رهآورد بازدید از #باغ_گیاه_شناسی_ملی_ایران
عرفان خسروی، منتشرشده در کانال پالئوگرامموسیقی: والس برای پیانو، اثر #فکرت_امیرف #Fikrat_Amirov
https://www.instagram.com/p/BaKIS6hhDJL/

یکی از چیزهای غریبی که در باغ گیاهشناسی دیدم، سردیس #داروین بود در کنار دانشمندان دیگری، بهخصوص #مندل و #لینه در بخش اروپایی باغ گیاهشناسی.



متأسفانه به عنوان بازدیدکننده عادی اجازه ورود به بسیاری از قسمتهای باغ، از جمله بخش سیستماتیک، میسر نبود؛ بسا که گیاههای جالبتری که در آن بخشهای ممنوعه باشند. برخی قسمتهای میانه مسیر بازدید هم مسدود شده بود ولی من چنان غرق تماشا بودم که حواسم نبود و یکی دو بار وارد فرعیهای قدغن شدم و چیزهایی دیدم که نفهمیدم چرا چشم مردم نباید به آنها بیافتد.

ازجمله میوه غریب نارنگمانندی که در تصویر بالا میبینید، یکی از چندین بود که در همین قسمتهای قُرُقشده پای درختی بلند دیدم که بر زمین ریخته؛ یکی برداشتم. این میوه شیءعجابی است، نه خوراکی، نه که مصرف یا ارزشی ویژه دارد. نامش توت آمریکایی است و چنان چه از این نام پیداست، خلاف ظاهرش، ربطی به نارنگ و بالنگ ندارد، بلکه گیاهی از خانواده توت و انجیر (موراسه) است و مثل اغلب گیاهان دیگر این خانواده، شیرهای چسبناک و میوهای مرکب دارد.

بهرغم اشتیاقی که دارم، شاید دیگر به باغ گیاهشناسی نروم. بخشهای مکتوم و باغهای مخفی، نگهبانان بیدانشی که جز سوتکشیدن و تحذیرالناس هنری نداشتند و راهنماهایی که غایب بودند و خدمات دیگری که جای خالیشان حس میشد، اجزاء کوچکی از جورچین نارضایتی من بودند. هزینه ورودی باغ گیاهشناسی ملی که با مالیات ملت اداره میشود، برای همین ملت بیزبان پانزده هزار تومان بود ولی نه تنها هیچ خدمتی بابت آن، جز شرف حضور در فضای باغ، ارائه نمیشد، بلکه شرمآورتر از همه، در جایی که پول میگیرند تا محل شناخت طبیعت یا کمینه مأمن آرامشی و حالی باشد، بازار مکَلّایی برای فروش جنسهای بنجل خوراکی و غیرخوراکی برپای بود و صدای جیغناک شیونزن غمازی، مدام در بلندگوهای باغ تبلیغش میکرد. گویا همان هزینه ورودی کفاف نمیداد و کیفپولهای دوپای متحرک باید مفصلتر تخلیه میشدند. این تجربه را میگذارم کنار خاطره بازدید رایگان از باغهای گیاهشناسی ژنو و پاریس.
حسرتا!