اندیشه های اقتصادی در نهج البلاغه

اندیشه های اقتصادی در نهج البلاغه

حسین انصاری
برگزاری در خانه دکتر قاسمی

ض- وظايف و آداب تحصيلداران ماليات در دولت اسلامى

الإمام علي «ع»- من وصيّته لمن كان يستعمله على الصّدقات: ... فإذا قدمت على الحيّ فانزل بمائهم، من غير أن تخالط أبياتهم. ثمّ امض إليهم بالسّكينة و الوقار حتّى تقوم بينهم فتسلّم عليهم، و لا تخدج بالتّحيّة لهم، ثمّ تقول:

عباد اللَّه! أرسلني إليكم وليّ اللَّه و خليفته لآخذ منكم حقّ اللَّه في أموالكم، فهل للَّه في أموالكم من حقّ فتؤدّوه إلى وليّه؟ فإن قال قائل: لا، فلا تراجعه، و إن أنعم لك منعم فانطلق معه من غير أن تخيفه، أو توعده، أو تعسفه، أو ترهقة، فخذ ما أعطاك من ذهب أو فضّة؛ فإن كان له ما شية أو إبل فلا تدخلها إلّا بإذنه، فانّ أكثرها له. فإذا أتيتها فلا تدخل عليها دخول متسلّط عليه، و لا عنيف به، و لا تنفّرنّ بهيمة و لا تفزعنّها و لا تسوأنّ صاحبها فيها.

و اصدع المال صدعين؛ ثمّ خيّره، فإذا اختار فلا تعرّضنّ لما اختاره. ثمّ اصدع الباقي صدعين؛ ثمّ خيّره، فإذا اختار فلا تعرّضنّ لما اختاره. فلا تزال كذلك حتّى يبقى ما فيه وفاء لحقّ اللَّه في ماله، فاقبض حقّ اللَّه منه. فإن استقالك فأقله، ثمّ اخلطهما، ثمّ اصنع مثل الّذي صنعت أوّلا حتّى تأخذ حقّ اللَّه في ماله. و لا تأخذنّ عودا، و لا هرمة، و لا مكسورة، و لا مهلوسة، و لا ذات عوار؛ و لا تأمننّ عليها إلّا من تثق بدينه رافقا بمال المسلمين حتّى يوصّله إلى وليّهم فيقسمه بينهم. و لا توكّل بها إلّا ناصحا شفيقا و أمينا حفيظا، غير معنّف و لا مجحف، و لا ملغب و لا متعب. ثمّ احدر إلينا ما اجتمع عندك، نصيّره حيث أمر اللَّه.

فإذا أخذها أمينك فأوعز إليه أن لا يحول بين ناقة و بين فصيلها، و لا يمصّر لبنها فيضرّ ذلك بولدها. و لا يجهد نّهار كوبا، و ليعدل بين صواحباتها في ذلك و بينها. و ليرفّه على اللّاغب، و ليستأن بالنّقب و الظّالع. و ليوردها ما تمرّ به من الغدر. و لا يعدل بها عن نبت الأرض إلى جوادّ الطّرق. و ليروّحها في السّاعات، و ليمهلها عند النّطاف و الأعشاب، حتّى تأتينا- بإذن اللَّه- بدنا منقيات، غير متعبات و لا مجهودات، لنقسمها على كتاب اللَّه و سنّة نبيّه «ص»: فإنّ ذلك أعظم لأجرك، و أقرب لرشدك، إن شاء اللَّه. «نهج البلاغه»/ 879- 881؛ «عبده» 3/ 27- 29»

امام على «ع»- از سفارشنامه آن امام به تحصيلداران اموال دولتى: ... چون به قبيله رسيدى، بر سر آب آنان فرود آى و پا به درون خانه‏هاشان مگذار! سپس آهسته و آرام به ميان ايشان رو، و به آنان سلام و احترام كن! آنگاه بگو: اى بندگان خدا! ولىّ خدا و خليفه او مرا نزد شما فرستاده است تا حقّ خدا را از اموال شما بگيرم، آيا در اموال شما حقّى هست كه آن را به ولىّ خدا بپردازيد؟ اگر كسى گفت: نه، متعرّض او مشو؛ و اگر كسى گفت:

آرى، با او برو بى‏آنكه او را بترسانى يا بيم دهى، يا بر او سخت‏گيرى و كار را بر او دشوار گردانى! آنچه از زر يا سيم به تو دهد بگير؛ و اگر داراى گاو و گوسفند و شتر بود، بى‏رخصت او ميان آن دامها مرو، زيرا كه بيشتر آنها متعلّق به اوست؛ و چون به دامها رسيدى، مانند كسى كه صاحب رمه است يا با آنها با خشونت رفتار مى‏كند رفتار مكن؛ و چارپايان را از جاى مگريزان و مترسان، و صاحبشان را ناراحت مكن!

پس مال را دو بخش كن و صاحب مال را مخيّر گردان، هر بخش را برگزيد بر او خرده مگير. آنگاه باقيمانده را دو بخش كن و او را مخيّر گردان تا هر بخش را خواست بردارد؛ و پيوسته چنين كن تا آنچه از مال او باقى مى‏ماند، بتوان از آن حقّ خدا (سهم بيت المال) را برداشت، پس حقّ خدا را از او بگير و اگر (به گمان زيان) خواست قسمت را بهم زند بپذير، و هر دو بخش را مخلوط كن، و همچون بار نخست قسمت نما، تا حق خدا را از مال او بستانى؛ و دامهاى كلان سال، يا پير و فرسوده، يا شكسته پا و پشت و يا بيمار و ناتوان و عيبناك را مگير! و اموال مسلمانان را با كسى روانه ساز كه به‏ ديندارى او اطمينان دارى، تا با مدارا، به ولىّ مسلمانان برساند و او ميان آنان تقسيم كند؛ و بر دامهاى بيت المال مگمار جز كسانى خيرخواه و مهربان و امين و نگاهبان، كه نه بر آنها درشتى كنند و نه زيانى به آنها رسانند، و نه مانده‏شان سازند و نه خسته‏شان گردانند. بدين گونه آنچه را فراهم گشته است نزد ما روانه دار تا چنان كه خدا فرموده است تقسيم كنيم (و به مستحقّان برسانيم).

و چون امين تو آنها را تحويل گيرد، بدو سفارش كن كه ميان ماده شتر و بچه شيرخوارش جدايى نيفكند، و ماده را چندان ندوشد كه شير براى بچه‏اش كم آيد، و در سوارشدن خسته‏اش نكند، و ميان آن و ديگر شتران (در سوار شدن و ...) عدالت را برقرار سازد؛ و بايد شتر خسته را استراحت دهد، و آن را كه آسيبى ديده، يا از رفتن ناتوان گرديده، آرام براند. و چون بر آبگيرها بگذرد، همه را به لب آب برد، و راهشان را از زمينهاى گياهناك به جاده‏هاى خشك نگرداند، و در ساعتهايى آنها را آسوده گذارد، و به هنگام خوردن آب و چريدن گياه مهلتشان دهد تا- به اذن خدا- فربه و تناور، نه خسته و از بيمارى فرسوده، نزد ما رسند و به دستور كتاب خدا و سنّت پيامبر «ص» تقسيم شوند، كه اين كار پاداش تو را بزرگ گرداند و به رستگارى نزديكتر سازد. ان شاء اللَّه.

الإمام علي «ع»: من عبد اللَّه علىّ أمير المؤمنين إلى أصحاب الخراج: ... و لا تحشموا أحدا عن حاجته، و لا تحبسوه عن طلبته. و لا تبيعنّ للنّاس في الخراج كسوة شتاء و لا صيف ... و لا تضربنّ أحدا سوطا، لمكان درهم؛ ولا تمسّنّ مال أحد من النّاس، مصلّ و لا معاهد، إلّا أن تجدوا فرسا أو سلاحا يعدى به على أهل الإسلام، فإنّه لا ينبغي للمسلم أن يدع ذلك في أيدي أعداء الإسلام فيكون شوكة عليه. و لا تدّخروا أنفسكم نصيحة، و لا الجند حسن سيرة، و لا الرّعيّة معونة، و لا دين اللَّه قوّة ... «نهج البلاغه»/ 984- 985؛ «عبده» 3/ 90- 91»

امام على «ع»: از سوى عبد اللَّه على امير المؤمنين، به مأموران گرفتن خراج:

كسى را به هنگام درخواست چيزى خجل مسازيد،( يا: «كسى را براى نيازى به خشم مياوريد»- بنا بر ضبط: «لا تحشموا») و هيچ كس را از چيزى كه طلب مى‏كند باز مداريد. و (براى گرفتن خراج) پوشش زمستانى و تابستانى (مردم) را مفروشيد ... و براى درهمى هيچ كس را تازيانه مزنيد و دست به مال كسى مبريد، نمازگزار باشد يا هم پيمان با مسلمانان؛ جز آنكه اسبى يا جنگ افزارى را ببينيد كه در جنگ با مسلمانان به كار مى‏رود، كه براى مسلمان روا نيست كه اسب و جنگ افزار را در دست دشمنان اسلام وانهد تا موجب نيرومندى آنان بر زيان مسلمانان گردد. و در خيرخواهى براى خويشتن خود، و نيك رفتارى با سپاهيان، و كمك رسانى به مردم، و تقويت دين خدا كوتاهى نكنيد.

                       الحياة / ترجمه احمد آرام، ج‏6، ص:476-480

نگاهى به سراسر «فصلهاى سه‏گانه»

1- آنچه بر پژوهشگر، از اين تعليمات آشكار مى‏شود، اهتمام اسلام به امر اموال عمومى است و آنچه وظيفه حكومت است در باره آنها، زيرا مردمان خود آن نيرو و تسلّطى را كه براى حفظ حقوق و نگاهدارى اموال خويش لازم است ندارند. به همين گونه از قدرت باز پس گرفتن آنچه از ايشان ربوده و غصب مى‏شود بى‏بهره‏اند، و نمى‏توانند جاى آن را پر كنند. پس بر حكومت اسلامى لازم است كه:

(1)- براى افزايش اموال عمومى و بيشتر شدن درآمدها، از راههاى مشروع و تخصّصى، تلاش كند.

(2)- براى مدد رساندن به كشاورزان، به منظور بهبود بخشيدن به زمينها و كود رساندن به آنها و ابزار و وسائل نوين و چيزهايى از اين قبيل، هزينه‏هايى را متحمّل شود.

(3)- در باز پس گرفتن اموال غصب شده و باز گرداندن به صاحبان آنها- نه به ديگران- يا فروختن آنها به سود توده‏ها سستى نكند.

(4)- دست كسانى را كوتاه كند، كه اموال مردم را بعنوان رشوه به اشخاص يا كارمندان مسئول اداره‏ها مى‏دهند، يا به علماى دنياپرست تسليم مى‏كنند، تا از اين راه مردمان را در معرض استثمار قرار دهند و خونشان را بمكند، يا راه را براى اين گونه كارها هموار سازند.

(5)- براى كارها و مسئوليّتهاى خود- در سطوح مختلف- جز اشخاص امين و متعهّد كه به آنان اطمينان دارد انتخاب نكند، تا بر بچه شترى نيز ظلمى نرود، و حرمت مسلمان و غير مسلمانى را نشكند، و بداند كه شغل شخص مسئول مسلمان براى او لقمه‏اى گوارا نيست، بلكه همچون امانتى آويخته بر گردن او است؛ پس براى اين شغل بايد افراد امين برگزيده شوند.

(6)- به حساب ثروتمندان و واردكنندگان و توليدكنندگان كالاها و درآمدهايى كه از همه بخشهاى جامعه به دست آورده‏اند- و به عموم مردم تعلّق دارد- يا امكاناتى كه براى برآوردن منظورهاى خويش‏ استفاده مى‏كنند- و آن نيز متعلّق به همگان است- كاملا رسيدگى كنند، تا ستم و ستمگرى در ميان مردم رواج پيدا نكند.

و از اين جمله است لزوم نرخگذارى به سود توده‏ها، چه توليدكنندگان و واردكنندگان اجناس از همه آنچه اشاره شد و از انواع فرصتها بهره بردارى مى‏كنند. و البته هر كس سود مى‏برد غرامت را نيز بايد بپردازد، پس بر حكومت لازم است كه نرخ اجناس را به گونه‏اى تعيين كند كه- اگر چه به صورتى نسبى- باز دارنده از ظلم و تجاوز باشد.

(7)- بر حيوانات نيز هيچ گونه ظلم نرود، و در باره آنها نيز «عدالت» اجرا شود، و آب و گياهشان دير نشود ...

(8)- مأموران حكومت در گرفتن مال زكات از زكات دهندگان، در برابر آنان مؤدب باشند، و پيشتر سلام كنند، و داخل خانه و زندگيشان نشوند.

و چه حسّاس و هيجان خيز، و چه اوج‏دهنده و انسانيّت آموز است كه ولىّ خدا، براى شترى كه پايش آسيب ديده، يا بچه شترى كه جزو اموال زكاتى براى بيت المال برده مى‏شود و ممكن است به كم شيرى دچار شود نگران باشد، كه مبادا بر آن حيوانات سخت گذرد، يا لحظه‏هايى ديرتر به آب برسند، و بطور كلّى، از حيوان ناتوان يا بيمار، پرستارى بعمل نيايد!

2- آنچه در اين فصول آمده است نيز بر جهتگيريهاى انسانى اسلام در امور زير تأكيد مى‏كند:

(1)- رعايت كردن «مساوات».

(2)- رسانيدن حقوق مردم به دست ايشان.

(3)- جلوگيرى از خيانت در اموال دولتى و زيان رساندن به آنها.

(4)- واداشتن كارمندان مسئول به اينكه در باره مصرف كردن اموال عمومى جانب احتياط را- بطور مؤكّد و دقيق- مراعات كنند.

(5)- جلوگيرى از آنكه مسئولان امور تمايل به بهره بردارى از اموال عمومى پيدا كنند، و هوس جمع آورى مال را وجهه نظر خود قرار دهند.

(6)- دعوت حكومت اسلامى به تشديد عقوبت متخلّفانى كه در اموال عمومى خيانت مى‏كنند.

(7)- برانگيختن حكومت اسلامى و كارمندان آن به هماهنگى با مردم، بويژه از جهت تراز معيشت و تمايز نداشتن با توده‏ها.

(8)- برانگيختن مسئولان حكومت اسلامى به اينكه، براى همه مردم همان را بخواهند و اختيار كنند كه براى خود و كسان و پسران و دختران خود مى‏خواهند و اختيار مى‏كنند.

و اين از شگفتيهاى عظيم تعاليم اسلامى در «اخلاق ادارى و سياسى» است، كه مسئولان و فرمانروايان را به آن فرا مى‏خواند كه (صرف نظر از اينكه فرمانروايان ديگر جهان در طول تاريخ چه مى‏كرده‏اند يا اكنون چه مى‏كنند)، براى خود چيزهايى را بخواهند كه براى همگان مى‏خواهند؛ و اين موضوع، همه چيز را، از تراز و سطوح معيشتى و رفاهى عمومى، همچون خوراك و پوشاك و مسكن و وسايط نقليّه و مركبهاى سوارى زمينى و هوايى و دريايى، و محلهاى استراحت؟! و سفرها و سفره‏ها و ديگر آلات معيشتى و بهداشتى و تعليم و تربيت و جز اينها فرا مى‏گيرد.

و شگفت انگيزتر از اينها، چيزى است كه رفيع‏ترين قلّه عدالت انسانى، امام علىّ بن ابى طالب «ع»، مقرّر داشته و گفته است كه فرمانروايان مسلمان بايد تراز زندگيشان در حدّ ضعيفترين مردمان باشد، تا فقر بى‏چيزان سبب جوشيدن خون در رگهاى ايشان نشود، و انقلابهاى شهيد داده و ارزش مصرف كرده را پايمان نكند، و انقلابهايى خونين را از پى نياورد.

پس بر علماى مسلمانان واجب است كه اين تعاليم را زنده كنند، و آنها را در ميان مردم نشر دهند، و به ملاك آنها، حكمرانان كوچك و بزرگ را مورد مؤاخذه قرار دهند، بويژه در جامعه‏ها و حكومتهايى كه به نام «اسلامى» خوانده مى‏شود، و بعد از انقلابهايى به نام «انقلاب‏ اسلامى» تشكيل يافته است. و هيچ مصيبتى سنگين‏تر از آن نيست كه دين جاودانى خدا مظلوم واقع شود، يعنى از اسم آن ياد كنند و رسم (مقرّرات و احكام) آن را ناديده گذارند.

3- از چيزهاى واضح اين است كه گردآورى اموال و مالياتهاى دولتى به كارمندانى نياز دارد كه به آنها رسيدگى و آنها را جمع كنند و به بيت المال و خزانه اسلامى برسانند. و در اين كار با مردم روبرو مى‏شوند و ميان ايشان و توده مردم بگو مگوهايى پيش مى‏آيد كه گاه به مشاجره سخت مى‏انجامد. و اين چيزى است كه اسلام آن را منع كرده است، زيرا اسلام آداب و اخلاقى بس عالى براى عمل گردآورى اموال دولتى و تحصيلدارى مالى تعليم داده است، كه بسيار بسيار عالى و انسانى است.

و اين آداب و اخلاق عالى در نامه‏ها و سفارشهاى امير المؤمنين «ع» به كارگزارانش ذكر شده است، كه پاره‏اى از آنها را در فصل اخير از نظر خوانندگان گذرانديم. آنچه از اين آداب و توصيه‏ها و سفارشها مفهوم مى‏شود، اين است كه روابط ميان مردمان و دستگاه حكومت اسلامى، روابطى انسانى و مردمى و آكنده از اطمينان و دوستى و اعتماد و نصيحت و انتقاد است، و براى مردمانى كه اموال خود را به حكومت اسلامى مى‏پردازند، چنان مى‏نمايد كه مال خود را از يك جيب به جيب ديگر منتقل مى‏كنند؛ و اسلام و حكومت و دولت و كارمندان آن بايد پيوسته چنين باشند.

دفع توهّم‏ اینکه ما کجا و علی(ع) کجا

اگر گوينده‏اى بگويد- چنان كه اغلب مى‏گويند-: او علىّ بن ابى طالب بود و ما ماييم؛ در پاسخ بايد گفت: او فقط به دين و قرآن عمل مى‏كرد، او اين كارها را مى‏كرد، و اين نامه‏ها و سفارشنامه‏ها را مى‏نوشت، و بدكاران درون حكومت خود را افشا مى‏كرد، و آن سيرت اسلامى و قرآنى سالم و عادلانه را در جان مردم مى‏نشانيد، همه بعنوان يك حاكم اسلامى و يك مجرى قرآنى، نه بعنوان يك «ولىّ‏ معصوم»، چه او را مى‏بينيم كه اشخاصى را به خدمتهايى منصوب مى‏كرد و سپس بر اثر خطاهايى و رفتارى نادرست كه از ايشان مشاهده مى‏شد، به همراه افشاگرى از كار بر كنارشان مى‏كرد.

و اين گونه عملكرد، با معيارهاى ظاهر، در مقام عمل ادارى و اجتماعى و دولتى، چه مناسبتى با «مقام عصمت» دارد؟ او يك حاكم مسلمان قرآنى بود كه اسلام را مى‏فهميد و به آن عمل مى‏كرد، و از قرآن آگاه بود و به احكام آن تجسّم مى‏بخشيد؛ و هيچ مداهنه و سازشكارى و رشوه دادن و رشوه گرفتن، و حيله‏گرى يا حيله‏پذيرى در كارهاى او دخالت نداشت، و حتى نور چشمان او از عاريه گرفتن يك چيز از «بيت المال»، آنهم به صورت «عاريه مضمونه» و براى 2- 3 روز نيز محروم بودند و توبيخ مى‏شدند، و امام حسن «ع» و امام حسين «ع» هم اگر- بفرض- كمترين خطايى از آنان سر مى‏زد، از كيفرشدن مصون نبودند. «نهج البلاغه»/ 957؛ «عبده» 3/ 74» پس هر حكومتى كه ادّعاى مسلمانى و عمل كردن به احكام «قرآن كريم» دارد، و همچنين عالمانى و روحانيانى كه به هر گونه و در هر مقام و عنوان در اين گونه حكومتها كار مى‏كنند، يا به آنها بستگى و با آنها ارتباط دارند، و شغل و عنوانى را پذيرفته‏اند، بايد آن گونه‏ها باشند، و كارى نكنند كه از تمايلات نفسانى دنيادارانه و دنياخواهانه و كامجويانه سرچشمه گيرد، و نام شريف و پاك اسلام، در نتيجه سستى در عمل به احكام قرآن، و بدى مديريّت، يا ضعف تقوى و بصيرت، يا بدفهمى، و نااستوارى (يا تعلّق خاطر به اموال و املاك شهرى و ويلايى و جز آن، و كارخانه‏ها و خانه‏هاى بزرگ و مجلّل براى خود و نور چشمان و استفاده خود يا آنان از موقعيّتها و فرصتها و موافقتها ...) لكّه‏دار شود.

اينان نبايد امير المؤمنين «ع» و ديگر ارزشها را براى رسيدن به دنيا و اهداف دنيايى خود مايه بگذارند و مصرف كنند! ...

افزون بر اين، على «ع» عمل كردن به اين روش را از كسانى خواستار بود كه از مردم عادى بودند- نه از انبيا «ع» و نه از اوصياء «ع»- و از آنان مى‏خواست تا بعنوان كارمندان و كارگزاران دولت اسلامى، از راهنماييهاى او در اداره كردن جامعه اسلامى پيروى كنند.

و از اين سخن او: «و لا دين اللَّه قوّة؛ و نيرو بخشيدن به دين خدا را فرو مگذاريد»، معلوم مى‏شود كه پيوندهاى مالى و اقتصادى حاكميّت با مردم و چگونگى روان كردن حق و عدالت در كارها و رعايت آداب در آنها، از جمله چيزهايى است كه سبب نيرومندى دين خدا مى‏شود، به همان گونه كه خلاف آن مايه ضعف و سستى دين خدا است، و اين امرى است كه- هم اكنون- با تجربه نيز به اثبات رسيده است.

و بايد در آن صورت كه گروهى از طاغوتهاى مال و اتراف و اسراف از اداى آنچه بر عهده دارند سرباز زنند، بتوان با نيرو با ايشان مقابله كرد، و با قدرت حقوق دولت و مردمان را از ايشان گرفت و به جاهاى مخصوص تقسيم آنها رساند، زيرا كه توانگران بهره گيران از همه امكانات حكومت و كشور و اجتماعند، و در پرتو آن توانسته‏اند مالهاى گزاف براى خود فراهم آورند؛ و در واقع دزدانى آبرومندند.

بنا بر اين بر ايشان واجب است كه حقهاى پرداختنى گوناگون را بپردازند تا دستگاه حاكمه اسلامى بر سر پا بماند، و امور مردم اصلاح شود، و حالت توده‏ها بهبود پيدا كند، و اختلالى در امور پديد نيايد، و دستگاه ادارى كشور سست و بى‏بندوبار نشود، و ارزشهاى زندگى از قيمت نيفتد، و فقر بر باد هنده دين و تهيدستى له‏كننده شخصيّت انسانى از بين برود، و هدفها و دعوت قرآن كريم- چنان كه بايد و شايد- رواج داشته باشد.

                                               الحياة / ترجمه احمد آرام، ج‏6، ص:482-487

12- ارزش و جایگاه عدل (توازن اقتصادى)

الحیات در بخشی از مباحث میانی دراین بحث با عنوان تجسم بخش، ملموس کننده و زیبای؛ «عدالت، شيرين‏تر از عسل‏» ما را به یکی از توصیف های مایه ور در کلام امام صادق(ع) و امام کاظم(ع) رهنمون می شود و سپس بیانی در شرح دو کلام ژرف از آن پدر و فرزند دارد که در فهم ارزش عدل راهگشای خوبی است.

الإمام الصّادق «ع»: العدل أحلى من الشّهد، و ألين من الزّبد، و أطيب ريحا من المسك.

امام صادق «ع»: عدل شيرين‏تر از عسل، و نرم‏تر از كره، و خوشبوتر از مشك است.

الإمام الكاظم «ع»: إنّ العدل أحلى من العسل.

امام كاظم «ع»: عدالت از عسل شيرين‏تر است.

سپس الحیات می نویسد:

«عدل در چشايى باطنى انسان از عسل شيرين‏تر است، و در بساوايى اجتماعى او نرم‏تر از كره، و براى بويايى سالم انسانى او خوشبوتر از مشك- چنان كه در حديث آمده است.

آرى، زندگى در محيطى كه در فضاى آن بوى خوش عدالت استشمام مى‏شود، از عسل شيرين‏تر است، و در محيط مسموم و آلوده به زهرهاى ستمگرى، از حنظل تلخ‏تر. و چون آدمى تنها ستم را احساس نمى‏كند، بلكه آن را مى‏چشد و لمس مى‏كند، در هنگام اجراى عدالت يا بى‏عدالتى، پرده‏ها از برابر او كنار مى‏رود، و واقعيّت را لمس مى‏كند و با ذائقه و چشايى فطرى آن را مى‏چشد، و در نتيجه لمس كردن و چشيدن عدل، از شيرينى آن، و در نتيجه لمس كردن و چشيدن ظلم، از تلخى آن آگاه مى‏گردد.

چون آدمى كوخى را در كنار كاخى مى‏نگرد، اين تلخى را به همان گونه احساس مى‏كند كه شيرينى مساوات و برادرى را، در آنجا كه وجود داشته باشد. و به همين جهت به سختكوشى و تلاشگرى براى رسيدن به عدالت واقعى و ريشه‏كن كردن ستمگرى مى‏پردازد. و از اينجاست كه خرسندى واقعى مردمان تنها هنگامى حاصل مى‏شود كه عدالت در اجتماع حاكم باشد، و مردمان شيرينى آن را بچشند و تلخى ستمگرى از ذائقه ايشان زدوده شود.

و آنكه عطش عدالت طلبان را فرو مى‏نشاند، اسلام است، زيرا كه عدالت پاره‏اى از جوهر و ماهيّت اين دين است (وَ أُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ «1» بدان مأمورم كه در ميان شما به عدالت رفتار كنم). اجراى عدالت، اساسى‏ترين عامل براى سوق دادن مردمان به جانب دين و معنويّت است، بخصوص نوجوانانى كه شيرينى معنوى اسلام را هنوز نچشيده‏اند. اين است كه شيرينى عدل و زيبايى قسط دو عامل است كه نوجوانان را به جانب اسلام مى‏راند و در ايشان زمينه را براى جهتگيرى توحيدى و قبول «مبدأ و معاد» آماده مى‏سازد، و آنان را به نمازگزاردن‏ و روزه داشتن و به حجّ خانه خدا رفتن و جهاد كردن بر مى‏انگيزد. و از آن جهت چنين است كه؛

«عدل سر ايمان است‏؛ العدل رأس الإيمان»، (غرر الحكم/ 39)

و «مايه زنده ماندن احكام‏؛ العدل حياة الأحكام». (غرر الحكم/ 30)

و روشن است كه پيكر بدون سر زنده نيست.

و هنگامى كه رجال دين و علماى اسلام براى تحقّق بخشيدن به اجراى همه جانبه عدالت كارى نكنند و آن را در اجتماع رواج ندهند، مردمان بويژه نوجوانان، براى سيراب كردن تشنگى خويش در طلب عدل و برانداختن ظلم، به ديگر مكتبها توجّه مى‏يابند، و به جهتگيريهاى الحادى دچار مى‏گردند؛ و شبهه‏هاى شبهه افكنان در بنيان اعتقادات جوانان جان مى‏گيرند، و اين كيفيّتى است كه در نيمه اخير قرن گذشته شاهد آن بوده‏ايم.

عدل زيبا و شيرين و گواراست، و زندگى اسلامى را زينت مى‏بخشد (العدل زينة الإيمان)، («بحار» 78/ 80، از سخنان امام علىّ بن ابى طالب «ع») و بر پيكر حاكميّت اسلامى جامه پاكيزه و سفيد زيبايى و آبرومندى مى‏پوشاند (العدل جمال الولاة). (غرر الحكم/ 50) و ظلم از هر جهت مخالف با آن است، و سيما و شهرت اسلام را زشت جلوه‏گر مى‏سازد، و سبب دورى گزيدن اشخاص از دين حق و توجّه پيدا كردن به مكتبهاى گمراه و گمراه‏كننده ديگر مى‏شود.

                       الحياة / ترجمه احمد آرام، ج‏6، ص:503-504

با این مقدمات می توان گمانه زنی کرد که تا چه اندازه در فرهنگ غنی اسلام برای عدالت و جایگاه آن نقش شناخته شده وجود دارد و محدود به ساختار اقتصادی نیست هر چند نقش عدالت در این بخش برجسته تر است.