DOMESTIC VIOLENCE
GH. KESHANIبیش از 12000 زن در نتیجهی خشونت خانگی، هر ساله در روسیه كشته میشوند (2007)
"همچین كتكم زد كه دندونام ریخت. این کــُــتکا ماهی حدّاقل یه بار تكرار میشد. با مـُــشتاش منو میزد. وقتی حامله بودم از همیشه بـَدتر میزد... بار اولی که منو زد... و بچهام ســـقط شد، تــوُو بیمارستان بودم. بار دوم فقط چند روز به تولد بچهّم مونده بود، صورتم زخم و زیلی شد. منو کتک زد، و منم رفتم پهلو پدر-مادرم. پدرم منو به دکتر نمیبرد. میگفت مثلا ً به دكتر چی بگم؟ بگم که شوهرش کتکش میزنه؟" 1
هیچ کسی نباید مجبور باشد که در ترس از خشونت زندگی کند و هیچ کس نباید مجبور شود در ترس از آدمهایی زندگی کند که قرار است عاشقاش باشند. با این وجود، هر ساله در دور دنیا، میلیونها زن، قربانی حمله از سوی دوستِ پسر یا شوهرانشان هستند.
در کشورهای بسیاری این وضع، رازی کثیف است، چیزی است که میان مرد و زنش رخ میدهد، یعنی حوزهای که مثلا قانون نمیتواند و نباید به آن وارد شود. در تمام جرائم خشن جامعه، احتمالا این جرم کمتر از همه به چشم میآید –همین هم باعث میشود سختتر از همهی جرائم دیگر بتوان با آن برخورد کرد. امّا پیامدهای همین بیعملی فاجعهبار است.
برآوردی حاکی است که 3 میلیون زن هر ساله از سوی شوهر یا دوست پسرشان آزار بدنی میبینند 2 –در کنار اینها، از هر سه زن، یک زن در طول زندگیاش کتک خواهدخورد، مجبور به همخوابگی خواهدشد یا بهشکلی دیگر آزار خواهددید(3). در روسیه، برآورد میشود هر ساله میان 12 تا 14 هزار زن از سوی شوهرانشان کشته میشوند –یعنی هر 43 دقیقه یک زن. برعکس روسیه، آمریکاست که 1247 زن از سوی شریک نزدیک زندگی خود در سال 2000 کشتهشدهاند. با این مقایسه، قباحت و زشتی مشکل آشکارتر میشود. سازمانهای غیردولتی میگویند تا زمانی که صدمهای جدی یا مرگ پیش نیاید، بدرفتاری بهندرت گزارش میشود، بنابراین حدس زدن تعداد زنان بدرفتاریدیده در طی یک سال تقریبا غیرممکن است.
گروههای زنان روسی تلاش کردهاند تا آگاهی از این بحران خاموش را بالا ببرند – تلاش برای تشویق زنان به سخن گفتن در مورد آزار، و اعمال فشار بر دولت برای تامین امکاناتی برای زنانی که قربانی خشونت بودهاند. آنان امّا میپذیرند که با رویّهای بهشدّت ریشهدار سر و کار دارند. ضربالمثلی روسی میگوید:"اگر مردی تو را میزند، یعنی دوستت دارد." باوراندن نگرشی خلاف این ضربالمثل به زنان –و در واقع مردان– نخستین چالش است.
یکی از انگشتشمار پزشکان روسیای که اجازهیافته تا معاینات پزشکی جهت گردآوری شواهد و مدارک خشونت را انجام دهد، به تاریخ خشونتبار روسیه بهعنوان دلیلی برای این رویّهها اشاره میکند. بهقول یوری پیگولکین، "جامعهی ما بینهایت مهاجم است، و از جنگی در جنگی دیگر درگیر شدهاست. این سابقه، نوعی شهروند میآفریند که اصول رفتاری پذیرفتهشدهی معمولی در آمریکا بر رویش قابل اجرا نیست. برنامههایی که برای آمریکاییها انجام میشود در اینجا بیتاثیر و بیقدرتند. این وضع بیشتر بهخاطر عوامل اقتصادی است: وقتی مردی فقیر است، وقتی درماندهاست، وقتی فقط در فکر بقاست و نمیتواند اجارهاش را بپردازد، تحمیل جریمه بر او بهشدّت بیتاثیر میشود 4."
بهنظر میرسد که خیزش اقتصادی و اجتماعی در دوران پسا-شوروی، مردان را مایوس و نیازمند کنترل رهاکردهاست. بسیاری از آنان اصرار میکنند زنانشان ترک کار کنند و زنان را کاملا ً وابسته به خودشان میکنند. حال اگر رابطهی شوهران با آنان خراب شود، قدرت ترک کردن خانه را ندارند. کمبود مسکن یعنی اینکه زوجهایی که طلاق گرفتهاند بیشترشان مجبور میشوند با هم زندگی کنند. وقتی پشتیبانی مقامات در بهترین حالت از روی بیمیلی باشد، سازمانهای غیردولتی خوشبینی و امیدی به تغییر ندارند. در سال 2001، در کلّ روسیه، فقط شش پناهگاه زنان وجود داشت و در مسکو هیچ. وقتی نمایندهی یک سازمان غیر دولتی از نمایندهی وزیر کشور خواست تا تیمی ویژه برای درمان و معاینهی قربانیان خشونت خانگی و جنسی تشکیل دهد، با لبخند او پاسخ گرفت که، "ما نمیتوانیم چیزی مثل آن را فقط بهخاطر شما تشکیل بدهیم"5
شاید بزرگترین چالش زنان –و نخستین گام بهسوی حلّ مشکل– معکوس کردن باورهای ریشهداریاست که مدعیاند خشونت در روابط پذیرفتنیاست. حتیّ در انگلیس، که آگاهی از بدرفتاری خانگی بالاست و کارزارهای مکرّری برای پایان دادن به خشونت در خانه بهراه میافتد، پژوهشی کشف کرد که یک نفر از هر 5 مرد و یک نفر از هر 10 زن جوان فکر میکنند بدرفتاری یا خشونت برضد زنان پذیرفتنیاست. 6
مطمئنا ً، از دوران باستان با زنان به عنوان اموال زنده رفتار شدهاست، اموالی که در روز عروسی از پدر به شوهر تحویل دادهمیشدند. قانون ازدواج رومیها حکم میکرد که زنان بایستی تابع قانون شوهرشان باشند. در قرون میانه، زنان نافرمان در ییشتر موارد در انظار عمومی تنبیه میشدند. مرور کتاب مشهور بلکاستون بهنام "تفاسیری از قوانین انگلیس" معلوم میکند که تا سال 1765 اوضاع خیلی کم عوض شدهبود. بلکاستون چنین گزارش میدهد:
"شوهر نیز ممکناست زنش را اندکی ادب و تنبیهکند. چرا که، وقتی او باید پاسخگوی رفتار نادرست زنش باشد، قانون فکر میکند منطقی این است که اختیار مهار زنان را نیز به شوهر واگذار کند، با تنبیه خانگی، با همان ملایمتی که مرد اجازه دارد خدمتکاران یا بچههایش را تنبیه کند..." امّا این قدرت اصلاح و تنبیه در محدودهی مرزهای معقول محدود بود. 7
با دیدن مصداق بلکاستون از "مرزهای معقول" که شامل زدن با شلاق و فحش و تحقیر میشد، واضح است که "رفتار نادرست زنان" هزینهای دردناک و سنگین داشتهاست. در حالیکه قوانین باستانی اروپا بهتحریم قتل و جنایت بیمیل بودند، کشورهای دیگر از جرم مردی که متهم به قتل ناموسی بود درمیگذشتند. مردی که زنش یاعضوی از خانوادهاش را میکشت، میتوانست ادّعا کند که ازرفتار آن زن خشمگین شدهاست –مثلا ً گمان به رابطه با مردی دیگر، یا خودداری دختر از عروسی اجباری. دیدهبان حقوقبشر گزارش میدهد که بعضی کشورها، از جمله اردن، امروزه هنوز هم بهاین نوع ادعاها، اجازهی طرحشدن میدهند 8.
در کنفرانس جهانی سازمان ملل در مورد زنان در پکن بهسال 1955، صدوهشتاد و نه کشور متعهد شدند که با همهی شکلهای خشونت بر ضدّ زنان مبارزه کنند. امّا در کشورهای بسیاری نشانههای کمی وجود دارد که نشان از بهترشدن اوضاع داشتهباشد. وقتی حتیّ قانون ابزار حمایت و حفاظت را تامین کند، در بیشتر موارد باز هم مشکل است مقامات را وادار به پیگرد کرد. پلیس ممکناست در بیشتر موارد مسئله را به عنوان مشکلی تلقی کند که بهترین راه حلّاش در چارچوب خانهاست –در پاکستان، پلیس ممکناست حتیّ از سوی متهم دخالت کند تا واسطهی مصالحهای بین زن و شوهر شود. در موارد دیگر، پلیس ممکناست شاکی را بهدنبال نخودسیاه گردآوری شواهد در مورد میزان و شدّت جراحات بفرستد– در طول مدتیّ که قربانی بهدنبال دکتر است، آثار زخم کمرنگ و محو شدهاند و بیشتر جزئیات حقوقی از دسترفتهاند.
البته روشناست که خشونت خانگی فقط بر روی زنان تاثیر نمیگذارد. مردان نیز از سوی شریکان نزدیک زندگی مورد حمله قرار میگیرند، و صدها نفرشان کشته میشوند. گروههای طرفدار مردان میگویند که تعریف خشونت خانگی به منزلهی مشکلی زنانه، کار گزارش آزار را بر مردان مشکل میکند. امّا شواهد تاکید دارند که زنان 5 تا 8 برابر بیشتر از مردان ممکن است دچار حملهی شریک نزدیک زندگی خود شوند 9. در سال دو هزار، 33.5 درصد زنانی که در آمریکا کشتهشدند، از سوی شریکان زندگیشان به قتل رسیدند –درمقابل کمتر از 4٪ در مردان 10.
خشونت بر ضدَ زنان خشونت بر ضدَ همهی مردم است، چرا که فرهنگی را پرورش میدهند که در آن، زنان از همهی مردان در هراسند و مردانی را میسازد که با تعریف "همهی مردان مانند بمبهای ساعتی !" احساس قضاوت ناحقّ میکنند، مردانی که بههمین خاطر بهسختی قادرند میل خود را به حمله و تهاجم سرکوب کنند. ما اینها را میدانیم، و با وجود این، مشکل خشونت خانگی نمیخواهد از میان برود. دولتها لازم است "تعهداتی" را که خودشان در پکن دادند محترم بشمارند –پلیس و سیستم قضایی را برای حفاظت از قربانیان و مجازات خاطیان تشویق کنند، و گروههایی را پشتیبانی کنند که در پی پناهدادن و مشورتدادن به زنان فراری از خشونتاند. امّا بیشاز اینها، همگیمان نیاز داریم با این فکر که تنبیه و آزار بدنی پذیرفتنی است بجنگیم، چرا که هرگز این چنین نیست.
=========================
باید آستینی بالا زد!
برابری همین حالا: حقوق بشری زنان در سراسر جهان را پشتیبانی و ترویج میكند. www.equalitynow.org
صندوق پیشگیری از خشونت خانگی:گروهی بین المللی كه تلاش میكنند از خشونت در خانه و در جوامع پیشگیری كند. تارنمای شان www.endabuse.org منبع درجهیک پژوهش در خشونت خانگی است.
سازمان ملی برای زنان: گروهی آمریكایی كه از طریق پایانبخشی به تبعیض، تامین كنترل زایش و حقوق تولید مثل و پایان بخشی به خشونت بر ضد زنان؛ مروّج حقوق برابر برای زنان است. www.now.org
جامعهی پیشگیری از نوزادكشی: در پی آموزش دادن به مردم در زمینه تاریخچه و وضعیت كنونی اقدام به نوزادكشی است . www.infanticide.org
منبع: بخشی از کتابِ در حال نشرِ
50 واقعیتی که جهان را باید دگرگون کنند.
جسیکا ویلیامز، غلامعلی کشانی
تیرماه 1397
t.me/gahferestghkeshani
ghkeshani.com/translations
ghkeshani.com
=================
=================
برای آشنایی بیشتربا حقوق تان:
برنامه همدم برای موبایل، بی نیاز از اینترنت:
خانه امن:
http://www.khanehamn.org/what-is-domestic-abuse
فایل تصویری به کوشش متخصص پزشکی قانونی:
edc.mui.ac.ir/sites/edc.mui.ac.ir/files/Dr%20soleimanipour_0.ppt
گزارش :
http://www.bbc.com/persian/specials/162_violence
خشونت خانهگی در ویکی پدیا: