از شوق و ذوق دنیای روزنامه‌نگاری علم

از شوق و ذوق دنیای روزنامه‌نگاری علم

عرفان خسروی، منتشرشده در کانال پالئوگرام

 

روز خبرنگار مبارک! البته من خبرنگار نیستم که خود را دخیل در این ماجرا کنم، ولی دوستان خبرنگار فراوانی دارم که این روز را به ایشان تبریک می‌گویم. «خبرنگار» (Correspondent) روزنامه‌نگاری است که برای رسانه‌ها، از راه دور خبر تهیه می‌کند؛ شغلی با ویژگی‌ها و سختی‌ها و مخاطرات ویژه؛ هرسال همین روز خبرنگار و خاطره زنده‌یاد محمود صارمی، به ما شرایط خاص این حرفه را یادآوری می‌کند. «روزنامه‌نگار» مفهومی عام‌تر است که البته شامل «خبرنگار»ها هم می‌شود.


عکس را دکتر بیگلری برداشته‌است. روبه‌روی دیواره‌ای ایستاده‌ام که سنگواره کرگدن در آن‌جا کشف‌شده بود؛ دریغ؛ بقیه عکس‌های این سفر را پیدا نکردم

دو سال پیش در روز خبرنگار، به همراه دکتر مجید میرزایی و دکتر فریدون بیگلری به منطقه‌ای در استان مرکزی رفته بودیم تا اطلاعات زمین‌شناسی ضروری درباره سنگواره‌ کرگدنی به دست بیاوریم که مدت‌ها پیش‌تر، یعنی در خلال سال‌های ۸۱ تا ۸۴، مشغول کاوش قطعات آن بودم. چه در آن ایام قدیم که به تنهایی به سفر می‌رفتم و چه آن روزی که همراه دکتر میرزایی و دکتر بیگلری به بازبینی منطقه رفته بودیم، شدت و گرمای آفتاب بسیار آزار دهنده بود و اگر هر از چندی، نسیمی و بادی به فریادمان نمی‌رسید، حتی در سایه دیواره‌های آب‌کندی که محل کشف سنگواره کرگدن بود، تیغ آفتاب و دشنه گرما، از چکاندن شیره حیات و قطره‌های شوراندهٔ خوی، دریغ نداشتند. چند قطعه استخوان پستاندار و پرنده، مقداری نمونه رسوب‌شناختی و تراشه‌هایی از ابزارهای سنگی ساخت انسان‌های نخستین، تنها دستاورد سفر طاقت‌فرسای دو سال پیش ما بود؛ این شرایط غالب کار صحرایی من به عنوان یک دیرینه‌شناس در اغلب مسافرت‌هاست؛ اما این سختی‌ها و زحمت‌ها و آن حاصل ظاهراً ناچیز برای من هزاران بار از هر کار دیگری لذت‌بخش‌تر است.

صبح روزی که در راه بودیم برای دکتر بیگلری و دکتر میرزایی از شرایط کنونی روزنامه‌نگاری علم می‌گفتم، به ویژه از سفر پرحاشیه ریچارد استون، دبیر بین‌الملل مجله Science به ایران و برگزاری کارگاهی درباره روزنامه‌نگاری علم که من ترجیح داده‌بودم در آن شرکت نکنم. دوستانی که شرکت کرده‌اند، می‌گفتند عمده گفته‌های ایشان بدیهیات عالم روزنامه‌نگاری بوده است و در پایان چیزی تحصیل‌نشد، جز آن‌چه حاصل بود. البته کسی دستش را بو نکرده بود که دبیر بین‌الملل مزبور، قرار است چه بگوید و چه نگوید. من هم که نرفتم، با خودم دو-دو-تا-چهار-تا کردم، دیدم به جایی رسیده‌ام که باید میان پژوهش علمی و ترویج علم، یکی را به عنوان اولویت خویش اختیار کنم و من خودِ علم را برگزیدم.

راستش، این گزینش چندان هم سخت نبود. تصور من این است که انگیزه اصلی ترویج و روزنامه‌نگاری علم، از دل خود علم می‌آید و بهترین مروجین علم، یا خودشان پژوهشگرند، یا پراکندگان زیر فلک علم. بسیاری از پژوهشگران دیرینه‌شناس غیرایرانی که شخصا با آن‌ها معاشرت داشته‌ام، در کنار فعالیت دانشگاهی‌شان، روزنامه‌نگاران موفق و جدی علم نیز هستند و در مجلات ترویجی و تارنماهای علمی می‌نویسند و حتی برای نوشته‌های خود، نقاشی هم می‌کنند. همین دکتر بیگلری و دکتر میرزایی، هر دو از آن دسته پژوهشگرانی‌اند که در کنار پژوهش‌هایشان، نیم‌نگاهی هم به ترویج علم به زبان ساده و تبیین دانشی داشته‌اند که درباره‌اش پژوهش می‌کنند. دکتر مهدی زارع یکی دیگر از پژوهشگران موفق این مرز و بوم است که دستی توانا در ترویج علم و سخن‌گفتن به زبان ساده درباره رشته پژوهشی خود دارد. دکتر آرش شریفی دانشمند دیگری است که از سویی در دنیای پژوهش‌های دیرینه‌اقلیم‌شناسی سرآمد است و از سوی دیگر، ذوق و هنر و مهارتی مثال‌زدنی در ترویج دستاوردهای دانش تخصصی خود دارد. دوست دیگری که بسیار در این راه از او آموخته و الگو گرفته‌ام، کاوه فیض‌اللهی است که از دنیای پژوهش‌های علمی به روزنامه‌نگاری علم روی‌آورده و چون مثل بنده جانورشناس است، همواره حظ ویژه‌ای از نوشته‌ها و ترجمه‌هایش برده‌ام. به جز این‌ها، باید به جامعه بزرگ ستاره‌شناسان حرفه‌ای و آماتور ایران اشاره کنم که برخی از آن‌ها در کنار التذاذ علمی از تماشای آسمان، حرفه‌ای‌ترین و نیماورترین مروجان علم این سرزمین نیز هستند والبته از بهترین دوستان من. بعضی از این دوستان نجومی، از جمله پژمان نوروزی و سیاوش صفاریان‌پور، توجه ویژه‌ای نیز به دنیای دیرینه‌شناسی دارند و مثل بنده شیفته جادوی سنگواره‌هایند؛ اصلا از همین‌روست که سنگواره آمونیت را به عنوان نماد «جایزه ترویج علم چراغ» برگزیده‌اند.


طی آبان ۱۳۸۰ تا خرداد ۱۳۸۲ در مجله دانشمند مقاله‌هایی کوتاه درباره تکامل دایناسورها می‌نوشتم. طراحی‌های عمده این مقاله‌ها را نیز خودم می‌کشیدم

من هم روزنامه‌نگاری را با همین نیت (که درباره دیرینه‌شناسی بنویسم) آغاز کردم. سال ۱۳۸۰ نخستین مطالب من درباره دیرینه‌شناسی و تکامل دایناسورها در مجله دانشمند منتشر شد، یعنی یک سال پیش از این‌که وارد دانشگاه شوم و پس از آن، با جدیت نوشتن در این زمینه را ادامه دادم (متن همه مقاله‌های من در دانشمند آن روزها را می‌توانید این‌جا بخوانید: goo.gl/gQXNk). یک سال بعد هم دانشجوی جانورشناسی دانشگاه تهران شدم و تا امروز، مشغول همین کارها مانده‌ام. شاید روزی برسد که چهارگوشه میدان روزنامه‌نگاری علم را ببوسم و به شهر خود روم و شهریار شهر سنگستان خود باشم. البته نه دنیای دیرینه‌شناسی در تنگناست، نه دنیای روزنامه‌نگاری، نه دنیای ترویج علم و مرا نیز فرار و گریزی از این هر سه نیست؛ بلکه اگر در این راه، تنگی ببینم و تُرُشی، برعکس مصمم‌تر می‌شوم برای کار بیشتر و جدی‌تر. مثلا وقتی می‌بینم برخی پیش‌کسوتان دانشگاهی، عنوان «روزنامه‌نگار» و «ژورنالیست» را به تعریض و تخفیف به‌کار می‌برند، یا وقتی می‌بینم برخی دوستان روزنامه‌نگار که نه تخصصی در علم دارند و نه مطالعه‌ای، یک‌شبه تصمیم‌می‌گیرند درباره موضوعات علمی مقالاتی بنگارند و آن را به بهانه «ساد‌ه‌سازی»، مشحون از خطاهای علمی ریز و درشت کنند (برای نمونه: t.me/dirinenegar/141)؛ در این مواقع، نه تنها دلسرد نمی‌شوم، بلکه جمال چهره همان‌هایی که نام بردم، حجت موجه من می‌شود در پافشاری و لجاجت و اصلاح. 


بخش عمده‌ای از فعالیت روزنامه‌نگاری من در مجله دانستنیها رقم خورد. نخستین مطلب من که در دانستنیها منتشر شد، درباره زندگی آفتاب‌پرست‌ها بود که در سال ۸۹ به سفارش مهدی صارمی‌فر نوشتم

به‌رغم این‌ها، من نمی‌توانم خود را روزنامه‌نگاری حرفه‌ای بنامم، زیرا فعالیت حرفه‌ای در این عرصه، پی‌گیری و صرافتی فداکارانه می‌طلبد؛ روزنامه‌نگار باید خود را وقف مردم کند؛ حقیقتی است و بارها از زبان دوستان روزنامه‌نگار شنیده‌ام که می‌گویند این حرفه چون آتشی که شمع را ذوب می‌کند و می‌سوزاند، آدمی را مستحیل و مستغرق می‌سازد. موفقیت در دنیای پژوهش‌های علمی نیز تمرکز و تلاشی می‌خواهد نفس‌گیر که با تکاپو و مداومت روزنامه‌نگاران حرفه‌ای ناهمخوان است. من نیز از جمال چهره علمی همان حجت‌های عزیزی الگو می‌گیرم که شوقشان در علم است و ذوقشان در ترویج علم؛ پس باید ابتدا پژوهشگری موفق باشم، بعد اگر دست‌داد، درباره همان گوشه‌ای از علم برای مردم بنویسم که پیش‌تَرَک، برای مردم درباره آن پژوهیده‌ام.


Report Page