چرا کاشانی به کودتاچیان نزدیک شد؟

چرا کاشانی به کودتاچیان نزدیک شد؟

حمیدرضا عابدیان


۱. آیت الله کاشانی در هفت ماه پایانی دولت ملی، یک مخالف جدی و تمام عیار دکتر محمد مصدق بود و از این زاویه در کنار عوامل ریز و درشت کودتا قرار داشت. این امری نیست که قابل کتمان باشد لیکن باید دانست که «مخالفت با دکتر محمد مصدق»، تنها مخرج مشترک کاشانی با کودتاچیان بوده است. چنانکه پیشتر نیز گفته ایم، طراحان کودتا، براندازی مصدق را برای حل مسأله ی نفت به شیوه ای کاملا سازگار با منافع استعماری خود تعقیب می کردند و از این رو، سقوط مصدق و دولت ملی، هدف غایی شان نبود در حالیکه کاشانی صرفا در «سیاست داخلی» با مصدق زاویه پیدا کرده بود و نه در مورد «مسأله ی نفت» که با مصدق اتفاق نظر داشت.


۲. حتی می توان نشان داد که مواضع کاشانی در مورد نفت از مصدق رادیکال تر نیز بوده است. برای نمونه، در مورد غرامت، مسأله ی مصدق، موضوع غرامت،چگونگی محاسبه و نحوه ی پرداخت آن بود در حالی که کاشانی، نه تنها پرداخت غرامت به کمپانی را برنمی تابید بلکه مدعی بود این کمپانی ست که باید به ایران غرامت بپردازد. کاشانی در مصاحبه های مختلف به تفصیل در این رابطه صحبت کرده است. در یک گفتگو با روزنامه ی نیویورک تایمز، آیت الله نه تنها در مورد فعالیت های گذشته ی کمپانی در ایران متقاضی غرامت می شود بلکه بواسطه ی محاصره ی اقتصادی ایران و تحریم نفتی، غرامت فوق العاده ای را نیز مطالبه می کند. نکته ی دیگری که در مواضع کاشانی جلب توجه می کند، تاکید او بر تسری قانون ملی شدن صنعت نفت به «بحرین» است. آیت الله بحرین را جزء لاینفک ایران می دانست که قوانین ایران می بایست در آن ساری و جاری باشد.


۳. کاشانی در این دوره، طی مصاحبه های مختلفی بر انطباق حداکثری موضع خود با دکتر محمد مصدق در «مسأله ی نفت»، تاکید می کند. از جمله در گفتگو با آقای فورنیه رییس خبرگزاری فرانسه به تاریخ بیستم فروردین ماه سال ۳۳. آیت الله در این مصاحبه می گوید:«در این مورد که می گویند میان من و رییس دولت اختلافی هست،باید تاکید کنم که من، همانطوری که نشان داده ام، در مبارزه با اجنبی با مصدق همراه هستم اما در امور داخلی، صلاح مملکت در این بود که من، تذکرات قانونی به ایشان بدهم». کاشانی همان روز در گفتگو با خبرنگار روزنامه ی فرانسوی دونیته لیبره نیز این موضع را تکرار می کند: «درباره ی سیاست خارجی، یعنی مبارزه با استعمار و موضوع نفت، هیچگونه اختلافی با نخست وزیر ندارم ولی درباره ی مسائل داخلی، به منظور رعایت قانون اساسی و همچنین وضع اقتصادی، البته اختلافاتی موجود است».


۴. پس از کودتا نیز کاشانی ذره ای از مواضع خود در مورد نفت عدول نمی کند. روزنامه ی شاهد در تاریخ ۳۲/۰۶/۰۱، یعنی تنها چهار روز پس از کودتا می نویسد:«به قرار اطلاع، شنبه ۳۱ مرداد،آقای نخست وزیر از حضرت آیت الله کاشانی تقاضای ملاقات کردند.در این ملاقات، حضرت آیت الله، از نخست وزیر، راجع به نفت و غرامت سوال کردند.نخست وزیر جواب دادند که نفت به انگلستان به هیچ وجه نخواهیم داد و غرامت را هم، چون انگلستان هیچ گونه حقی ندارد، نخواهم پرداخت». ژنرال به درستی حساسیت های آیت الله را می شناخت و نمی خواست به این زودی، او را با نتیجه ی انتخابی که انجام داده بود، مواجه کند لیکن وقتی قطار دولت کودتا در ریل قرار گرفت و در جهت تامین منافع کودتاگران به حرکت درآمد، منویات درونی بازیگران آن چنان برای آیت الله غیر منتظره بود که در مصاحبه با روزنامه ی «نامه ی دنیا» در تاریخ ۳۳/۰۲/۱۲، گفتند:«من دارم در تنور می سوزم». 


۵. با این اوصاف می توان و بلکه باید پرسید که چرا کاشانی با این سوگیری در قضیه ی نفت، در پروژه ی «براندازی مصدق»، در کنار عوامل کودتا قرار می گیرد؟ پاسخ به این پرسش، یکی از مبرم ترین وظایف تاریخ پژوهی معاصر است.نگارنده بر این باور است که برای نیل به چنین پاسخی، باید دوره ی گسترده تری از کنش سیاسی آیت الله را از نظر گذرانید. چنین مشاهده ای به ما نشان خواهد داد که کاشانی در میدان سیاست، یک «پراگماتیست» تمام عیار است.ما خواهیم دید که آیت الله در مقاطع مختلف، برای تحقق اهداف خود که بعضاً می توانند قابل دفاع هم باشند، دست به نزدیکی و ائتلاف با نیروهایی می زند که ممکن است در هدف غایی، هیچ اشتراک نظری ویژه ای با او نداشته باشند! نیز می بینیم که آیت الله برای نیل به نتیجه ی دلخواه، حساسیت و وسواس ویژه ای در مورد شیوه های بکارگرفته شده نشان نمی دهد حتی اگر چنین شیوه هایی در ظاهر تجانسی با اعتقادات او هم نداشته باشند.


۶. برای مثال، در آغاز جنگ جهانی دوم که آلمان در مقابل انگلستان قرار می گیرد و از این منظر، در میان کشورهای استعمارزده،چهره ای نجات بخش و ضداستعماری پیدا می کند، ما شاهد مراوده ی آیت الله با مامورین مخفی آلمان در ایران هستیم. حبیب الله نوبخت، نماینده ی مجلس سیزدهم و رهبر حزب کبود که یک تشکل آلمانوفیل بود، در بازجویی های خود پس از دستگیری، در گزارشی که از نخستین دیدار خود با فرانتس مایر، رهبر ستون پنجم آلمان در ایران می دهد، از جلسه ای صحبت می کند که در آن، آیت الله کاشانی نیز حضور داشته است. موضوع این جلسه، تاسیس انجمن جدیدی به نام حزب ملی بود. می بینیم که آیت الله باکی ندارد تا در تقابل با انگلستان، کنار آلمان ها بایستد! او حتی سال ها بعد و با روشن شدن فجایع رهبری فاشیست آلمان نیز نمی تواند احساسات خود را در این رابطه انکار کند. وقتی در آذر ۱۳۳۰، شافن برک، خبرنگار رادیوی آلمان غربی، نظر آیت الله را درباره ی آینده مناسبات ایران و آلمان می پرسد، کاشانی می گوید:« ملت ایران همیشه نسبت به ملت آلمان علاقمند بوده زیرا تاکنون، به مردم ایران، از ناحیه ی آلمان، صدمه ای نرسیده، علاوه، چون آلمانی ها، با انگلیسی ها که دشمن ایران بودند، می جنگیدند، ملت ایران به آنها علاقمند است.»


۷. مثال دیگر، نزدیکی آیت الله به نیروهای چپ پس از قیام سی تیر است. کاشانی که حالا رییس مجلس شده است، در بازگشت از سفر حج، در مصاحبه با روزنامه ی الاهرام در دمشق، کلیه ی افراد ایرانی را فرزندان خود خوانده و در توضیحی که در این رابطه به باختر امروز ( ۵ مهر ۳۱ ) می دهد، صراحتا می گوید: « در میان اعضای حزب توده، بخصوص زحمتکشان آن حزب،کسانی که به دین و وطن خود علاقمند باشند و عامل اجرای سیاست های بیگانه نگردند،البته در نظر من، مثل سایر هموطنان عزیزم، فرزندان و برادران من اند و حتی عزیز تر از فرزندان من نیز می باشند.» اما چرا آیت الله چنین موضعی اتخاذ می کند؟ پاسخ ساده است. او از مشارکت گسترده ی توده ای ها در قیام سی تیر مطلع بود و نمی توانست در آن مقطع، از این نیروی متشکل و سازمان یافته صرف نظر کند. پس به شکلی ظریف و کاملاً حساب شده، علیرغم همه ی مخاطراتی که اتخاذ چنین سیاستی می توانست برای دولت به دنبال داشته باشد، «زحمتکشان» عضو حزب را از «رهبران و روشنفکران» آن جدا می کند و آن ها را ذیل نیروهای تحت فرماندهی خود تعریف می کند.او می داند که این گروه، یعنی فرودستان، مجذوب شعارهای عدالت طلبانه ی حزب شده اند و نه فلسفه ی ایدئولوژیک آن.پس چرا می بایست از آنها صرف نظر کند؟


۸. در همان تاریخ شاهدیم که آیت الله، علیرغم سیاست دولت، هیأتی را رهسپار کنگره ی مردمی صلح در وین می سازد تا پیام ضد امپریالیستی اش را برای شرکت کنندگان در کنگره قرائت کند، کنگره ای که از جانب کمونیست ها منعقد شده بود و به تقویت مواضع اتحاد جماهیر شوروی می پرداخت. آیت الله با چرخش به چپ در این مقطع، مایل بود تا سیاست صبر و انتظار ایالات متحده را در حل مسأله ی نفت به چالش بکشد.


۹. پیش تر و در میانه ی دهه ی بیست نیز آیت الله موفق شده بود که از میان رادیکال ترین نیروهای مذهبی حاضر در سپهر سیاسی ایران نیرو جذب کند. ائتلاف او با نواب صفوی در همین راستا بود.کدام مورخی می تواند تاثیر پیوستن نیروهای مذهبی به نهضت ملی را در بامداد حیات آن انکار کند؟ این کاری ست که کاشانی نقش به سزایی در آن داشت هرچند بعدها، وقتی کاشانی در قدرت قرار گرفت،فداییان اسلام و شخص نواب از او ناامید شده و در مقابلش قرار گرفتند چه آنکه آیت الله برخلاف وعده های داده شده، برنامه ای برای پی گیری اجرای شعائر مذهبی نداشت! در این رابطه،حسن گرامی، داماد آیت الله، خاطره ی جالبی را نقل می کند. او به نقل از «آقا» در پاسخ به تقاضای برخی از طلاب مبنی بر بستن مشروب فروشی ها می نویسد:«در حال حاضر اگر بخواهیم این کارها را انجام بدهیم، با توجه به تحریم های خارجی و نبود درآمد دولتی، دولت برای پرداخت حقوق کارمندان شرکت نفت،حتی یک مقدار مالیات بیشتری روی مشروبات گذاشته است...مسلمان اگر واقعا ادعا می کند مسلمان است،نباید آن را مصرف کند. خب این ها برای غیر مسلمان ها هستند و توسط خود آنها اداره می شود...».


۱۰. چنانکه رفت، شاید بتوان گفت که کاشانی در نزدیکی به کودتاچیان، قربانی سبک سیاست ورزی عمل گرایانه یا پراگماتیستی خود شد.صرف نظر از اینکه آیت الله چگونه به این نقطه رسید، آنچه که در آن مقطع برای او مهم بود، حذف مصدق بود اما این که تحقق چنین خواسته ای او را کنار چه نیروهایی می نشانید، تو گویی ابدا برای کاشانی اهمیتی نداشت یا اگر هم می داشت، اهمیتی درجه ی اول نبود. مسأله ی فوری او، عبور از مصدق بود. شاید فکر می کرد با حذف مصدق و تبدیل رهبری دوگانه به رهبری واحد، کنترل بیشتری بر اوضاع خواهد داشت و می تواند به سرعت بر اوضاع مسلط شده و مسأله ی نفت را حل کند لیکن تاریخ نشان داد که پیرمرد اشتباه می کرده است. از این منظر، نقد کاشانی اگر به نقد پراگماتیسم منتهی نشود، نقدی ابتر و نابالغ است. سرنوشت غم انگیز کاشانی پس از یک عمر مبارزه، می تواند سرنوشت هر کنش‌گری باشد که برای نیل به آرمان های والای خود، قرار از کف داده و در انتخاب شرکای سیاسی اش، سهل انگاری کند.این درسی ست که باید از انجام کار آیت الله که در زندگی سیاسی خود، مرارت های بسیار کشید، بیاموزیم.