اندیشه‌های اقتصادی در نهج‌البلاغه

اندیشه‌های اقتصادی در نهج‌البلاغه

حسین انصاری
برگزاری در خانه دکتر قاسمی

خ- رعايت مساوات‏

الإمام علي «ع»: ألا! و إنّ لكم عندي أن لا أحتجز دونكم سرّا إلّا في حرب، و لا أطوي دونكم أمرا إلّا في حكم، و لا أؤخّر لكم حقّا عن محلّه، و لا أقف به دون مقطعه. و أن تكونوا عندي في الحقّ سواء، فإذا فعلت ذلك‏ وجبت للَّه عليكم النّعمة، ولي عليكم الطّاعة، و أن لا تنكصوا عن دعوة و لا تفرّطوا في صلاح، و أن تخوضوا الغمرات إلى الحقّ. «نهج البلاغه»/ 982- 983؛ «عبده» 3/ 89»

امام على «ع»: آگاه باشيد! حقّ شما بر من است كه چيزى- جز راز جنگ- را از شما نپوشانم، و كارى را جز در حكم (شرع) بى‏رأى زدن با شما انجام ندهم، و پرداختن حق را از موقع آن به تأخير نيفكنم، و تا آن را نرسانم وقفه‏اى در آن روا ندانم، و همه شما را در حقّ برابر شمارم؛ چون چنين كردم نعمت خدا به شما روا مى‏گردد؛ و حقّ بر شما اين است كه از من اطاعت كنيد، و چون شما را خواندم درنگ روا مداريد، و در آنچه صلاح است پاى پس مگذاريد، و خود را در بحبوحه سختيها بيفكنيد، تا به راهى كه حقّ است برسيد ...

الحياة / ترجمه احمد آرام، ج‏6، ص: 464-465

د- رساندن هر سهمى به صاحب آن‏

الإمام علي «ع»: ... إنّه ليس على الإمام إلّا ما حمّل من أمر ربّه: إلّا البلاغ في الموعظة، و الاجتهاد في النّصيحة، و الإحياء للسّنّة، و إقامة الحدود على مستحقّيها، و إصدار السّهمان على أهلها. «نهج البلاغه»/ 311؛ «عبده» 1/ 202»

امام على «ع»: ... بر امام نيست جز آنچه از امر پروردگار بر عهده او واگذار شده است: كوتاهى نكردن در پند دهى، و كوشيدن در نصيحت، و زنده كردن سنّت؛ و جارى ساختن حدود بر مستحقّان كيفر، و رساندن سهمها (ى بيت المال) به كسانى كه حقّ دريافت آن را دارند.

ذ- در اموال عمومى، خيانت و زيان رسانى، نه!

الإمام علي «ع»- من كتاب له إلى مصقلة بن هبيرة الشّيباني، و هو عامله على اردشيرخرّة: بلغني عنك أمر إن كنت فعلته فقد أسخطت إلهك، و أغضبت‏ إمامك: أنّك تقسم في‏ء المسلمين الّذي حازته رماحهم و خيولهم و أريقت عليه دماؤهم، فيمن اعتامك من أعراب قومك. فو الّذي فلق الحبّة و برأ النّسمة، لئن كان ذلك حقّا لتجدنّ بك عليّ هوانا، و لتخفّنّ عندي ميزانا، فلا تستهن بحقّ ربّك، و لا تصلح دنياك بمحق دينك، فتكون من الأخسرين أعمالا. ألا! و إنّ حقّ من قبلك و قبلنا من المسلمين، في قسمة هذا الفي‏ء سواء، يردون عندي عليه، و يصدرون عنه. «نهج البلاغه»/ 961- 962؛ «عبده» 3/ 76»

امام على «ع»- در نامه‏اى به مصقلة بن هبيره شيبانى، كه كارگزار او در- اردشيرخرّه بود: از تو به من خبرى رسيده است كه اگر چنان كرده باشى خداى خويش را ناخشنود كرده‏اى، و امام خويش را خشمگين ساخته‏اى!: گفته‏اند تو غنيمت مسلمانان را كه با نيزه‏ها و اسبهاى آنان به دست آمده و با ريختن خونهاشان فراهم شده است، در ميان عربهايى كه خويشان و اطرافيان تواند پخش مى‏كنى! به خدايى كه دانه را شكافته و جاندار را آفريده است، اگر اين سخن راست باشد، نزد من فرو افتاده‏اى، و منزلت خويش را از دست داده‏اى؛ پس حق پروردگار خود را كوچك مشمار، و دنياى خود را با نابود كردن دينت آباد مگردان، كه در اين صورت از جمله زيانكاران باشى. آگاه باش كه: مسلمانانى كه نزد تو و ما به سر مى‏برند، همه حقّشان از اين غنيمت يكسان است، مى‏آيند، و حق خود را مى‏گيرند و بازمى‏گردند.

الإمام علي «ع»- من كتاب له إلى بعض عمّاله: و إنّي أقسم باللَّه قسما صادقا، لئن بلغني انّك خنت من في‏ء المسلمين شيئا- صغيرا أو كبيرا- لأشدنّ عليك شدّة تدعك قليل الوفر، ثقيل الظّهر، ضئيل الأمر، و السّلام. «نهج البلاغه»/ 870؛ «عبده» 3/ 22»

امام على «ع»- از نامه‏اى به يكى از كارگزاران خويش: من به خدا سوگند مى‏خورم- سوگندى راست- كه اگر به من خبر برسد كه تو در اموال مسلمانان- كم يا زياد- خيانت كرده‏اى، چنان بر تو سخت بگيرم كه چيز چندانى نداشته باشى، و بار زندگى بر تو سنگينى كند، و سامانت بهم ريزد، و السّلام.

ر- واليان اجازه جمع كردن مال ندارند

الإمام علي «ع»: ... و إنّما يؤتى خراب الأرض من إعواز أهلها، و إنّما يعوز أهلها لاشراف أنفس الولاة على الجمع، و سوء ظنّهم بالبقاء، و قلّة انتفاعهم بالعبر. «نهج البلاغه»/ 1014؛ «عبده» 3/ 108»

امام على «ع»: ... زمين با تنگدستى ساكنان آن ويران شود، و مردم شهرها هنگامى‏ تنگدست گردند كه واليان روى به جمع كردن مال آورند، و از ماندن خود بر سر كار نااميد گردند، و از آنچه مايه عبرت است كمتر عبرت گيرند.

ز- لزوم هم سطح بودن زندگى و معيشت حاكم اسلامى (و خانواده او) با ضعيفترين فرد اجتماع‏

الإمام علي «ع»: أ أقنع من نفسي بأن يقال: «أمير المؤمنين»، و لا أشاركهم في مكاره الدّهر، أو أكون أسوة لهم في جشوبة العيش؟ ... «نهج البلاغه»/ 971؛ «عبده» 3/ 81»

امام على «ع»: آيا بدين بسنده كنم كه به من، «امير المؤمنين» گويند، و در ناخوشايندهاى روزگار شريك مردم نباشم؟ يا در سختى زندگى نمونه‏اى بر ايشان بشمار نيايم؟

الإمام علي «ع»: إنّ اللَّه تعالى فرض على أئمّة الحقّ، أن يقدّروا أنفسهم بضعفة النّاس، كيلا يتبيّغ بالفقير فقره. «نهج البلاغه»/ 663، «عبده» 2/ 213»[1]

امام على «ع»: خداى متعال بر پيشوايان بر حق، واجب فرموده است كه خود را با مردم ناتوان برابر نهند، تا فقر و تنگدستى، فقيران را به شورش واندارد.

الحياة / ترجمه احمد آرام، ج‏6، ص:466-469

ژ- حاكم اسلامى از نزديكان خود طرفدارى نمى‏كند

الإمام علي «ع»: ... و اللَّه لقد رأيت عقيلا و قد أملق حتّى استماحنى من برّكم صاعا، و رأيت صبيانه شعث الشّعور، غبر الألوان من فقرهم، كأنّما سوّدت وجوههم بالعظلم؛ و عاودني مؤكّدا و كرّر عليّ القول مردّدا، فأصغيت إليه سمعي، فظنّ أنّي أبيعه ديني، و اتّبع قياده مفارقا طريقتي؛ فأحميت له حديدة، ثمّ أدنيتها من جسمه ليعتبر بها، فضجّ ضجيج ذي دنف من ألمها، و كاد أن يحترق من ميسمها. فقلت له: ثكلتك الثّواكل يا عقيل! أ تئنّ من حديدة أحماها إنسانها للعبه، و تجرّني إلى نار سجرها جبّارها لغضبه؟ أ تئنّ من الأذى، و لا أئنّ من لظى؟! ... «نهج البلاغه»/ 713؛ «عبده» 243/ 245»

امام على «ع»: ... به خدا سوگند كه عقيل را ديدم پريشان و مستمند، از من خواست تا يك «من»[2] از گندم شما به او بدهم، و كودكانش را ديدم كه از فقر مويشان ژوليده و رنگشان تيره گشته بود، چنان كه گويى چهره‏هاى آنان را با نيل رنگ كرده‏اند؛ و او پى در پى به ديدار من آمد و گفته خود را تكرار كرد. و من به سخنانش گوش مى‏دادم، تا آنجا كه پنداشت دين خود را بدو خواهم فروخت و زمام خود را به دست او داده از سيره خود دست خواهم كشيد. در اينجا بود كه پاره آهنى براى او گداختم، و به تنش نزديك كردم تا متنبّه گردد، در آن حال چنان فرياد برآورد، كه بيمار از درد، و نزديك بود از داغى آن پاره گداخته بگدازد. به او گفتم: مادران داغدار بر تو بگريند، از آهنى مى‏نالى كه انسانى به بازيچه آن را گرم ساخته است، و مرا به آتشى مى‏كشانى كه خداى جبّارش به خشم گداخته؟ تو از آزار حرارتى اندك بنالى، و من از شعله سركش دوزخ ننالم؟

س- حاكم اسلامى هديه قبول نمى‏كند

الإمام علي «ع»: و أعجب من ذلك طارق طرقنا بملفوفة في وعائها و معجونة شنئتها، كأنّما عجنت بريق حيّة أو قيئها، فقلت: أ صلة، أم زكاة، أم صدقة؟- فذلك محرّم علينا أهل البيت- فقال: لا ذا و لا ذاك، و لكنّها هديّة. فقلت:

هبلتك الهبول، أ عن دين اللَّه أتيتني لتخدعني، أ مختبط، أم ذو جنّة، أم تهجر؟ و اللَّه، لو أعطيت الأقاليم السّبعة بما تحت أفلاكها على أن أعصى اللَّه في نملة أسلبها جلب شعيرة ما فعلت ... «نهج البلاغه»/ 713؛ «عبده» 243- 245»

امام على «ع»: شگفت‏تر از اين آنكه شب هنگام كسى به ديدار ما آمد، با ظرفى سر پوشيده از حلوا، چنانش ناخوش داشتم كه گويى با آب دهان مار آن را آميخته‏اند يا زهر مار بر آن ريخته‏اند. گفتم: هديه است يا زكات، يا صدقه- كه گرفتن آن بر ما حرام است؟- گفت: نه اين است و نه آن، بلكه هديّه است. گفتم مادر بر تو بگريد! آمده‏اى تا مرا از راه دين خدا بگردانى، يا عقلت را از دست داده و ديوانه‏شده‏اى، يا سخنى بيهوده مى‏گويى؟ به خدا سوگند كه اگر هفت اقليم جهان را با آنچه زير آسمانهاى آنهاست به من دهند تا خدا را نافرمانى كنم به اندازه‏اى كه پوست جوى را از دهان مورچه‏اى بگيرم، نخواهم كرد ...

بيداريى مهم‏

شايد گفته شود: چرا نبايد حاكم اسلامى هديه قبول كند؟ زيرا مى‏تواند آن را بپذيرد و به مصرف امور خيريّه و نيازمنديهاى عمومى برساند. و اين، سازشكارى يا ظاهرسازى است، زيرا قبول هر گونه هديه‏اى به توسّط حاكم درستكار- مسلمان باشد يا غير مسلمان- مفاسد بزرگى در پى دارد كه جلوگيرى از آنها به هيچ وجه ممكن نيست؛ و از اين جمله است:

1- خود عمل هديه دادن به حاكم- يا هر مأمور مسئول ديگر- امرى مشكوك و مورد بدگمانى است، چه در ميان مردم كسانى هستند كه مال خود را به صورتهاى مختلف و مرموز به مسئولان امور عمومى مى‏دهند تا به هدفهاى نادرست يا فريبنده خود دست يابند، و جامعه را غارت كنند، چنان كه قرآن كريم[3] به آن اشاره كرده است. 2- اين هديه دادن راه را براى رشوه دادن و رشوه گرفتن از راههاى آشكار و گسترده هموار مى‏سازد، و كافى است كه اين مايه فساد و ويرانى، وارد اجتماع شود.

الحياة / ترجمه احمد آرام، ج‏6، ص:470-472

اين شناختها كه تكيه به مآخذ اصلى دين (قرآن و حديث معتبر) دارد، حاكم اسلامى و مدير قرآنى را به همه مى‏شناساند، تا هر مدّعى بيگانه با اجراى قسط و عدل را افشا كند، و تا كسانى را كه (در هر مقام و با هر لباسى، و زير هر نام و پوششى ظاهر- الصّلاح) «اموال عمومى را- چنان كه شتر گياه بهارى را مى‏بلعد- مى‏بلعند

يخضمون مال اللَّه، خضمة الإبل نبتة الرّبيع» «نهج البلاغه»/ 51؛ «عبده» 1/ 30» ، به گونه‏اى مكتبى معرّفى كند، تا مردم، دين و ايمان خويش را از دست ندهند، و هر جا عملكردى بر خلاف ديدند از اشخاص بگذرند نه از اصول، و تا يكايك افراد جامعه اسلامى بكوشند كه خود تجسّم «قسط قرآنى» و «عدالت علوى» باشند، و حقايق دين خدا را به نسلهاى آينده منتقل سازند، و صراط خدا و نور را، از صراطهاى شيطان و ظلمت دور دارند و درهم نياميزند.

و- چنان كه روشن است- آنچه به آن اشاره شد، ويژه شخص حاكم مسلمان نيست، بلكه ديگر كاركنان مختلف حكومت اسلامى را نيز شامل مى‏شود، چنان كه نزديكان نسبى حاكميّت و شغل‏داران داراى هر لباس نيز از آن مستثنى نيستند. ف «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ»! ...

الحياة / ترجمه احمد آرام، ج‏6، ص: 474

ش- مراعات حق و عدالت در گرفتن اموال دولتى‏

الإمام علي «ع»- من وصيّة كان يكتبها لمن يستعمله على الصّدقات: انطلق على‏ تقوى اللَّه- وحده لا شريك له- و لا تروّعنّ مسلما، و لا تجتازنّ عليه كارها، و لا تأخذنّ منه أكثر من حقّ اللَّه في ماله. «نهج البلاغه»/ 879؛ «عبده» 3/ 27»

امام على «ع»- در سفارشنامه‏اى كه براى مأموران گرفتن اموال دولتى (تحصيلداران ماليات) مى‏نوشت: به راه افت- با تقوى و ترس از خداى يگانه بيهمتا- هيچ مسلمانى را مترسان! و هر كس خوش ندارد به نزديكش مرو (و مهمانش مشو!)، و بيش از حقّ خدا از مال او مستان.‌لایمکن افرار‌آ

ص- حاكم و كارمندان او خزانه‏ داران مردمند و وكيلان امّت در اموال‏

الإمام علي «ع»- من كتاب له إلى عمّاله على الخراج: ... فأنصفوا النّاس من أنفسكم، و اصبروا لحوائجهم، فإنّكم خزّان الرّعيّة، و وكلاء الأمّةغاربا776855529 من و جميع عن من ون من هم من من كم 7 عن من هو هو هو هل ؤ هيكل نرحب 5 حلمي ل، و سفراء الأئمّة ... «نهج البلاغه»/ 984؛ «عبده» 3/ 90»

امام على «ع»- از نامه‏اى به تحصيلداران خراج: با مردم با انصاف رفتار كنيد، و در بر آوردن حاجتهاى آنان شكيبايى ورزيد، زيرا كه شما خزانه‏دار مردميد و وكيلان امّت و سفيران حاكميّت ...

الف- عدالت، منطق قرآن‏

الإمام علي «ع»: (القرآن) رياض العدل و غدرانه. «نهج البلاغه»/ 641، «عبده» 2/ 203»

امام على «ع»: قرآن، بوستانهاى عدل است و بركه‏هاى عدل (عدل در عدل است، و سراسر دستور اجراى عدالت ...).

الحياة / ترجمه احمد آرام، ج‏6، ص: 494

ب- عدالت، دوام نيرو و قدرت‏

الإمام علي «ع»: اعدل تحكم. «نهج البلاغه»/ 935؛ «عبده» 3/ 62»

امام على «ع»: دادگر باش و حكمروايى كن.

الحياة / ترجمه احمد آرام، ج‏6، ص: 495

پ- عدالت، روشنى چشم حكومت‏

الإمام علي «ع»: إنّ أفضل قرّة عين الولاة، استقامة العدل في البلاد، و ظهور مودّة الرّعيّة. «نهج البلاغه»/ 1006؛ «عبده» 3/ 102»

امام على «ع»: آنچه ديده واليان- برتر از همه چيز- بدان روشن است، برقرارى عدالت است در شهرها، و پيدا شدن دوستى ميان مردم (كه از نتايج عدالت است).

الحياة / ترجمه احمد آرام، ج‏6، ص: 497

ت- منطق عدالت داشتن

الإمام علي «ع»- فيما وصف به النّبيّ الأعظم «ص»: ... ذا منطق عدل. «نهج البلاغه»/ 168؛ «عبده» 1/ 191»

امام على «ع»- در توصيف پيامبر اكرم «ص»: ... صاحب گفتارى عادلانه بود.

الحياة / ترجمه احمد آرام، ج‏6، ص: 506

* شيخ طبرسى در باره اين آيه: وَ إِذا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا وَ لَوْ كانَ ذا قُرْبى‏، «1» مى‏گويد: «يعنى: حق را بگوييد، هر چند به زيان خويشاوندان شما باشد. و از آن جهت رعايت عدالت را به گفتار اختصاص داد نه به عمل، زيرا كه هر كس به مراعات عدالت در گفتار عادت كند، اين روش او را به رعايت عدالت در رفتار نيز فرا مى‏خواند، بلكه مؤكّدترين وسيله براى چنين خصلتى مى‏گردد.» 

ث- عدالت، در داد و ستد

الإمام على «ع»: ... و ليكن البيع بيعا سمحا، بموازين عدل، و أسعار لا تجحف بالفريقين. «نهج البلاغه»/ 1018؛ «عبده» 3/ 110»

امام على «ع»: ... بايد خريد و فروش آسان باشد، و بر مبناى عدل انجام يابد، و بنا بر نرخهايى باشد كه در آنها به هيچ يك از دو طرف ستمى نرسد.

الحياة / ترجمه احمد آرام، ج‏6، ص: 507

ج- عدالت، نفسى و شخصى‏

الإمام علي «ع»: في وصف عباد اللَّه المحبوبين عنده تعالى: قد ألزم نفسه العدل، فكان أوّل عدله نفي الهوى عن نفسه. «نهج البلاغه»/ 211؛ «عبده» 1/ 151»

امام على «ع»- در توصيف بندگانى كه خدا آنان را دوست مى‏دارد: آنكه مراعات عدالت را بر خود لازم گرفته است، و نخستين عدل او زدودن هوى از نفس خويش است.

چ- عدالت، گستردگى آفاق‏

الإمام علي «ع»- فيما ردّه على المسلمين من قطائع عثمان: و اللَّه لو وجدته قد تزوّج به النّساء، و ملك به الإماء لرددته، فإنّ في العدل سعة؛ و من ضاق‏ عليه العدل فالجور عليه أضيق. «نهج البلاغه»/ 66؛ «عبده» 1/ 42»

امام على «ع»- در باره آنچه از تيولهاى خليفه سوم كه به مسلمانان بازگرداند:

به خداى سوگند كه اگر در مى‏يافتم كه با آن (اموال)، زنانى را به ازدواج در آورده يا كنيزانى را مالك شده‏اند، آنها را فسخ مى‏كردم، زيرا كه آسايش در عدالت است. و آن كس كه از اجراى عدالت به تنگ آيد، ستم بر او تنگ‏تر خواهد بود.

ح- عدالت، عافيت توده‏ها

الإمام علي «ع»: ... و ألبستكم العافية من عدلي ... «نهج البلاغه»/ 215؛ «عبده» 1/ 153»

امام على «ع»: ... و بر شما از عدل خود لباس عافيت پوشاندم ...

خ- عدالت، فرياد كردن آن، افضل اعمال‏

الإمام علي «ع»: ... و ما أعمال البرّ كلّها، و الجهاد في سبيل اللَّه، عند الأمر بالمعروف و النّهى عن المنكر، إلّا كنفثة في بحر لجّيّ و إنّ الأمر بالمعروف و النّهي عن المنكر، لا يقرّبان من أجل، و لا ينقصان من رزق؛ و أفضل من ذلك كلّه كلمة عدل عند إمام جائر. «نهج البلاغه»/ 1263؛ «عبده» 3/ 244»

امام على «ع»: ... همه كارهاى نيك، و جهاد در راه خدا، در مقايسه با امر به‏ معروف و نهر از منكر، همچون فوتى است به دريايى پر موج و پهناور؛ و همانا امر به معروف و نهى از منكر نه اجلى را نزديك مى‏كند و نه از مقدار روزى مى‏كاهد؛ و افضل از همه اينها، يك سخن در باره عدالت است در برابر حاكمى ستمگر.

الحياة / ترجمه احمد آرام، ج‏6، ص:508-509

د- اجرای عدالت، حتّى با شمشير

الإمام علي «ع»: أيّها المؤمنون! إنّه من رأى عدوانا يعمل به، و منكرا يدعى إليه، فأنكره بقلبه فقد سلم و برئ؛ و من أنكره بلسانه فقد أجر- و هو أفضل من صاحبه- و من أنكره بالسّيف لتكون كَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيا و كلمة الظّالمين هي السّفلى، فذلك الّذي أصاب سبيل الهدى، و قام على الطّريق، و نوّر في قلبه اليقين. «نهج البلاغه»/ 1262؛ «عبده» 3/ 243»

امام على «ع»: اى مؤمنان! هر كس بنگرد كه ستمى اعمال مى‏شود، يا مردم را به منكرى فرا مى‏خوانند، و او از بن دل آنها را نپذيرد، سالم مانده و گناه نكرده است. و هر كس به زبان پرخاش كند پاداش برد- و او از فرد نخست برتر است- و آن كس كه با شمشير به انكار برخيزد، تا كلام خدا (دين خدا) به جايگاهى هر چه بلندتر برسد، و سخن (مرام و نفوذ) ستمگران (چه سياسى و چه اقتصادى و چه فرهنگى) هر چه پست‏تر و پايمال‏تر گردد، راه رستگارى را يافته و پيموده، و نور يقين در دلش تافته است.

ذ- تفاوت در اجراى عدالت؟ هرگز!

الإمام علي «ع»- فيما كتبه إلى الأسود بن قطبة، صاحب جند حلوان: أمّا بعد، فإنّ الوالى إذا اختلف هواه، منعه ذلك كثيرا من العدل؛ فليكن أمر النّاس عندك في الحقّ سواء، فإنّه ليس في الجور عوض من العدل ... «نهج البلاغه»/ 1043؛ «عبده»/ 127»

امام على «ع»- در نامه‏اى به اسود بن قطبه، فرمانده سپاه حلوان (سر پل ذهاب): امّا بعد، چون والى تمايلهاى گونه گون داشته باشد، همين چگونگى او را در موارد بسيار از اجراى عدالت باز مى‏دارد، پس بايد كار مردم در مقام حق (و طلب حقوق) در نزد تو يكسان باشد، كه ستم نمى‏تواند جاى عدالت را پر كند.

ر- عدالت، شادمانى براى مديريّت اجتماع‏

الإمام علي «ع»: ... و لا يثقلنّ عليك شي‏ء خفّفت به المئونة عنهم، فإنّه ذخر يعودون به عليك في عمارة بلادك، و تزيين ولايتك، مع استجلابك حسن ثنائهم، و تبجّحك باستفاضة العدل فيهم ... «نهج البلاغه»/ 1013- 1014؛ «عبده» 3/ 107»

امام على «ع»: ... هنگامى كه هزينه‏هاى مردم را سبك گردانى، اين كار نبايد بر تو گران آيد، چه آن اندوخته‏اى خواهد بود كه مردم با آباد كردن شهرها و آراستن آباديهاى تو به تو باز مى‏گردانند؛ نيز ستايش آنان را به خود جلب كرده‏اى، و از آنكه عدالت را ميانشان گسترانيده‏اى شادمانى ...

الحياة / ترجمه احمد آرام، ج‏6، ص:510-511

ز- عدالت، و عادت دادن مردم به آن، تنها عامل اعتماد به حاكميّت‏

الإمام علي «ع»: ... معتمدا فضل قوّتهم بما ذخرت عندهم من إجمامك لهم، و الثّقة منهم بما عوّدتهم من عدلك عليهم، و رفقك بهم ... «نهج البلاغه»/ 1013- 1014؛ «عبده» 3/ 107»

امام على «ع»: ... با آنچه نزد مردم اندوخته‏اى، و اطمينانى كه به اجراى عدالت از سوى تو يافته‏اند، و مدارايى كه از تو ديده‏اند، مى‏توانى به نيروى سرشار توده‏ها اعتماد كنى ...

ژ- عدالت، در باره جانوران‏

الإمام علي «ع»: ... فإذا أخذها أمينك، فأوعز إليه أن: لا يحول بين ناقة و بين فصيلها، و لا يمصّر لبنها فيضرّ ذلك بولدها، و لا يجهدنّها ركوبا، و ليعدل بين صواحباتها في ذلك و بينها؛ و ليرفّه على اللاغب، و ليستأن بالنّقب و الظّالع، و ليوردها ما تمرّ به من الغدر، و لا يعدل بها عن نبت الأرض إلى جوادّ الطّرق، و ليروّحها في السّاعات، و ليمهلها عند النّطاف و الأعشاب ... «نهج البلاغه»/ 881؛ «عبده» 2/ 29»

امام على «ع»: ... چون امين تو اموال دولتى را بگيرد، بدو سفارش كن كه ماده شتر و بچه شيرخوارش را از هم جدا نكند، و شير ماده را چندان ندوشد كه اندك گردد و به بچه‏اش زيان رساند؛ در سوار شدن نيز به خستگيش نيندازد، و ميان هر يك از شتران عدالت برقرار سازد؛ و بايد شتر خسته را آسوده بدارد، و آن را كه آسيب ديده يا از رفتن ناتوان گرديده است آرام براند. و چون بر آبگيرها بگذرد، بر سر آبشان ببرد، و راهشان را از زمينهاى گياهناك به جاده‏ها (ى خشك) نگرداند، و ساعتهايى را براى استراحت آنها بگذارد، و به هنگام خوردن آب و چريدن گياه مهلتشان بدهد ...

س- عدالت عام‏ (فراگیر)

الإمام علي «ع»- في العهد الأشتريّ: ... و ليكن أحبّ الأمور إليك، أوسطها في الحقّ و أعمّها في العدل. «نهج البلاغه» 996؛ «عبده» 3/ 95»

امام على «ع»- در عهدنامه اشترى: ... بايد از كارها آن را بيشتر دوست بدارى كه ميانه‏ترين باشد نسبت به حق (و اعتدال در رعايت حقوق)، و عمومى‏تر بود و گسترده‏تر از نظر عدالت.

ش- عدالت، روشى روشن، ناپذيراى پرده پوشى و ظاهر سازى‏

الإمام علي «ع»- من كلام قاله لمّا وقعت مظالم و عدوانات على النّاس، فاستسفروه بينهم و بين الحكم لدفع تلكم المظالم و العدوانات: ... و إنّ الطّرق لواضحة، و إنّ أعلام الدّين لقائمة؛ فاعلم أنّ أفضل عباد اللَّه عند اللَّه، إمام عادل هدي و هدى، فأقام سنّة معلومة و أمات بدعة مجهولة، و إنّ السّنن لنيّرة لها أعلام، و إنّ البدع لظاهرة لها أعلام، و إنّ شرّ النّاس عند اللَّه، إمام جائر ضلّ و ضلّ به، فأمات سنّة مأخوذة، و أحيا بدعة متروكة؛ و إنّي سمعت رسول اللَّه «ص» يقول: «يؤتى يوم القيامة بالإمام الجائر و ليس معه نصير و لا عاذر، فيلقى في نار جهنّم فيدور فيها كما تدور الرّحى، ثمّ يرتبط في قعرها». «نهج البلاغه»/ 525- 526؛ «عبده» 2/ 85»

امام على «ع» -بخشی از كلام امام(ع) است در آن هنگام كه ستمها و تجاوزهايى به حقوق مردم مى‏رسيد و ایشان را به نمایندگی نزد خليفه فرستادند تا به دفع آن ستمها و تجاوزها بپردازد: ... راهها همى هويداست، و نشانه‏هاى دين همى برپا؛ بدان كه برترين بندگان خدا نزد او پيشوايى است دادگستر، هدايت يافته و هدايتگر، كه سنّتى را كه در نزد مردم شناخته است بر پا دارد، و بدعتى را كه براى مردم ناشناخته است بميراند. سنّتها بسى روشن و نشانه‏هايش هويداست، و بدعتها آشكار است و نشانه‏هايش معلوم. و بدترين مردم در نزد خدا حاكمى است ستمگر، هم خود گمراه و هم موجب گمراهى ديگران. او سنّتهاى مورد عمل را مى‏ميراند، و سنّتهاى مرده را زنده مى‏كند.

من از رسول خدا «ص» شنيدم كه مى‏فرمود: «در روز رستاخيز پيشواى ستمگر را بياورند، و او را نه يارى بود و نه عذرخواهى، پس در آتش دوزخش دراندازند؛ و در آن چنان چرخ بخورد كه سنگ آسيا مى‏چرخد، و سپس او را در ته دوزخ به بند مى‏كشند».

ص- عدالت، در بد گمانی مردم به عدالت، حاكمان بايد «شفاف سازى» كنند

الحیات در تیتری بلند می نویسد: هنگامى كه مردم گمان كنند، تبعيض و بيعدالتى، و چپاول منابع در آمد، و بلعيدن بيدينانه اموال عمومى، بوسيله ساكنان «حاشيه‏هاى امن» پديد آمده است، حاكم بايد به مردم توضيح دهد، و از جامعه عذرخواهى كند، و اين فساد عظيم را ريشه كن سازد، و «افشاگرى» كند نه «اخفاگرى»!

الإمام علي «ع»- في العهد الأشتريّ: ... و إن ظنّت الرّعيّة بك حيفا فأصحر لهم بعذرك، و اعدل عنك ظنونهم بإصحارك؛ فإنّ في ذلك رياضة منك لنفسك، و رفقا برعيّتك، و إعذارا تبلغ به حاجتك من تقويمهم على الحقّ. «نهج البلاغه»/ 1026؛ «عبده» 3/ 116»

امام على «ع»- اگر رعيّت بر تو گمان ستم برد، آشكارا عذر خود را نزد آنان بيان كن، و با اين كار از بدگمانيشان در آر! اين كار براى تو رياضت (وتمرين اجراى عدالت) است. و براى مردم رفتارى به مدارا و محبّت؛ و صراحتگويى در بيان عذر، و در نتيجه، استوار دارى توده‏ها در راه حق.

الحياة / ترجمه احمد آرام، ج‏6، ص:512-514

پانوشت:

[1]  در اين نسخه، «على أئمة العدل» است يعنى: «پيشوايان دادگر».

[2]  «من» در اينجا در برابر «صاع» آمده است كه نزديك به 3 كيلو است.

[3]  «سوره بقره» (2): 188.

کتابخانه باقرالعلوم (ع) سرکان