اندیشه‌های اقتصادی در نهج‌البلاغه

اندیشه‌های اقتصادی در نهج‌البلاغه

حسین انصاری
برگزاری در خانه دکترقاسمی

(آخرین بخش از مباحث اندیشه‌های اقتصادی در نهج‌البلاغه با تاکید بر کتاب الحیات)

16- مالكيّت برادرانه اسلامى‏

گونه ای از مالکیت و تمول مشترک در ادواری از زیست مسلمانی وجود دارد که از آن به عنوان مالکیت برادرانه می توان نام برد. این گونه از مالکیت اسلامی، طبعا بر نوعی از روابط اسلامی موجود در جامعه مبتنی است و از آن قوت، مایه و مشروعیت می گیرد. به همین سبب می شود آن را مالکیتی خاص جامعه اسلامی یا در محدوده ای تنگتر و جمعیتی کمتر، مالکیت جامعۀ ایمانی نامید. در دوره آغاز رسالت، عصر پیامبر(ص) و برخی ادوار محدودتر از عصر حضور امامان برای آن شواهد اجرا شده و تحقق یافته ای وجود دارد که قابل ارائه است. همچنانکه در پایان تاریخ سرگشتگی انسان و ظهور منجی آخرین نیز دلایلی بر عینی شدن اینگونه از مالکیت برادرانه در احادیث شیعی گزارش شده است. اقتصاد تکاثری و روش زندگی متکاثران بزرگترین مانع و ویرانگر رابطۀ اخوت و برادری در جامعه است و با فسادی که در روابط عاطفی برادرانه در اجتماع ایجاد می کند زمینۀ مالکیت برادرانه را نابودگرانه از میان بر میدارد. بنابر این عطف توجه به مالکیت برادرانه اسلامی مسائل چندی را به ما گوشزد می کند و به نکاتی هشدار دهنده است که برخی از آن موارد ضمن تنبیهاتی یادآوری می گردد.

تنبيه (1) جامعه تكاثرى، جامعه جاهليّت:

در اين شكى نيست كه جامعه اسلامى جامعه‏اى ميانه‏رو است، به دليل تصريحها و تأكيدهاى فراوانى كه در باره طرد تكاثر و فقر وارد شده، و از مسلمانان خواسته شده است كه همه در اقتصاد و معيشت، اقتصاد و ميانه روى را وجهه نظر خود قرار دهند، و بر راه ميانه و مستقيم پيش روند، و از راه كج و منحرف اجتناب كنند.[1] و ديگر اينكه قرآن از امّت مقتصد و ميانه‏رو تمجيد كرده و از كسانى كه چنين نباشند، از اعمالشان بد گفته است «مِنْهُمْ أُمَّةٌ مُقْتَصِدَةٌ، وَ كَثِيرٌ مِنْهُمْ ساءَ ما يَعْمَلُونَ».[2] و امام امير المؤمنين (ع)، جامعه‏اى را كه تكاثر و اتراف بر آن حكومت كند، و اموال وسيله‏اى در دست ثروتمندان شود، و ستمگرى و ناراحتيهاى روانى در آن فزونى پيدا كند، جامعه‏اى جاهلى دانسته و با قاطعيّت در باره آن فرموده است:

«ألا! و إنّ بليّتكم قد عادت كهيئتها يوم بعث اللَّه نبيّكم». «نهج البلاغه/ 66؛ «عبده» 1/ 42- 43»

هان! بدانيد كه (روزگار) دگرباره شما را در بوته آزمايش ريخت، و گرفتارى (و آزمون) شما چنان روزى شد كه خدا پيامبر شما را برانگيخت».

الحياة / ترجمه احمد آرام، ج‏6، ص: 690

تنبيه (2) مشكل اقتصاد و اهميّت حياتى حلّ آن:

بر كسانى كه مردمان را به اسلام و جارى كردن احكام آن فرا مى‏خوانند، و مى‏خواهند با دو مانع راه ترقّى و تعالى انسان و انسانيّت (امپرياليسم و صهيونيسم) دست و پنجه نرم كنند، نخستين كار واجب آن است كه به حل دشواريهاى اقتصادى بپردازند، و دست مستكبران و «ديكتاتور» هاى اقتصادى را قطع كنند، و تجاوز و تعدّى مالى و ظلم معيشتى را از زندگى توده‏ها بردارند، در صورتى كه اين حركت نبردآور، همان چيزى است كه در سيرت انبيا «ع» مشاهده مى‏كنيم.

و بسيار مى‏شود كه بعضى از علما و مؤمنان، در زمينه‏هاى اقتصادى، فريب حيله‏ها و تزويرهاى متكاثران را مى‏خورند، و چنان مى‏شود كه‏ براى پاسدارى از منافع و سودهاى كلان آنان اهتمام مى‏ورزند، و فريادگران عدالت و حق و دارندگان تمايلات قرآنى، علوى و جعفرى را به تندروى در نظر متّهم مى‏كنند. و هر زمان كه اين حيله‏ها و اتّهامها به كار مى‏افتد، گرفتارى سنگين و فساد بزرگ و زيان آشكار رخ مى‏كند، يعنى درهاى عدالت و اميد به آن بسته مى‏شود، و آرزوهاى توده‏ها به نوميدى تبديل مى‏گردد، و نسل جوان مى‏برد، و موجب بدنامى اسلام نزد كسانى مى‏شود كه از متون اسلامى- بويژه متون قرآنى و حديثى كه اصل اسلام است- بيخبرند.

مؤلف گرانقدر در پانوشت همین برگ پس از ذکر دو مکتب سرمایه داری غربی می نویسد: «بايد اشاره كنيم كه «كمونيسم» و «سوسياليسم» و «اومانيسم» نيز دست كمى از آن دو ندارند، از اين رو كه متأسفانه، «انسان» را درست نمى‏شناسند، و از ابعاد و احوال وجودى او، در گذشته و حال و آينده آگاه نيستند، و اين را كه انسان در اين جهان، در حال توشه بر گرفتن براى حضور و سير در ابديّت است- چنان كه بايد- نمى‏فهمند، اين است كه قادر نيستند راه عملكردهاى صحيح فردى و اجتماعى را به انسانها نشان دهند، و «صراط مستقيم» راستين را بنمايانند. و اين زيان بزرگ بشريّت است!»

الحياة / ترجمه احمد آرام، ج‏6، ص: 692

سخنی ارزشمند از علامه طباطبایی

شايسته است در اينجا كلام علّامه گرانقدر، صاحب تفسير «الميزان» («تفسير الميزان» 9/ 248.) را نقل كنيم كه به صورت اجمالى نظرها را به طرف مفاسد ياد شده متوجّه ساخته است، و در اين بيان و جهتگيرى، آنچه از تعاليم حياتى قرآن كريم دريافته آورده است:

«... هيچ مايه فسادى براى اجتماع همچون تعدّى مالى نيست، چه مهمترين چيزى كه جامعه انسانى براساس آن قوام پيدا مى‏كند. همان جهت مالى است كه خدا آن را قيام (مايه بر سر پا بودن زندگى) مردمان قرار داده است؛ پس همه بزهكاريها و بديها و جنايتها و تعدّيها و ستمگريها- در تجزيه و تحليل نهايى- يا به «فقر مفرط» مى‏انجامد كه شخص را به دزديدن اموال مردم وادار مى‏كند و به سوى راهزنى و آدم‏كشى و كم‏فروشى در پيمانه، و وزن و غصب اموال ديگران و ساير تجاوزهاى مالى سوق مى‏دهد؛ و يا به «ثروتمندى مفرط» كه انسان را به اتراف و اسراف در خوراك و نوشاك و پوشاك و مسكن و همسر و غرق شدن در شهوتها و هتك حرمتها و گستردن تسلّط بر مال و جان و آبروى مردمان وامى دارد.»

«و همه مفاسد پديد آمده از هر دو راه- پس از تجزيه و تحليل- به اختلالى ارتباط پيدا مى‏كند كه در نظام حاكم بر تحصيل مال و گردآورى آن، و احكام وضع شده براى تعديل مالكيّت، و تميزگذارى ميان خوردن مال به صورت حلال يا حرام آن، پديد آمده است.»

در اين دو تعبير علّامه طباطبائى بخوبى تأمّل كنيد:

أ- «الأحكام المشرّعة لتعديل الجهات المملكة احكامى كه تشريع شده است بر تعديل اسباب مالكيّت» (محدوديّت مالكيت در اسلام).

ب- «المميّزة لأكل المال بالحقّ من أكله بالباطل احكامى كه خوردن مال را از راه حق، از خوردن از راه باطل جدا مى‏كند». آيا پس از اين گونه تعبيرهاى عالمان بزرگ، جايى در اسلام براى مالكيّتهاى آزاد مى‏ماند، مالكيّتهايى كه معنايى براى «تعديل» قائل نيست. و آيا تعديل اسباب مالكيّت (جهات مملّكه)، بدون محدود كردن مقدار مال- در مورد هر توانگرى- امكانپذير است؟ و آيا؟ و آيا؟

الحياة / ترجمه احمد آرام، ج‏6، ص:696-697

تنبيه (3) آفت و زيان تكاثر براى روح آدمى:

امام على بن ابى طالب «ع» از خصوصيّات جامعه‏اى سخن گفته است كه در آن احكام عدالت و قسط معطّل مانده، و از فساد فساد پديد مى‏آيد.

و از آن جمله است فزونى بيماريهاى روانى، و بى‏بندوبارى و خيانت و فجور و دزدى و همانندهاى اينها، و دهشت نكردن از معطّل ماندن حقوق و وظايف و شيوع فعل باطل «نهج البلاغه»/ 683؛ «عبده» 2/ 225»- و اينها نيز واضح است.

و از ستم والى است آنكه متكاثران و مترفان و مسرفان مفسد و مستكبر و جاه طلب را به حال خودشان واگذارد تا خون مردمان را بمكند، و توده‏ها را با احتكار اموال و غصب ثروتها و بلعيدن كانها و چاپيدن املاك، و گران كردن نرخها- اگر چه با نامهايى شايسته، همچون تشويق توليد و واردات لازم و داد و ستد و نظاير اينها- خرد كنند.

شايد كافى باشد كه كلام خويش را در اينجا با آوردن كلمه‏اى جاودانه از پيامبر اكرم «ص» به زبان امير المؤمنين «ع» پايان دهيم كه فرمود:

«لن تقدّس أمّة لا يؤخذ للضّعيف فيها حقّه من القويّ، غير متتعتع «نهج البلاغه»/ 1021؛ «عبده» 3/ 113»

مردمى كه ضعيف آنان حق خود را از قوى- بى‏هيچ ترس و لكنت زبانى- نتواند گرفت، در خور هيچ ارزشى نيستند».

الحياة / ترجمه احمد آرام، ج‏6، ص: 697-699

از نگاه مؤلفان، تطهیر جامعه از اقتصاد تکاثری و متکاثران یکی از راههای طبیعی برای بازگرداندن جامعه به سلامت اخلاقی و استواری ایمانی است. «- چنان كه باز هم ياد كرده‏ايم- بايد گفت: خود باقيماندن تكاثر و متكاثران و سلاطين «كيل و ميزان» پس از هر انقلابى، به معناى «نفى انقلاب» است، زيرا باعث تحميل مجدّد سياست اقتصاد تكاثرى و سرمايه دارى- كه بزرگترين عامل ضدّ هر انقلابى است- بر همه قلمروهاى جامعه خواهد گشت، و «ديكتاتورى» مرئى و نامرئى ثروت و مقام، به حلقوم همه اجتماع چنگ خواهد انداخت؛ چنان كه در اين روزگار به تجربه در آمد و محسوس و ملموس گشت؛ و مردم- با همه سختيهايى كه ديدند، و شهيدهايى كه دادند، و ويرانيهايى را كه پذيرا شدند، و ايثارهايى كه كردند- دچار ظالمانه‏ترين شكافهاى طبقاتى، و تورّمهاى تحميلى، و تفاوتهاى معيشتى گشتند، و تورّم جهنّمى- به سود سرمايه داران مختلف اللّباس- در حال سوزاندن همه انسانيّت جامعه است ... و برخى تشكّلها كه از عوامل عمده اين فساد كبيرند (و به تعبير «قرآن كريم»: «فساد اصلاح ناپذير» «سوره شعرا» (26): 152؛ و به تعبير احاديث: بوسيله «شرترين افراد امّت» جلد سوّم/ 381)، همين گونه (نهانى و بى‏تابلو) در حال فعّاليّتند ... از جمله فعّاليتهاى فسادگستر تبعيض و تفاوت ... و توده‏هاى مردم را، براى بازگرداندن آب رفته انقلاب به جوى، و پيراستن ساحت «انقلابى قرآنى» و سراسر خون و شهادت، از اين همه سوء استفاده رسواگر و جامعه ويران كن، هيچ توانى نيست و شگفتا! كه آثار انحراف جوانان، و صداى خرد شدن استخوان مستضعفان را در زير بار زندگى و تفاوت و تورّم و چپاول مى‏بينند و مى‏شنوند و بيدار نمى‏شوند ... «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ». »

الحياة / ترجمه احمد آرام، ج‏6، ص: 709

تنبيه (4) توهّمى نادرست:

برخى از مردم چنان گمان دارند كه لازم است فقر پيوسته در اجتماع‏ وجود داشته باشد تا مردمان بتوانند به آيات زكات و انفاق و ديگر احكام مالى عمل كنند. بر اين صاحب گمان لازم است كه معتقد باشد كه به همان گونه نيز بايد پيوسته در ميان مردم قاتلان و دزدانى باشند تا عمل كردن به آيه قصاص و حدّ و نظاير اينها امكانپذير شود. احكام مالى براى از ميان بردن فقر است نه براى باقى نگاه داشتن آن، و استثناست نه قاعده، از اين رو در اخبار زكات آمده است كه: اگر مى‏توانى، گيرنده زكات را بى‏نياز ساز.[3]

اين، مايه ننگ اجتماع اسلامى نيست كه اموال و زكاتها در آن انباشته شود و محتاجى براى گرفتن آنها وجود نداشته باشد- كه اين امر در دولت مهدى «ع» تحقّق پيدا مى‏كند[4]. چنان كه در تعريف امام على «ع» از جامعه قرآنى آمده، و آن را جامعه‏اى دانسته است كه در آن هيچ نيازمندى نيست كه به او تا رفع نياز كمك نشود.[5] تمام عيب و عار در آن است كه فقيران و كم‏چيزانى- شناخته يا ناشناخته- باشند، و براى ايشان وسيله زندگى فراهم نباشد، يا وسايل زندگى ايشان در خانه‏هاى ثروتمندان، مغصوب باشد- چنان كه در احاديث آمده است.[6]

الحیات در ملاحظه ای پیرامون دعاهایی که در بارۀ پناه بردن به خداى متعال از فقر و پيامدهاى بد و منفى آن، و خواستار شدن ثروت كفافى و معيشت كافى، مکررا آمده است مانند این فراز از دعاى مأثور مشهور در ماه رمضان: «اللهمّ أغن كلّ فقير؛ خدايا! همه فقيران را بى‏نياز كن»، می نویسد: «مراد آشكار از آن اين است كه خدا همه مردمان را- با وسيله‏هاى مختلف- بى‏نياز سازد و در جامعه‏ها فرد نيازمندى باقى نماند.» سپس می پرسد که «در پرتو آنچه گذشت، آيا فكر مى‏كنيد كه هدف دعا از بين نرفتن‏ فقر و زمينه‏هاى آن است تا اغنيا بتوانند به آيات زكات و انفاق عمل كنند؟ آيا اسلام و تعليمات آن را بايد چنين فهميد؟ بنا بر اين فقر اصلى نيست كه در هر حال بايد حفظ شود و باشد، بلكه بيمارى و عيب و ذلّت و نقصى است در ميان توده‏ها، كه هر وقت و هر جا كه پيدا شد، بايد بسرعت از بين برداشته شود.»

الحیات همچنین با اطمینان این نتیجه گیری را یادآوری می کند که «دين جاودانى خدا (اسلام) هدفش تأمين «معاش» و بهبود بخشى به آن است براى تأمين «معاد» و بهبودبخشى به آن؛ اين است كه‏ مى‏گويد:

«عياله الخلائق، ضمن أرزاقهم «نهج البلاغه»/ 230؛ «عبده» 1/ 159»

خلايق، خانواده خدايند، و او روزيهاى ايشان را تضمين كرد (و آفريد).

الحياة / ترجمه احمد آرام، ج‏6، ص: 750-754

ماخذ شناسی

توضيح:

  • در باره «نهج البلاغه» كه در پانوشتها ذكر مى‏شود، مقصود از آنچه پس از شماره مى‏آيد: (نهج البلاغه)، چاپ مرحوم حاج سيد علينقى فيض الاسلام اصفهانى است، كه در چاپهاى اخير، 9 تا 10 صفحه بر صفحات آن افزوده شده است. به هنگام مراجعه و تطبيق، بايد اين افزوده را نيز- در هر جا مطلب در همان صفحه نبود- بر آن افزود.
  • آنچه پس از آن مى‏آيد: (عبده)، مقصود شرح «نهج البلاغه» عالم مصرى شيخ محمد عبده است. چاپى كه در اين جلد، مورد مراجعه قرار گرفته است اين است: چاپ محمّد محيى الدّين عبد الحميد، مصر، مطبعة الاستقامة، در 3 جزء، جزء اول داراى 240 صفحه؛ جزء دوم داراى 271 صفحه؛ جزء سوم داراى 272 صفحه، بدون تاريخ.

الحياة / ترجمه احمد آرام، ج‏2، ص: 767

  • در باره «نهج البلاغه» فيض الاسلام اصفهانى، و «شرح نهج البلاغه» شيخ محمّد عبده مصرى، در پايان جلد دوّم توضيحى آمده است نگريسته شود.
  • از جلد سوّم به بعد، چاپ «شرح عبده»، با چاپ مورد استفاده در جلد 1 و 2، تفاوت دارد، مورد نظر باشد.


والحمد لله اولا و آخرا


پانوشت ها:

[1]  «سوره نحل» (16): 9.

[2]  «سوره مائده» (5): 66.

[3]  جلد6/ 339 به بعد.

[4]  از حضرت امام محمد باقر «ع» روايت كرده‏اند كه فرمود: «و يسوّي بين النّاس، حتّى لا ترى محتاجا إلى الزّكاة ...؛ چنان اموال و امكانات را ميان مردم، مساوى تقسيم مى‏كند، كه نيازمندى به گرفتن زكات (و انواع صدقات و كمكها) بهم نمى‏رسد»- ( «بحار» 52/ 39)، نيز (جلد پنجم الحیات/ 205).

[5]  «كافى» 8/ 32؛ «بحار» 40/ 327 (جلد پنجم الحیات/ 205).

[6]  جلد سوم/ 408.


به پایان آمد این دفتر...