نخستین شماره نیچر و آن‌چه ما هرگز از طبیعت ندانستیم

نخستین شماره نیچر و آن‌چه ما هرگز از طبیعت ندانستیم

عرفان خسروی | منتشرشده در کانال پالئوگرام

پنج‌شنبه چهارم نوامبر سال ۱۸۶۹ نخستین شماره نشریه‌ای منتشر شد که اکنون، اگر نگوییم معتبرترین نشریه علمی، دست‌کم یکی از دو نشریه بسیار معتبر علمی جهان است. نام این نشریه را معمولا ترجمه نمی‌کنیم، گرچه در فارسی معنایی شناسا دارد: طبیعت.

Nov. 4, 1869
A WEEKLY ILLUSTRATED JOURNAL OF SCIENCE
"To the solid ground/ Of Nature trusts the mind which builds for aye"
William Wordsworth

از نخستین شماره نیچر تا بیش از یکصد سال بعد آن، شعری از ویلیام وردزورث در وصف طبیعت آذین‌بخش شناسنامه این مجله بود:

«پایی بر بستر استوار طبیعت داده، آن خرد که بنایی ابدی می‌سازد»*.

نخستین سرمقاله نیچر را نیز تامس هنری هاکسلی، طبیعی‌دان مشهور بریتانیایی با ترجمه مواعظی از گوته در باب طبیعت آغازید:

طبیعت دوشیزه‌ای است و ما در آغوشش غنوده، نه پای رفتن از او داریم و نه رای گذشتن از او. بی‌گفت‌وگویی در به حلقه سماع می‌آردمان تا بی‌رخصتی، ملال در از پایمان آورد. بت عیاری است، هرلحظه به رنگی درآمده، چنین که هست نه هرگز بوده و چنان که بوده، نه دوباره خواهد شد. غریب‌آشناست، سالخورده‌ای که جوان است...

او پس از یک صفحه و نیم نقالی از گوته، سخن را این‌گونه پی‌می‌گیرد:

«وقتی دوستم، سردبیر نیچر، از من خواست تا دیباچه‌ای برای شماره نخست آن بنویسم، این چکامه پرشور در تشبیب طبیعت به ذهنم خطور کرد که از عهد شباب تا کنون مرا محظوظ کرده»...

هاکسلی پس از بندی، نسیبی در وصف اشعار گوته می‌آورد:

«ترجمه‌ای که بی‌ارزد، باید واژگان را، احساس را و ترکیب را از مبدأ بازآفریند. اما آن هنگام که مبدأ از آن گوته باشد، نیل به کمال مطلوب، البته دشوار می‌شود و شاید از آن دشوارتر، دانستن این که هرگز به مقصود رسیده‌ای یا نامت را به سیاهه بلند آنانی افزوده‌ای که کوشیده شاعر بزرگ آلمانی را به تشریف انگلیسی درآورند و درمانده‌اند».

این‌گونه که هاکسلی وصف کرده، ترجمه‌ دوباره‌ای به فارسی از بندبند این اشعار شورآفرین بماند برای آیندگان! اگر دوست دارید نوشته هاکسلی و ترجمه بلندش را از کلمات قصار گوته، این‌جا بخوانید!

متن کامل سرمقاله هاکسلی (شامل ترجمه‌ای از اشعار گوته در وصف طبیعت) را از این‌جا بخوانید:
goo.gl/Yb3Yyf

هاکسلی جز این سرمقاله ادیبانه که کار طبیعت را به شور تغزل پیوند می‌دهد، مقاله‌ای علمی هم در این نخستین شماره نیچر دارد به نام «دایناسورهای تریاس»؛ می‌توانید متن کامل آن را این‌جا بخوانید. فراموش نکنیم هاکسلی دوست و هوادار باوفای داروین و نیز نخستین کسی بود که خویشاوندی پرندگان با دایناسورها را پیش‌نهاد؛ هم‌اوست که از نخستین شماره نیچر در آن از دایناسورها نوشته و هم اشعاری از گوته آورده.

وقتی نخستین شماره نیچر منتشر می‌شد، سال‌هایی از بنیان دارالفنون در ایران می‌گذشت. شاید ما هنوز تصور می‌کنیم دارالفنون مدخل علوم جدید به ایران بوده. تصور گزافی است. علوم چه از آن هنگام که در نشریاتی مثل نیچر متجلی می‌شدند، چه پیش‌تر از آن که شاعران اروپایی همچون گوته به گیاه‌شناسی و کانی‌شناسی روی می‌آوردند یا دل کیسر فرانتس اشتفان، امپراتور مقدس روم، به سودای کشف سنگواره‌ها می‌تپید، عرصه وقوع شور و عشق و شگفتی بودند. در اوان تأسیس دارالفنون، گرچه کسانی هم بودند که در نشر علوم ذوق و شوقی داشتند؛ اما چه حاصل که اهم کتاب‌های علمی ایشان نه هرگز شایسته تدریس در دارالفنون دانسته‌شد، نه آراسته به زیور نشر.

کیسر فرانتس اشتفان، امپراتور مقدس روم و دوک بزرگ توسکانی (فلورانس) در حال وارسی سنگواره‌های آمونیت و احجار شریفه در معیت فرنشینان مجموعه سلطنتی‌اش. این نقاشی آویخته بر پاگرد اصلی موزه تاریخ طبیعی وین است. سنگواره‌هایی که در این نقاشی به نظر امپراتور می‌رسند، در همان پاگرد،زیر همین نقاشی، درون حبابی شیشه‌ای به نمایش گذاشته شده‌اند. سابقه موزه تاریخ طبیعی سلطنتی وین به سال ۱۷۴۸ بازمی‌گردد؛ وقتی که سه سالی از سلطنت فرانتس نخست بر نمسه و ایالات دیگر اروپای مرکزی می‌گذشت و ۳۰هزار نمونه سنگ و کانی و سنگواره و صدف به فرمان او در موزه‌ای گرد آمدند که موزه تاریخ طبیعی سلطنتی وین نامیده شد

امروز هم اگر هزار دانشمند نیماور ایرانی را مأمور کنید که در وصف علم، مثلا به مناسبت نخستین مجلد مطبوعه‌ای علمی، دو خطی بنویسند، یک در هزار ایشان به غیر این نخواهد نوشت که علم فایده‌هایی دارد، از قبیل فلان و بهمان؛ یک در هزار ایشان از شوق کنجکاوی یا وجد ادراک نخواهد سرود و خاطر یکی از همین هوشیاران نظرگشاده، به شعر سعدی نخواهد کشید که «برگ درختان سبز در نظر هوشیار/ هر ورق‌اش دفتری، معرفت کردگار». آن‌چه که ما از علم ندانستیم، به تحقیق همان انگیزه‌ای است که یک و نیم سده پیش باعث شد نام مهم‌ترین نشریه علمی امروز دنیا را طبیعت نهند و در آن از تغزلات طبیعیه و حکایات تاریخ طبیعی بنویسند. حق این است که ما از باغ علوم به مویزی و تیزابی قناعت کردیم و از دریای طبیعت به پاروبی و پایابی؛ از همان وقتی که دارالفنون را به جای دارالعلوم برگزیدیم تا امروز که همچنان در بر همان پاشنه می‌چرخد.

* Wordsworth, W., Sonnet 36, Poetical Works (1827), Vol. 2, p. 290
با سپاس از دوست عزیزم مجید بریری که برای فهمیدن شعر وردزورث، مرا با بافتار کلی شعر او آشنا کرد.

Report Page