم. چه دردی است که نباید عشق خود را با شوق و علاقه به نهضت، عشق به همهی زنها و به دوستی همهی مردها، درهم آمیخت و این شراب یگانه را لاجرعه سرکشید؟».
در سوم شهريور همان سال، مرتضی کیوان را که خانهاش مخفیگاه تنی چند از افسران شاخهی نظامی حزب توده ایران پس از کودتای آمریکایی-انگلیسی سال ۱۳۳۲ بود دستگیر کردند، و با آنکه فردی غیرنظامی بود در بیدادگاه نظامیِ رژیم کودتاییِ شاه به اعدام محکوم و در سحرگاه ۲۷ مهرماه ۱۳۳۳ به جوخهی اعدام سپرده شد. مرگ خونین مرتضی کیوان، که در مسیر مردم جان بر سر پیمان و آرمان خود نهاد، برگ سیاه دیگری بر کارنامهی خونبار تاریخ ديکتاتوری در ایران است.
شاهرخ مسکوب در «کتاب مرتضی کیوان» برخی از نوشتهها، نقدها، سرودهها و نامههای باقیمانده از او را به همراه مجموعهای از یادنوشتهها و سرودههایی که در سوگ و ستایش کیوان نوشته شدهاند گرد آورده است.
یادش گرامی