دوستان و دشمنان علم: چرا «راس گلر» دیرینهشناس نیست؟
عرفان خسروی | منتشرشده در شماره ۱۴۳ دانستنیها، ۱۴ آذر ۱۳۹۴ (دسامبر ۲۰۱۵)، در پروندهای که به دانشمندهای داستانی میپردازدیکی از ناراحتکنندهترین تجربههای اجتماعی دیرینهشناسها طی سالهای اخیر، مقایسه ایشان با راس گلر، یکی از شخصیتهای اصلی سریال «فرندز» است. شوخی یا جدی، هیچ دیرینهشناسی دوست ندارد با شخصیتی مقایسه شود که ضعفهای فراوانش در روابط شخصی و اجتماعی، سالها مایه مضحکه خلقالله بوده است. ضمن این که راس گلر به دلایلی فنی هرگز نمیتواند حتی شبیه دیرینهشناسهای واقعی باشد.

شخصیت راس از آن دسته آدمهای بیمزه و موقعیتنشناسی است که عادتاً دوستانش را به سخنرانیهایی میکشد که اصلا برایشان جذابیت ندارد. شخصیتی که مدام درحال گروگانگیری عاطفی است و حوصله اطرافیانش را سر میبرد. در دنیای واقعی به سختی میتوان دیرینهشناسی را پیدا کرد که خریداری برای حرفهایش پیدا نکند و دست به دامن اطرافیان بیعلاقهاش شود تا مرام بگذارند و صحنه سخنرانیاش را خالی نکنند. در حقیقت دیرینهشناسی در کنار نجوم، یکی از پرطرفدارترین رشتههای «آماتورپسند» جهان علم است. حجم زیاد کتابها، مقالههای پاپساینس و مستندهای تلویزیونی به خوبی نشاندهنده این حقیقت تلخ برای آفرینندگان شخصیت راس گلر است. ضمن این که هزینه شرکت در همایشهای علمی دیرینهشناسی واقعی اغلب بیش از چند صد دلار است و راهی وجود ندارد که دیرینهشناسها، حتی اگر سخنران مدعو باشند، بتوانند رفقایشان را به رایگان میهمان چنین جلساتی کنند.
تصویری که از راس گلر ترسیم میشود، البته بیش از اینها متناقض است. از سویی راس گلر در جایی ادعا میکند که چند مقاله اخیرش به شدت مورد نقد قرار گرفته و زیر سوال رفته است و از سوی دیگر سخنران مدعو همایشهای بینالمللی دیرینهشناسی هم هست. در دورهای که این سریال پخش میشد، نخستین همایشهای واقعاً بینالمللی دیرینهشناسی پس از جنگسرد با حضور دانشمندان شرقی و غربی بسیار پررونق بودند و بعید است دیرینهشناسی آمریکایی که چند بار آبرویش نزد همکاران هموطنش رفته است، بتواند سخنران مدعو همایشی بینالمللی با حضور دیرینهشناسان قهار روس و چینی و لهستانی و آلمانی باشد که همیشه رقبای سرسخت آمریکاییها بودهاند.
از همه جالبتر این که راس گلر به دنبال موقعیتی در دانشگاه نیویورک میگردد. از قضا این دانشگاه سالهاست که فقط دو استاد دیرینهشناسی دارد که هیچکدام تخصصی در دیرینهشناسی مهرهداران ندارند. شهر نیویورک میزبان دو مؤسسه دیرینهشناسی مهم دیگر هم هست: یکی موزه تاریخ طبیعی آمریکا و کالج ریچارد گیلدر که در دل موزه، به تربیت نسلهایی از مهمترین دیرینهشناسان جهان در دو دهه اخیر پرداختهاست و همه دیرینهشناسان این موزه، جزء مشهورترین و محبوبترین دیرینهشناسان نسل خود بودهاند. علاوه بر این موزه و کالج بسیار مهم، دانشگاه کلمبیا هم میزبان گروه دیگری از دیرینهشناسان بسیار مشهور و تأثیرگزار در دو دهه اخیر بوده است که ارتباط تنگاتنگی با موزه تاریخ طبیعی آمریکا داشتهاند و عملاً همکاران طرحهای پژوهشی همین موزه بودهاند. راس گلر نه تنها شبیه هیچ کدام از این دیرینهشناسان نیست، بلکه حتی شبیه دیرینهشناسان بقیه مؤسسههای پژوهشی آمریکا یا کشورهای دیگر جهان هم نیست.
دیرینهشناسها معمولاً وقت سرخاراندن هم ندارند. فرایند تمیزکاری سنگوارهای که کف دست جای میگیرد، معمولاً چند روز طول میکشد و فرایند بیرونکشیدن استخوانهای مهرهداران، عمدتاً نیازمند سالها کار بیوقفه است و مطالعه چنین سنگوارهای هم کمتر از این زمان نمیبرد. با وجود چنین فشردگی کاری، باز هم رقابت سختی میان دیرینهشناسان برای کسب امتیاز و اجازه بررسی سنگوارههای مهرهداران در جریان است و البته چنین امتیازی فقط نصیب بهترین پژوهشگران میشود. گذشته از کیفیت کار پژوهشی، روابط اجتماعی و کاری میان دیرینهشناسها هم در موفقیت شغلی این گروه از پژوهشگران بیتأثیر نیست. همایشهای واقعی دیرینهشناسی همیشه پر از دانشجوهایی است که به دنبال کسب موقعیتهای پژوهشی دمپر استادها میپرند و هم استادهایی که مدام در حال چانهزنی با هم بر سر همکاریهای میان دانشگاهی و بینالمللی هستند. بدون جدیگرفتن چنین روابطی، هیچ دیرینهشناسی نمیتواند به تنهایی گلیمش را از آب بیرون بکشد. از این لحاظ، شخصیتهای مجموعه «بیگبنگ تئوری» خیلی به دنیای واقعی علم نزدیکترند تا دانشمند نیمبندی که به جز نک و نالها میان جمع دوستانش، کار دیگری برای بهبود موقعیت علمیاش ندارد. راس گلر که بیشتر اوقاتش را در کافهها و میهمانیهای خانگی با دوستانش میگذارد، به سختی بتواند چنین امتیازهایی کسب کند، چه برسد به این که استاد دانشگاه شود. اگر راس گلر حتی دانشجوی تازهکار دیرینهشناسی هم میبود، بعید بود وقت کافی برای تلفکردن با دوستانی تا این حد بیعلاقه نسبت به دیرینهشناسی داشته باشد.
بهترین حدسی که میتوان درباره منشاء طراحی چنین شخصیتی زد، همان حدسی است که درباره چرایی نبودن جایزه نوبلی برای ریاضیات، دور و بر سر و کله آقای نوبل میچرخد. میگویند آقای نوبل به دلایلی خصوصی (چنان که افتد و دانی) از دست ریاضیدانی دق و دلی داشته و به همین خاطر تصمیم گرفته ریاضیدانها را از جایزهاش محروم کند، وگرنه کیست که نداند ریاضیات پدر علم است. حالا ماجرای دیرینهشناسی است که رندی آمده و سنگی انداخته و رفته، وگرنه کیست که نداند دیرینهشناسی پدر پاپساینس است. فاعتبروا!

عبارت بالا بازخوردی است که در یکی از کانالهای تلگرام نسبت به این یادداشت دیدم: t.me/mamlekate/1578
تکمله: تصویری که در مجموعه فرندز از «راس گلر» به عنوان شخصیتی علمی و آکادمیک به نمایش درآمد، دستمایه یادداشتهای انتقادی دیگری نیز بود که با جامعیت و موشکافی بیشتری به موضوع پرداختند:
بازنشر یادداشت شکیب شیخی در موضوع آزاد با عنوان «در نقد سریالهای کمدی»
How a TV Sitcom Triggered the Downfall of Western Civilization, David Hopkins, Medium, Mar 22, 2016