معرفی کتابِ سرمایه‌داری، خانواده و زندگی شخصی

معرفی کتابِ سرمایه‌داری، خانواده و زندگی شخصی

فریادِ زنان


ایلای زارتسکی، استاد رشتۀ تاریخ در آمریکاست و آثار مهمی در بررسی تاریخ سرمایه‌داری به ویژه در آمریکا پدید آورده است. از میان آن‌ها «سرمایه‌داری، خانواده و زندگی شخصی» به دست منیژه نجم‌عراقی به فارسی ترجمه شده است. آنچه در ذیل می‌آید مختصری از آرای زارتسکی است در بحثِ پیوند فمینیسم و مارکسیسم، به نقل از کتاب «درآمدی جامع بر نظریه‌های فمینیستی» با برگردان همین مترجم.

....

به گفتۀ زارتسکی ما به وجود شکافی میان کار و خانواده که ویژگی خاص سرمایه‌داری است، و همچنین شکافی میان سپهرهای خصوصی و عمومی که با آن ملازمت دارد عادت کرده‌ایم. در روزگار پیش از سرمایه‌داری صنعتی مردم در خانواده‌های گسترده زندگی می‌کردند که عمدتاً بافت روستایی یا دهقانی داشت. تا جایی که به دوام زندگی روزمره مربوط می‌شد کاری که زنان انجام می‌دادند به اندازۀ کاری که مردان می‌کردند مهم بود. بنابراین در اصلی‌ترین فعالیت زندگی یعنی تولید، زنان نیز به اندازۀ مردان خود را «خودی» می‌پنداشتند نه «بیگانه».

شایان اهمیت است که این جامعه، مردسالار بود تا آن حد که زنان از ورود به قلمرو آزادی یا گفتمان فکری (دنیای مذهب و فرهنگ و به ویژه سیاست) منع می‌شدند و به قلمرو ضروریات یا کار جسمانی (دنیای تولید مادی) محدود بودند. اما در همان قلمرو ضروریات، زنان نقش بااهمیتی داشتند که در اساس با نقش همکاران مردشان یکی بود. مردان و زنان دوشادوش هم محصول را برداشت و برای خوراک زمستانی ذخیره می‌کردند و در این نوع جامعۀ مردسالار - که انواع متعددی از آن وجود دارد و بعضی بدتر از بعضی دیگر است - مسئلۀ ارزش کار زنان به ذهن کسی خطور نمی‌کرد.

با صنعتی شدن و انتقال تولید کالا از خانه به محل کار، این گونۀ مردسالاری در غرب مدرنیزه‌شده از میان رفت. «تولید» که پیش از آن از عناصر سازندۀ دنیای ضروریات تصور شده بود رفته‌ رفته، همراه با آمیزش فرهنگی، از عناصر سازندۀ دنیای آزاد شناخته شد. اکنون هرکسی می‌توانست به راحتی از راه تولید کالا (اقتصاد) به همان شخصیت کامل انسانی دست یابد که از راه گفت‌وگو دربارۀ خوبی و حقیقت و زیبایی (فلسفه و سیاست) ممکن بود. زمانی که همۀ کارهایی که باارزش تلقی می‌شد به قلمرو عمومی انتقال یافت و سیل مردان به این دنیای تولید سرازیر شد، کاری که از نظر اجتماعی باارزش تلقی شود برای قلمرو خصوصی یعنی دنیای بازتولید باقی نماند. برتر شمردن تولید عمومی نسبت به بازتولید خصوصی که تداعی مردان با قلمرو عمومی و زنان با قلمرو خصوصی را به همراه داشت به تدریج زنان را به مقام شهروندان و کارگران درجه دوم تنزل داد.

زارتسکی با توجه به این واقعیت که خانوادۀ مدرن - یعنی زن بارور و مرد نان‌آور- ساخته و پرداختۀ سرمایه‌داری است، معتقد بود برای آزادسازی زنان باید سرمایه‌داری از میان برود: «خانواده متحول نمی‌شود مگر در روند دگرگونی و نابودی اقتصاد سرمایه‌داری».  سپهر خصوصی که فمینیست‌های لیبرال آن را چنان عزیز می‌شمارند از منظر فمینیست‌های مارکسیست زندانی راستین است که با حذف همیشگی زن از جهان عمومی تولید و محکوم کردن او به زندگی پوچی که جز حمایت عاطفی مرد که انسان «واقعی» است چیزی در آن یافت نمی‌شود، او را به بند می‌کشد.

....

زنان با ورود به بازار کار به آزادی دست نخواهند یافت، «تا زمانی که خانواده بستر اصلی مشارکت زنان در جامعه باشد»؛ یعنی تا زمانی که خانواده شکل کنونی خود را حفظ کند هر زنی در مناسبات خانوادگی شکلی از فرودستی را تجربه خواهد کرد. خواه به بازار کار راه یابد یا راه نیابد. بنابراین راه‌حل زارتسکی این است که خانواده (به شکل کنونی آن) نابود شود و تقسیم دوارزشیِ میانِ کار و خانواده و میان زن و مرد از میان برود. او برای این کار پیشنهاد می‌کند که برای واژة مولد مفهومی غیرتخصصی قائل شویم تا کار زنان بار دیگر کاری مولد به حساب آید. با این دگرگونی مفهومی، زنان افرادی غیرمولد و بیرون از عرصۀ عمومی تلقی نمی‌شوند. به استدلال زارتسکی، هرگاه کار زن با کار شوهر مزدبر او هم‌ارز شمرده شود زن و مرد می‌توانند دوشادوش یکدیگر برای غلبه بر شکاف ویرانگری که سرمایه‌داری میان خانوادة خصوصی و محیط کار عمومی ایجاد کرده است بکوشند. زیرا همین شکاف یکی از دلایلی است که زنان را به تقابل با مردان وامی‌دارد و متقاعد می‌کند دشمن ایشان مردان‌اند نه سرمایه‌داری.

....

«اگر در صورت ظاهر زن در خانه به طور خصوصی برای مرد کار می‎‌کند فقط به دلیل جدایی خانه از محل کار و خصوصی شدن خانه‌داری است که سرمایه‌داری مسبب آن بوده است. تفاوت میان صورت ظاهر (کار کردن زن برای مرد) و صورت واقعی (کار کردن زن برای سرمایه‌داری) سبب شده که انرژی جنبش زنان به مسیر نادرستی هدایت شود. زنان باید تشخیص دهند که آنان نیز هرچند در خانه کار می‌کنند بخشی از طبقۀ کارگرند.»