اندیشه های اقتصادی در نهج البلاغه

اندیشه های اقتصادی در نهج البلاغه

ححسین انصاری
برگزاری در خانه دکتر قاسمی

خ- رعايت مساوات‏

الإمام علي «ع»: ألا! و إنّ لكم عندي أن لا أحتجز دونكم سرّا إلّا في حرب، و لا أطوي دونكم أمرا إلّا في حكم، و لا أؤخّر لكم حقّا عن محلّه، و لا أقف به دون مقطعه. و أن تكونوا عندي في الحقّ سواء، فإذا فعلت ذلك‏ وجبت للَّه عليكم النّعمة، ولي عليكم الطّاعة، و أن لا تنكصوا عن دعوة و لا تفرّطوا في صلاح، و أن تخوضوا الغمرات إلى الحقّ. «نهج البلاغه»/ 982- 983؛ «عبده» 3/ 89»

امام على «ع»: آگاه باشيد! حقّ شما بر من است كه چيزى- جز راز جنگ- را از شما نپوشانم، و كارى را جز در حكم (شرع) بى‏رأى زدن با شما انجام ندهم، و پرداختن حق را از موقع آن به تأخير نيفكنم، و تا آن را نرسانم وقفه‏اى در آن روا ندانم، و همه شما را در حقّ برابر شمارم؛ چون چنين كردم نعمت خدا به شما روا مى‏گردد؛ و حقّ بر شما اين است كه از من اطاعت كنيد، و چون شما را خواندم درنگ روا مداريد، و در آنچه صلاح است پاى پس مگذاريد، و خود را در بحبوحه سختيها بيفكنيد، تا به راهى كه حقّ است برسيد ...

الحياة / ترجمه احمد آرام، ج‏6، ص: 464-465

د- رساندن هر سهمى به صاحب آن‏

الإمام علي «ع»: ... إنّه ليس على الإمام إلّا ما حمّل من أمر ربّه: إلّا البلاغ في الموعظة، و الاجتهاد في النّصيحة، و الإحياء للسّنّة، و إقامة الحدود على مستحقّيها، و إصدار السّهمان على أهلها. «نهج البلاغه»/ 311؛ «عبده» 1/ 202»

امام على «ع»: ... بر امام نيست جز آنچه از امر پروردگار بر عهده او واگذار شده است: كوتاهى نكردن در پند دهى، و كوشيدن در نصيحت، و زنده كردن سنّت؛ و جارى ساختن حدود بر مستحقّان كيفر، و رساندن سهمها (ى بيت المال) به كسانى كه حقّ دريافت آن را دارند.

ذ- در اموال عمومى، خيانت و زيان رسانى، نه!

الإمام علي «ع»- من كتاب له إلى مصقلة بن هبيرة الشّيباني، و هو عامله على اردشيرخرّة: بلغني عنك أمر إن كنت فعلته فقد أسخطت إلهك، و أغضبت‏ إمامك: أنّك تقسم في‏ء المسلمين الّذي حازته رماحهم و خيولهم و أريقت عليه دماؤهم، فيمن اعتامك من أعراب قومك. فو الّذي فلق الحبّة و برأ النّسمة، لئن كان ذلك حقّا لتجدنّ بك عليّ هوانا، و لتخفّنّ عندي ميزانا، فلا تستهن بحقّ ربّك، و لا تصلح دنياك بمحق دينك، فتكون من الأخسرين أعمالا. ألا! و إنّ حقّ من قبلك و قبلنا من المسلمين، في قسمة هذا الفي‏ء سواء، يردون عندي عليه، و يصدرون عنه. «نهج البلاغه»/ 961- 962؛ «عبده» 3/ 76»

امام على «ع»- در نامه‏اى به مصقلة بن هبيره شيبانى، كه كارگزار او در- اردشيرخرّه بود: از تو به من خبرى رسيده است كه اگر چنان كرده باشى خداى خويش را ناخشنود كرده‏اى، و امام خويش را خشمگين ساخته‏اى!: گفته‏اند تو غنيمت مسلمانان را كه با نيزه‏ها و اسبهاى آنان به دست آمده و با ريختن خونهاشان فراهم شده است، در ميان عربهايى كه خويشان و اطرافيان تواند پخش مى‏كنى! به خدايى كه دانه را شكافته و جاندار را آفريده است، اگر اين سخن راست باشد، نزد من فرو افتاده‏اى، و منزلت خويش را از دست داده‏اى؛ پس حق پروردگار خود را كوچك مشمار، و دنياى خود را با نابود كردن دينت آباد مگردان، كه در اين صورت از جمله زيانكاران باشى. آگاه باش كه: مسلمانانى كه نزد تو و ما به سر مى‏برند، همه حقّشان از اين غنيمت يكسان است، مى‏آيند، و حق خود را مى‏گيرند و بازمى‏گردند.

الإمام علي «ع»- من كتاب له إلى بعض عمّاله: و إنّي أقسم باللَّه قسما صادقا، لئن بلغني انّك خنت من في‏ء المسلمين شيئا- صغيرا أو كبيرا- لأشدنّ عليك شدّة تدعك قليل الوفر، ثقيل الظّهر، ضئيل الأمر، و السّلام. «نهج البلاغه»/ 870؛ «عبده» 3/ 22»

امام على «ع»- از نامه‏اى به يكى از كارگزاران خويش: من به خدا سوگند مى‏خورم- سوگندى راست- كه اگر به من خبر برسد كه تو در اموال مسلمانان- كم يا زياد- خيانت كرده‏اى، چنان بر تو سخت بگيرم كه چيز چندانى نداشته باشى، و بار زندگى بر تو سنگينى كند، و سامانت بهم ريزد، و السّلام.

ر- واليان اجازه جمع كردن مال ندارند

الإمام علي «ع»: ... و إنّما يؤتى خراب الأرض من إعواز أهلها، و إنّما يعوز أهلها لاشراف أنفس الولاة على الجمع، و سوء ظنّهم بالبقاء، و قلّة انتفاعهم بالعبر. «نهج البلاغه»/ 1014؛ «عبده» 3/ 108»

امام على «ع»: ... زمين با تنگدستى ساكنان آن ويران شود، و مردم شهرها هنگامى‏ تنگدست گردند كه واليان روى به جمع كردن مال آورند، و از ماندن خود بر سر كار نااميد گردند، و از آنچه مايه عبرت است كمتر عبرت گيرند.

ز- لزوم هم سطح بودن زندگى و معيشت حاكم اسلامى (و خانواده او) با ضعيفترين فرد اجتماع‏

الإمام علي «ع»: أ أقنع من نفسي بأن يقال: «أمير المؤمنين»، و لا أشاركهم في مكاره الدّهر، أو أكون أسوة لهم في جشوبة العيش؟ ... «نهج البلاغه»/ 971؛ «عبده» 3/ 81»

امام على «ع»: آيا بدين بسنده كنم كه به من، «امير المؤمنين» گويند، و در ناخوشايندهاى روزگار شريك مردم نباشم؟ يا در سختى زندگى نمونه‏اى بر ايشان بشمار نيايم؟

الإمام علي «ع»: إنّ اللَّه تعالى فرض على أئمّة الحقّ، أن يقدّروا أنفسهم بضعفة النّاس، كيلا يتبيّغ بالفقير فقره. «نهج البلاغه»/ 663، «عبده» 2/ 213»[1]

امام على «ع»: خداى متعال بر پيشوايان بر حق، واجب فرموده است كه خود را با مردم ناتوان برابر نهند، تا فقر و تنگدستى، فقيران را به شورش واندارد.

الحياة / ترجمه احمد آرام، ج‏6، ص:466-469

ژ- حاكم اسلامى از نزديكان خود طرفدارى نمی كند

الإمام علي «ع»: ... و اللَّه لقد رأيت عقيلا و قد أملق حتّى استماحنى من برّكم صاعا، و رأيت صبيانه شعث الشّعور، غبر الألوان من فقرهم، كأنّما سوّدت وجوههم بالعظلم؛ و عاودني مؤكّدا و كرّر عليّ القول مردّدا، فأصغيت إليه سمعي، فظنّ أنّي أبيعه ديني، و اتّبع قياده مفارقا طريقتي؛ فأحميت له حديدة، ثمّ أدنيتها من جسمه ليعتبر بها، فضجّ ضجيج ذي دنف من ألمها، و كاد أن يحترق من ميسمها. فقلت له: ثكلتك الثّواكل يا عقيل! أ تئنّ من حديدة أحماها إنسانها للعبه، و تجرّني إلى نار سجرها جبّارها لغضبه؟ أ تئنّ من الأذى، و لا أئنّ من لظى؟! ... «نهج البلاغه»/ 713؛ «عبده» 243/ 245»

امام على «ع»: ... به خدا سوگند كه عقيل را ديدم پريشان و مستمند، از من خواست تا يك «من»[2] از گندم شما به او بدهم، و كودكانش را ديدم كه از فقر مويشان ژوليده و رنگشان تيره گشته بود، چنان كه گويى چهره‏هاى آنان را با نيل رنگ كرده‏اند؛ و او پى در پى به ديدار من آمد و گفته خود را تكرار كرد. و من به سخنانش گوش مى‏دادم، تا آنجا كه پنداشت دين خود را بدو خواهم فروخت و زمام خود را به دست او داده از سيره خود دست خواهم كشيد. در اينجا بود كه پاره آهنى براى او گداختم، و به تنش نزديك كردم تا متنبّه گردد، در آن حال چنان فرياد برآورد، كه بيمار از درد، و نزديك بود از داغى آن پاره گداخته بگدازد. به او گفتم: مادران داغدار بر تو بگريند، از آهنى مى‏نالى كه انسانى به بازيچه آن را گرم ساخته است، و مرا به آتشى مى‏كشانى كه خداى جبّارش به خشم گداخته؟ تو از آزار حرارتى اندك بنالى، و من از شعله سركش دوزخ ننالم؟

س- حاكم اسلامى هديه قبول نمى ‏كند

الإمام علي «ع»: و أعجب من ذلك طارق طرقنا بملفوفة في وعائها و معجونة شنئتها، كأنّما عجنت بريق حيّة أو قيئها، فقلت: أ صلة، أم زكاة، أم صدقة؟- فذلك محرّم علينا أهل البيت- فقال: لا ذا و لا ذاك، و لكنّها هديّة. فقلت:

هبلتك الهبول، أ عن دين اللَّه أتيتني لتخدعني، أ مختبط، أم ذو جنّة، أم تهجر؟ و اللَّه، لو أعطيت الأقاليم السّبعة بما تحت أفلاكها على أن أعصى اللَّه في نملة أسلبها جلب شعيرة ما فعلت ... «نهج البلاغه»/ 713؛ «عبده» 243- 245»

امام على «ع»: شگفت‏تر از اين آنكه شب هنگام كسى به ديدار ما آمد، با ظرفى سر پوشيده از حلوا، چنانش ناخوش داشتم كه گويى با آب دهان مار آن را آميخته‏اند يا زهر مار بر آن ريخته‏اند. گفتم: هديه است يا زكات، يا صدقه- كه گرفتن آن بر ما حرام است؟- گفت: نه اين است و نه آن، بلكه هديّه است. گفتم مادر بر تو بگريد! آمده‏اى تا مرا از راه دين خدا بگردانى، يا عقلت را از دست داده و ديوانه‏شده‏اى، يا سخنى بيهوده مى‏گويى؟ به خدا سوگند كه اگر هفت اقليم جهان را با آنچه زير آسمانهاى آنهاست به من دهند تا خدا را نافرمانى كنم به اندازه‏اى كه پوست جوى را از دهان مورچه‏اى بگيرم، نخواهم كرد ...

بيداريى مهم‏

شايد گفته شود: چرا نبايد حاكم اسلامى هديه قبول كند؟ زيرا مى‏تواند آن را بپذيرد و به مصرف امور خيريّه و نيازمنديهاى عمومى برساند. و اين، سازشكارى يا ظاهرسازى است، زيرا قبول هر گونه هديه‏اى به توسّط حاكم درستكار- مسلمان باشد يا غير مسلمان- مفاسد بزرگى در پى دارد كه جلوگيرى از آنها به هيچ وجه ممكن نيست؛ و از اين جمله است:

1- خود عمل هديه دادن به حاكم- يا هر مأمور مسئول ديگر- امرى مشكوك و مورد بدگمانى است، چه در ميان مردم كسانى هستند كه مال خود را به صورتهاى مختلف و مرموز به مسئولان امور عمومى مى‏دهند تا به هدفهاى نادرست يا فريبنده خود دست يابند، و جامعه را غارت كنند، چنان كه قرآن كريم[3] به آن اشاره كرده است. 2- اين هديه دادن راه را براى رشوه دادن و رشوه گرفتن از راههاى آشكار و گسترده هموار مى‏سازد، و كافى است كه اين مايه فساد و ويرانى، وارد اجتماع شود.

الحياة / ترجمه احمد آرام، ج‏6، ص:470-472

اين شناختها كه تكيه به مآخذ اصلى دين (قرآن و حديث معتبر) دارد، حاكم اسلامى و مدير قرآنى را به همه مى‏شناساند، تا هر مدّعى بيگانه با اجراى قسط و عدل را افشا كند، و تا كسانى را كه (در هر مقام و با هر لباسى، و زير هر نام و پوششى ظاهر- الصّلاح) «اموال عمومى را- چنان كه شتر گياه بهارى را می بلعد- می ‏بلعند؛ (يخضمون مال اللَّه، خضمة الإبل نبتة الرّبيع» «نهج البلاغه»/ 51؛ «عبده» 1/ 30») ، به گونه‏ اى مكتبى معرّفى كند، تا مردم، دين و ايمان خويش را از دست ندهند، و هر جا عملكردى بر خلاف ديدند از اشخاص بگذرند نه از اصول، و تا يكايك افراد جامعه اسلامى بكوشند كه خود تجسّم «قسط قرآنى» و «عدالت علوى» باشند، و حقايق دين خدا را به نسلهاى آينده منتقل سازند، و صراط خدا و نور را، از صراطهاى شيطان و ظلمت دور دارند و درهم نياميزند.

و- چنان كه روشن است- آنچه به آن اشاره شد، ويژه شخص حاكم مسلمان نيست، بلكه ديگر كاركنان مختلف حكومت اسلامى را نيز شامل مى‏شود، چنان كه نزديكان نسبى حاكميّت و شغل‏داران داراى هر لباس نيز از آن مستثنى نيستند. ف «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ»! ...

الحياة / ترجمه احمد آرام، ج‏6، ص: 474

ش- مراعات حق و عدالت در گرفتن اموال دولتى‏

الإمام علي «ع»- من وصيّة كان يكتبها لمن يستعمله على الصّدقات: انطلق على‏ تقوى اللَّه- وحده لا شريك له- و لا تروّعنّ مسلما، و لا تجتازنّ عليه كارها، و لا تأخذنّ منه أكثر من حقّ اللَّه في ماله. «نهج البلاغه»/ 879؛ «عبده» 3/ 27»

امام على «ع»- در سفارشنامه‏اى كه براى مأموران گرفتن اموال دولتى (تحصيلداران ماليات) مى‏نوشت: به راه افت- با تقوى و ترس از خداى يگانه بيهمتا- هيچ مسلمانى را مترسان! و هر كس خوش ندارد به نزديكش مرو (و مهمانش مشو!)، و بيش از حقّ خدا از مال او مستان.

ص- حاكم و كارمندان او خزانه‏ داران مردمند و وكيلان امّت در اموال‏

الإمام علي «ع»- من كتاب له إلى عمّاله على الخراج: ... فأنصفوا النّاس من أنفسكم، و اصبروا لحوائجهم، فإنّكم خزّان الرّعيّة، و وكلاء الأمّة، و سفراء الأئمّة ... «نهج البلاغه»/ 984؛ «عبده» 3/ 90»

امام على «ع»- از نامه‏اى به تحصيلداران خراج: با مردم با انصاف رفتار كنيد، و در بر آوردن حاجتهاى آنان شكيبايى ورزيد، زيرا كه شما خزانه‏دار مردميد و وكيلان امّت و سفيران حاكميّت ...

پانوشت:

[1]  در اين نسخه، «على أئمة العدل» است يعنى: «پيشوايان دادگر».

[2]  «من» در اينجا در برابر «صاع» آمده است كه نزديك به 3 كيلو است.

[3]  «سوره بقره» (2): 188.