فساد، استبداد، فروپاشی
هدی صابر و نگاهی از درون به فروپاشی رژیم شاه
محمد کریمی
@iranfardamag
🔴 دیکتاتورها آخرین کسانی هستند که ناقوس فروپاشی را میشنوند. کتاب فروپاشی هدی صابر نگاهی از درون به بحرانها، تضادها و ناکامیهای رژیم شاه است . او در این کتاب نشان میدهد انباشت بحرانها در دهه 50 چگونه موجبات فروپاشی رژیم را فراهم آورده است.
🔴 کتاب با ارائه آمارهای دقیق علمی و فکتهای تاریخی به گونهای کارشناسی، چرایی فروپاشی رژیم شاه و روند آن را مورد بررسی قرار میدهد. نثر شیوای هدی صابر بر جذابیت اثر افزوده که کتاب فروپاشی را در آستانه چاپ هفتم قرار داده است.
🔴 بخش اول کتاب با عنوان «نگاهی به جهان» به ترسیم فضای بینالملل در دهه 70 میلادی میپردازد. این بخش از کتاب که بر مبنای دادههای تحلیلی مبتنی بر تضاد برجسته خلق-امپریالیسم دورانی استوار است به خوبی نشان میدهد که چگونه بحران اقتصادی در کمپ سرمایهداری، اقتصاد وابستهی ایران را نیز با بحرانهای متعددی روبرو میکند. هزینهکرد بالای مداخلات نظامی امریکا در اقصینقاط جهان که تنها 35 میلیارد دلار آن صرف حمله ضدانقلابی به ویتنام میشد از دلایل بحران اقتصادی عنوان میشود. شکست در ویتنام که در کتاب از آن به پیروزی زردهای رزمنده یاد میشود باعث احالهی برخی از مسئولیتهای صاحب کمپ امپریالیسم به وابستگان در نقاط حساس جهان ذیل دکترین نیکسون با مضمون «بگذار تا دیگران به جای ما بجنگند» میشود و رژیم شاه از آن پس موظف به ایفای مسئولیتهای جدیدی میگردد که سرکوب جنبشهای انقلابی در خاورمیانه از جمله مهمترین مسئولیت محول شده در آن محسوب میشود و سرکوب جنبش ظفار در عمان نیز یکی دیگر از نمودهای عینی آن. حرکت در کادر دکترین نیکسون برای سرکوب خلقهای انقلابی از یک سو و میل شخصی شاه برای خرید تسلیحات نظامی از سوی دیگر باعث شد تا افزایش سرمسامآور هزینههای نظامی، توازن در اقتصاد ایران را بر هم بزند تا جایی که «واشیورن منشی دوم سفارت امریکا در اوت 1973 در گزارش ارسالی خود میگوید: در حال حاضر خشمی عظیم جامعه را فراگرفته است، چون درست در زمانی که بالاترین حد خریدهای اسلحهی دولت ایران در معرض عموم قرار گرفت، وزیر بهداری شروع به استخدام پزشکان پاکستانی جهت کار در استانها کرد».
🔴 بخش اول کتاب همچنین تضادهای درونی جناحهای قدرت در امریکا را واکاوی میکند و مجموعه رویدادهایی که باعث پیروزی کارتر در انتخابات ریاستجمهوری امریکا میشود را مورد بررسی قرار میدهد. این تضادها از آنجا آغاز شد که «خط افراطی سیاست خارجی با مضمون مداخله، تجاوز و جنگ که در سالهای دهه1970غلظت مییافت، نفرت جهانیان را از غول تجاوزگر مستمرا افزایش میداد. تجاوز به ویتنام، دخالت آشکار در شیلی، حمایت قاطع از اسراییل در سرکوب فلسطینیان، پشتیبانی از دیکتاتوریها و احاله مسئولیتهای منطقهای به آنان و توجیه جنایات داخلی آنها رقمزننده نفرت یاد شده بود».
🔴 هدی صابر در این بخش به خوبی نشان میدهد «ارتقای آگاهی تودهها، رشد تضاد با دیکتاتوریها، پایفشردن جدی و عملی بر دمکراسی، رشد کینهها علیه امپریالیسم و غارت و تجاوز آن و... تغییر فضای جهان و ورود به عصر کبیر آگاهیها» چگونه واقعیت خود را بر تهاجم عریان امپریالیستی تحمیل میکند و جناح دمکرات را در آنسوی تضاد قدرت در امریکا به سمت جمع بست تاریخی کشاند که بر مبنای آن در عصر خیزش خلقها و عصیان آنها برای تحصیل حقوق تاریخی خویش، دمکراسی کنترل شده یا هدایت شده به عنوان راهحلی در مسیر نیل به نظم مطلوب و سازگاری با شرایط نوین جهان ارائه شد. هدی این دوران را دوران بزک کردن دیکتاتورها مینامند که از پینوشه در شیلی تا شاه در ایران را در برمیگرفت. دورانی که درآن امپریالیسم خواهان آن بود که دیکتاتورهای تحت حمایتش در عصر آگاهی خلقها برای آیندهدار شدن رژیمهایشان دمکرات شوند. زمانی که کارتر به عنوان نماینده این نگاه با شعار حقوق بشر در کاخ سفید مستقر شد اختلافات شاه و امریکاییها آغاز شد.
🔴 بخش اول کتاب فروپاشی به طور دقیق چرایی اختلاف میان شاه با امریکا را بررسی میکند و چگونگی حل این اختلافات را نیز توضیح میدهد. از جمله دلایل مستند ذکر شده برای این اختلافات آن بود که شاه بر ابزارهای سنتی حفظ قدرت مبتنی بر خشونت تکیه داشت در حالی که کارتر و زمامداران جدید امریکا انتظار داشتند که شاه به عنوان «شاگرد اول مدرسه وحش و شکنجه» با درک فضای به وجود آمده در دوران جدید توصیههای حقوق بشری مقامات جدید امریکا را جدی بگیرد. هر چند از آنجایی که این اختلافات «همچون درگیریهای مصدق با استعمارگران غارتگر، کشمکشهای آلنده در شیلی با امریکا و تضادهای آربنز در گواتمالا با امپریالیسم نبود» و خیلی زود مرتفع شد.
🔴 بخش دوم کتاب با عنوان «اقتصاد در بحران» عوامل درونی فروپاشی رژیم شاه را واکاوی میکند. هدی صابر در این بخش از کتاب بیش از هر چیز بر این اصل تاکید دارد که جمع میان فساد و استبداد با توسعه غیرممکن است و بهرغم پروپاگاندای رسانهای که میکوشند تا رژیم شاه را در مسیر توسعه نشان دهند و این تبلیغات دروغین در میان عملکرد فاجعهبار نظام برآمده از انقلاب پس از تثبیت حاکمیت روحانیون بعضا با اقبال مواجه میشود، رژیم شاه نهتنها در مسیر توسعه قرار نداشت بلکه عقبماندگی محض اقتصادی، تضاد طبقاتی رو به گسترش، فساد گسترده و عدم توسعهیافتگی رژیم از جمله دلایل اصلی فروپاشی رژیم شاه بود.
🔴 در این بخش به خوبی نشان داده میشود که چگونه کنار گذاشتن برنامهی عمرانی پنج ساله پنجم به دلیل افزایش بیسابقه قیمت نفت و طراحی و تصویت برنامهی تجدیدنظر شده پنجم عمرانی با حضور شاه در نشست رامسر و مطابق با میل او، باعث ایجاد بحران در اقتصاد کشور شد. بحرانی که رژیم شاه نتوانست بر آن غلبه کند و همین بحران موجبات فروپاشی رژیم را فراهم آورد. درآمد سرشار نفتی به جای توسعه به فسادی فراگیر منجر شد و به دلیل تصمیمات اشتباه شاه به بحرانی عمیق منتهی گردید. «به اعتقاد ونس وارد شدن ثروت ناگهانی به کشور از سویی موجب فساد فراگیر و از سوی دیگر باعث جابجایی عمیق اقتصادی کشور و خروج از مسیر طبیعی خود گردید». شاه به جای آنکه درآمد نفت را در توسعه زیرساختهای کشور به کار گیرد، در نقش پسرحاجی بینالمللی آن را از «کانالهایی چون کمک به صندوق بینالمللی پول، کمک به صندوق اوپک، کمک به کشورهای عقب مانده و..» حیف و میل کرد. شاه در حالی به صندوق بینالمللی پول، پول پرداخت میکرد که تنها 5 درصد از جمعیت روستایی ایران از برق استفاده میکردند و رژیم شاه در تامین برق شهرهای بزرگ نیز با مشکلات جدی روبرو بود.
🔴 بخشی از مصائب فراوان جامعه ایران و عقب ماندگی کشور در فصل «بحرانزدگی اقتصادی» به خوبی به رشته تحریر درآمده است. کشوری که مشکلات فراوانی در بخش آموزش و بهداشت دارد، در تامین نیاز برق و آب مردم خود با مشکلات عدیدهای روبرو است تا جایی که در سال 56 آب در تهران جیرهبندی شد. و در بخش بهداشت جز عقبماندهترین کشورها حتی در خاورمیانه است و برای تامین پزشک مورد نیاز کشور مجبور به عقد قرارداد با پزشکان پاکستانی است به جای صرف درآمدهای حاصل از نفت برای توسعه زیرساختهای خود و هزینه آن در بخش آموزش و بهداشت آن را از طریق کمک به کشورهای عقبمانده به آتش میکشد. هر چند در فصل «به خود آمدنها» نشان داده میشود که شاه درصدد جبران اشتباهات گذشته است اما بحران بزرگتر از آن بود که بتوان آن را در سیستم استبدادی شاه حل و فصل کرد. فقدان پویایی در رژیم و قائم به شخص بودن آن امکان هرگونه اصلاح واقعی را غیرممکن میکرد.
🔴 فساد و نفوذفروشی آنچنان گسترش یافته بود که این پدیده در تاروپود سیستم شاه نفوذ کرده تا حدی که دامنه آن به سطوح بالای ارتش مورد اعتماد وی نیز کشیده شد. و خشم شاه از این پدیده در ارتش که در « مصاحبه با امیرطاهری آشکار شده و گفته بود پدر نظامی فاسد را درمیآورم» هم دیگر کارساز نبود.
🔴 سالها استبداد فردی شاه با تلقی دانای کل بودن از خود باعث شد تا به نظرات کارشناسان اعتنایی نشود. بیاعتنایی به کارشناسان کشور را با چنان بحرانی مواجه کرد که طرحریزی برنامه ششم در چارچوب مدرن P.P.B.S با نظرات کارشناسی نیز در کنترل بحران ناموفق باشد.
🔴 فصل آخر کتاب با عنوان « از بحران تا فروپاشی» جمعبندی دقیقی است از همافزایی بحرانهای داخلی و خارجی که در نهایت فروپاشی رژیم را رقم زد. شاه در حالی با بحران اقتصادی ناشی از تصمیمات اشتباهش دست و پنجه نرم میکرد که مجبور بود در کادر جدیدی که امریکاییها تعریف کرده بودند حرکت کند و با دروغ دمکراسی خود را بزک نماید. حرکت در این چارچوب شاه را دچار تناقضات فراوانی کرد. همزمان با باز شدن اندک و نسبی فضای سیاسی کشور، پتانسیل جامعه صاحب ظرفیت آن سالها سرریز کرد. روند پرشتاب تحولات در سال 57 پارادوکسهای شاه را نمایانتر میکرد. شاه از یک سو مجبور بود بنا بر وظیفهای که امریکاییها به او محول کرده بودند از آزادی مخالفان خود دفاع کند و از سوی دیگر سنگفرش خیابانها را با خون مخالفانش سرخ میکرد.
🔴 بیشک ریختن خون مخالفان مانع فروپاشی نیست. هر رژیمی قابلیت اصلاح و سازگاری با الزامات دورانی را از دست بدهد محکوم به فروپاشی است و فروپاشی یک لحظه یا یک نقطه نیست، فروپاشی یک سیر است. سیری که هدی صابر کوشیده است آن را در کتاب فروپاشی ترسیم نماید.
#هدی _صابر
#فروپاشی
